برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1637 100 1
شبکه مترجمین ایران

counterpoint

/ˈkaʊntərˈpɔɪnt/ /ˈkaʊntəpoɪnt/

معنی: نقطه مقابل، صنعت ترکیب الحان، اهنگ دم گیر یا جفت
معانی دیگر: (موسیقی) کنترپوان، کانتر پوینت (آمیختن دو یا چند آهنگ با تاکید بر ملودی)، این نوع موسیقی

بررسی کلمه counterpoint

اسم ( noun )
(1) تعریف: a method of composing or arranging music in which diverse but harmonious melodies are played at the same time.

- Bach often used counterpoint in his keyboard compositions, with each hand playing a different version of the same melody.
[ترجمه ترگمان] باخ اغلب به کنترپوان متکی بود و با هر دست یک نسخه متفاوت از همان ملودی بازی می‌کرد
[ترجمه گوگل] باخ اغلب در ترکیبات صفحه کلید خود استفاده کرد و هر دست بازی دیگری را از همان ملودی پخش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: music, or one melodic line of a composition, that uses counterpoint.

(3) تعریف: any idea, argument, or theme that contrasts with but complements another.

واژه counterpoint در جمله های نمونه

1. The viola is exactly in counterpoint to the first violin.
[ترجمه ترگمان]ویولا دقیقا در نقطه مقابل ویولون اول قرار دارد
[ترجمه گوگل]ویولا دقیقا در مقابل نقطه اول ویولن قرار دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This work is in austere counterpoint to that of Gaudi.
[ترجمه ترگمان]این اثر با کنترپوان austere به \"Gaudi\" (of Gaudi)شباهت دارد
[ترجمه گوگل]این کار در مقابله ی عجیب و غریب با Gaudi است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Hunt's laconic expertise provided a perfect counterpoint to Walker's high-octane delivery.
[ترجمه ترگمان]مهارت laconic هانت، نقطه مقابل را برای تحویل اکتان بالا فراهم می‌کرد
[ترجمه گوگل]تخصص لاکونیک هانت یک قرارداد عالی برای تحویل اکتان بالا با واکر را فراهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The gnarly Texas scrub provides a vivid counterpoint to the fading sunlight.
[ترجمه ترگمان]The تگزاس، یک نقطه مقابل برقی زنده را برای محو کردن نور خورشید فراهم می‌کند
[ترجمه گوگل]اسک ...

مترادف counterpoint

نقطه مقابل (اسم)
counterpart , counterpoint
صنعت ترکیب الحان (اسم)
counterpoint
اهنگ دم گیر یا جفت (اسم)
counterpoint

معنی عبارات مرتبط با counterpoint به فارسی

(موسیقی - نوعی پاد نقطه یا ((کنترپوان)) که هریک از دو بخش آن می تواند زیر یا بم باشد) کنترپوان دوگانه

معنی کلمه counterpoint به انگلیسی

counterpoint
• combining of two melodies into one harmonic texture (music)
• combine one melody with another (music)
• in music, counterpoint is a technique in which two different tunes are played together at the same time in order to produce a particular effect; a technical term.
point and counterpoint
• something and its opposite, both sides

counterpoint را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید وحید طباطباییان
ترکیب تناقضات
منصور. س
وزنه ی تعادل.پارسنگ.وزنه ی مخالف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی counterpoint

کلمه : counterpoint
املای فارسی : کونترپینت
اشتباه تایپی : زخعدفثقحخهدف
عکس counterpoint : در گوگل

آیا معنی counterpoint مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )