برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1437 100 1

crab

/ˈkræb/ /kræb/

معنی: ادم ترشرو، خارچنگ، سرزنش کننده، سیب صحرایی، سرطان، خرچنگ، جر زدن، خرچنگ کردن، باعی تحریک و عصبانیت شدن
معانی دیگر: (جانورشناسی) خرچنگ (از راسته ی decapoda - دارای پنج جفت پا هستند که جفت اولی به شکل چنگک در آمده است)، چنگار، جنگار، انواع بندپایان (arthropods) شبیه به خرچنگ، گوشت خرچنگ (که خوراکی است) (crab meat هم می گویند)، رجوع شود به: crab louse، جرثقیل، باربردار، بارافراز، (هواپیمایی - حرکت ظاهری هواپیما به یکی از طرفین هنگام برخورد با باد مخالف) کنار کش، کنارکش رفتن، کنارکش کردن، از پهلو حرکت کردن، (نجوم - c بزرگ) استارگان (مجمع الکواکب) سرطان، برج سرطان (چهارمین برج منطقه البروج)، خرچنگ شکار کردن، به صید خرچنگ رفتن، خرچنگ گیری کردن، (آدم) بدخلق، بدعنق، اخمو، بدقلق، ترشرو شدن، ترشرویی کردن، بدخلقی کردن، بدخویی کردن، اخم و تخم کردن، (عامیانه) شکوه کردن، غرولند کردن، (در اصل) آزردن، رنجه داشتن، وابسته به سیبچه، خرچنگ گرفتن، امر، عصبانی کردن، عصبانی شدن، باعک تحریک وعصبانیت شدن، کج خلق

بررسی کلمه crab

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of various ten-legged marine crustaceans, having broad, flat bodies, eyes on short stalks, and strong pincers on the front legs. The meat of some kinds of crabs is commonly eaten by humans.

- Many crabs dotted the rocky beach.
[ترجمه ترگمان] بسیاری از خرچنگ در ساحل سنگی قرار دارند
[ترجمه گوگل] بسیاری از خرچنگ ها به ساحل سنگی خیره شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the meat of this animal eaten as food.

- The sandwich contained crab mixed with mayonnaise.
[ترجمه ترگمان] ساندویچی که حاوی سس مایونز بود با سس مایونز مخلوط شده بود
[ترجمه گوگل] ساندویچ حاوی خرچنگ مخلوط با سس مایونز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: any of various other crustaceans resembling a true crab, such as a hermit or horseshoe crab.

(4) تعریف: a mechanical contrivance for lifting or hauling heavy objects.

(5) تعریف: a crab louse.

• (6) ...

واژه crab در جمله های نمونه

1. crab one's act (or the deal, etc. )
کار (یا معامله و غیره) را خراب کردن

2. don't crab at me!
به من اخم و تخم نکن‌!

3. catch a crab
(در قایق) پارو را دیر از آب بیرون کشیدن (که موجب به هم خوردن توازن قایق و کم شدن سرعت آن می‌شود)

4. the shell of a crab
سختپوست خرچنگ

5. his father is quite a crab
پدرش خیلی بدخلق است.

6. You cannot make a crab walk straight.
[ترجمه ترگمان]تو نمیتونی یک خرچنگ درست کنی
[ترجمه گوگل]شما نمی توانید راه رفتن راست خرچنگ را درست کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A crab scuttled away under a rock as we passed.
[ترجمه javid] ما از اين موضوع رد ميشيم، مثل خرچنگي كه كه از زير سنگ رد ميشه|
[ترجمه ترگمان]همان طور که رد می‌شدیم، یک خرچنگ از زیر سنگی بیرون رفت
[ترجمه گوگل]همانطور که گذشت، خرچنگی در زیر سنگ افتاد
[ترجمه شما] ...

مترادف crab

ادم ترشرو (اسم)
crab
خارچنگ (اسم)
crab , lobster
سرزنش کننده (اسم)
rater , crab , slater , grumbler , fuddy-duddy
سیب صحرایی (اسم)
crab , crab apple
سرطان (اسم)
cancer , crab
خرچنگ (اسم)
cancer , crab , crayfish
جر زدن (فعل)
cheat , crab , nobble
خرچنگ کردن (فعل)
crab
باعی تحریک و عصبانیت شدن (فعل)
crab

معنی عبارات مرتبط با crab به فارسی

(گیاه شناسی) سیبچه (جنس malus از خانواده ی گل سرخیان)، کویج آذینی، گیلک، سیب صحرایی سیب صحرایی
مرهخرچنگ خور
مانندخرچنگ، خرچنگ وار
(گیاه شناسی) علف انگشتی، علف شوره، اسارون شامی (انواع علف هرزه های یکسال زی از جنس digitaria)
(حشره شناسی) شپش شرمگاه، شپش زهار، شپشک عانه (phthirus pubis که چنگار مانند بوده و در جاهای پرموی بدن به ویژه شرمگاه و زیربغل لانه می کند)، شپشک شپش زهار
(نجوم) سحابی سرطان، میغواره ی چنگار
کار (یا معامله و غیره) را خراب کردن
(جانورشناسی) تنندوی چنگارسان، عنکبوت خرچنگی (تیره ی thomisidae)، رتیل باغی
(جانورشناسی) خرچنگ نیلی (callinectes - بومی امریکای شمالی)
(در قایق) پارو را دیر از آب بیرون کشیدن (که موجب به هم خوردن توازن قایق و کم شدن سرعت آن می شود)
(جانور شناسی) خرچنگ کاونده (جنس uca که جنس نر آن دارای چنگال های تا به تا است)، نوعی خرچنگ نقب زن
(گیاه شناسی) درخت سیب زینتی (که میوه ی آن کوچک و بد است ولی گل ها ...

معنی crab در دیکشنری تخصصی

[سینما] حرکت سه چرخه
[زمین شناسی] حرکت انحرافى (خرچنگى ) عکسبردارى هوایى حالتى که به علت غفلت با نقص یک دوربین با توجه به مسیر هواپیما ایجاد مى شود.در عکسبردارى عمودى حرکت خرچنگى لبه هاى عکسها که موازى با خطوط باز هوایى نیست نشان داده مى شود.
[سینما] گردونه خرچنگی

معنی کلمه crab به انگلیسی

crab
• any of a number of crustaceans having five pairs of walking legs; grouch, bad-tempered person
• complain; criticize; fish for crabs
• a crab is a sea creature with a flat round body covered by a shell, and five pairs of legs with claws on the front pair.
crab apple
• small wild apple with a tart flavor; type of cultivated small sour apple used in jellies and jams; species of tree that produces crab apples
• a crab apple is a type of small sour apple.
crab louse
• lice that infest the pubic region of the human body
crab tree
• tree that produces crab apples, tree that produces small sour apples
hermit crab
• crab that has no hard shell that lives in empty seashells of gastropods
• a hermit crab is a small crab that lives in the empty shells of other shellfish.
horseshoe crab
• primitive marine arthropod shaped like a horseshoe
king crab
• extremely large edible crab
land crab
• crab which spends all or most of its life on dry land
soldier crab
• small australian crab pale blue in color
spider crab
• (also known as macropod) crab having long legs and a triangular body

crab را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد
خرچنگ
Sogol
خرچنگ
-.zhrw-As
ب معنای خرچنگ یا خارچنگ
مجید پوشش دوست
صید خرچنگ
M
خرچنگ
kimiaaa
خرچنگ
ارغوان امیرشیبانی
A sea animal that has five pairs of legs and a round flat body covered by a shell,or its flesh eaten as food
Fatemeh
خرچنگ
Amir Mahdi Amiri
خرچنگ
tinabailari
🦀🦀 خرچنگ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی crab
کلمه : crab
املای فارسی : کرب
اشتباه تایپی : زقشذ
عکس crab : در گوگل

آیا معنی crab مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )