برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1678 100 1
شبکه مترجمین ایران

cripple

/ˈkrɪpl̩/ /ˈkrɪpl̩/

معنی: عاجز، لنگ، چلاق، زمین گیر، عاجز، معیوب، عیب دار کردن، خمیدن، فلج کردن، لنگ کردن، چلا ق کردن
معانی دیگر: معلول، افلیج، چنگلوک، لس، شل، لوک، شل کردن، معلول کردن، (مجازی) فلج کردن، از کار انداختن، (امریکا - محلی) زمین باتلاقی و پوشیده از گیاه

بررسی کلمه cripple

اسم ( noun )
(1) تعریف: (old-fashioned, sometimes offensive) a person or animal that is lame or otherwise physically impaired.
مشابه: amputee, invalid, paralytic, paraplegic

- The horse became a cripple after losing one of its legs.
[ترجمه ترگمان] اسب پس از آنکه یکی از پاهایش را از دست داد، فلج شد
[ترجمه گوگل] پس از از دست دادن یکی از پاها، اسب یک فلج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (old-fashioned, sometimes offensive) a person who is mentally or emotionally disabled or impaired.
مترادف: retardate

- Not being able to answer any of the test questions made me feel like a mental cripple.
[ترجمه ترگمان] قادر به جواب دادن به جواب دادن به هیچکدام از پرسش‌ها، احساس یک فلج فکری به من دست داد
[ترجمه گوگل] عدم توانایی پاسخ دادن به هر یک از سوالات آزمون من را به عنوان یک فلج ذهنی احساس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: cripples, crippling, crippled
مشتقات: crippler (n.)
(1) تعریف: to cause lameness or disability in.
...

واژه cripple در جمله های نمونه

1. a mental cripple
معلول روانی

2. after the accident, he became a cripple
پس از تصادف او چلاق شد.

3. A total cut-off of supplies would cripple the country's economy.
[ترجمه ترگمان]قطع کامل ملزومات اقتصاد کشور را فلج خواهد کرد
[ترجمه گوگل]کل قطع منابع مالی اقتصاد کشور را فلج می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It is wrong to make fun of a cripple.
[ترجمه میلادتابعی] خندیدن به یک فلج(چلاق) یک کار اشتباه است
|
[ترجمه ترگمان]این اشتباه است که آدم را مسخره کند
[ترجمه گوگل]اشتباه است که از فلج کردن لذت ببرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The cripple choked and pushed the plate away.
[ترجمه ترگمان]مرد فلج نفسش را در سینه حبس کرد و بشقاب را کنار زد
[ترجمه گوگل]فلج فریاد کشید و بشقاب را به دور ...

مترادف cripple

عاجز (اسم)
cripple
لنگ (اسم)
cripple , limp , lame , loincloth , wobbler
چلاق (اسم)
cripple
زمین گیر (اسم)
fluke , cripple
عاجز (صفت)
cripple , blind , weak , feeble , unable , incapable
معیوب (صفت)
perverse , damaged , vicious , cripple , faulty , blemished , defective , imperfective
عیب دار کردن (فعل)
debase , blemish , addle , damage , cripple , deform , deteriorate , disable , flaw , disimprove
خمیدن (فعل)
decline , halt , cripple , bow , lean , hop , bend , limp , hobble , stoop
فلج کردن (فعل)
paralyze , cripple , freeze , mutilate , palsy , paralyse
لنگ کردن (فعل)
cripple , hock
چلا ق کردن (فعل)
cripple , maim

معنی cripple در دیکشنری تخصصی

[آب و خاک] زمین پست و آبگیر

معنی کلمه cripple به انگلیسی

cripple
• lame person, person who is unable to use one of their limbs; lame animal
• make lame, maim, disable; damage
• a cripple is someone who cannot move properly because of illness or injury.
• if something cripples you, you are seriously injured so that you cannot move properly.
• if something cripples an organization or system, it prevents it from working properly, especially by damaging it in some way.

cripple را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
زمين‌گير كردن
Sina
به معني اسيب رساندن به اقتصاد ،
Economic sanctions have crippled the country’s economy.
تحريمات اقتصادي به اقتصاد كشور اسيب رسانده است .
Mahya
خدشه دار کردن
3pd.nrz
کسی که توانایی انجام کاری رو نداره
🖤MANI🖤
صدمه زدن به کسی تا جایی که نتونه درست راه بره
معیوب کردن / ناقص العضو کردن
لنا
باعث اسيب جدي شدن،تضعيف كردن
زهرا میرحسینی
crippling sanctions تحریمهای فلج کننده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی cripple

کلمه : cripple
املای فارسی : کریپپل
اشتباه تایپی : زقهححمث
عکس cripple : در گوگل

آیا معنی cripple مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )