برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1470 100 1

cubicle

/ˈkjuːbɪkl̩/ /ˈkjuːbɪkl̩/

معنی: خوابگاه، اطاقک
معانی دیگر: (به ویژه در خوابگاه و کتابخانه و ترن) اتاقچه، اتاق، اتاقک، خوابگاه جداگانه

بررسی کلمه cubicle

اسم ( noun )
• : تعریف: any very small room or partitioned space, as in an office or dormitory.

- The account managers work in cubicles, but the supervisors have their own offices.
[ترجمه ترگمان] مدیران حساب در خوابگاه‌ها کار می‌کنند، اما ناظران دفاتر خود را دارند
[ترجمه گوگل] مدیران حساب در مکعب ها کار می کنند، اما ناظران دفاتر خود را دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه cubicle در جمله های نمونه

1. He got undressed in a small cubicle next to the pool.
[ترجمه ترگمان]در اتاقک کوچکی کنار استخر لخت شد
[ترجمه گوگل]او در یک کابین کوچک در کنار استخر رختشویی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She studies in a cubicle in the school library.
[ترجمه ترگمان]او در یک اتاقک در کتابخانه مدرسه درس می‌خواند
[ترجمه گوگل]او در مکعب کتابخانه مدرسه مطالعه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The bathroom has a separate shower cubicle .
[ترجمه ترگمان] دستشویی یه خوابگاه کاملا مجزا داره
[ترجمه گوگل]حمام دارای یک کابین دوش جداگانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There was a dark little cubicle there, with a metal floor and walls, all dripping with water.
[ترجمه ترگمان]یک اتاقک کوچک تاریک آنجا بود، با کف و دیوار فلزی که از آب می‌چکید
[ترجمه گوگل]یک کابین کوچک تیره وجود دارد، با کف و دیوارهای فلزی، که همه با آب افتادگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویس ...

مترادف cubicle

خوابگاه (اسم)
chamber , bed , doss , dormitory , dorm , bedroom , bedchamber , cubicle , bunk , cabin
اطاقک (اسم)
booth , cubicle , box , cabinet , small room

معنی cubicle در دیکشنری تخصصی

cubicle
[برق و الکترونیک] اتاقک محقظه ای برا یتجهیزات فشار - قوی
[زمین شناسی] اتاقک ، محفظه

معنی کلمه cubicle به انگلیسی

cubicle
• small room, small partitioned space
• a cubicle is a small enclosed area in a public building which is used for a particular purpose, such as changing your clothes or talking to someone privately.

cubicle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
فضای کوچکی که با بخشبندی(پارتیشن بندی) با دیواره های کوتاهی برای هر کارمند در سالن یا اتاق در نگر گرفته شده است
Mehrdad Sayehban
رختکن(اتاق تعویض لباس و انتظار برای دکتر)
a small space with walls or curtains around it, that is separate from the rest of a room and where you can be private when taking clothes off, etc.
مهتاب فرجی
اتاق پرو
shiva_sisi‌
خوابگاه،اتاق کوچک:)
علی ماشا اله زاده
اتاقک پارتیشن بندی شده درون یک اتاق (محل کار)
Office=دفتر کار(یک اتاق کامل)
Cubicle=اتاقک کار(قسمتی از یک اتاق)
Alireza. Z
فضای مجزای کار _اطاقک کار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی cubicle
کلمه : cubicle
املای فارسی : کوبیکل
اشتباه تایپی : زعذهزمث
عکس cubicle : در گوگل

آیا معنی cubicle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )
شبکه مترجمین ایران