برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

convenient

/kənˈviːnjənt/ /kənˈviːnɪənt/

معنی: مناسب، راحت، راه دست
معانی دیگر: آسودبخش، آسان، سهل، بی دردسر، در دسترس، نزدیک

بررسی کلمه convenient

صفت ( adjective )
مشتقات: conveniently (adv.)
(1) تعریف: suitable and easily turned to one's needs, purposes, or comfort.
مترادف: expedient, handy, helpful, useful
متضاد: cumbersome, difficult, inconvenient, inexpedient
مشابه: advantageous, appropriate, beneficial, favorable, suitable

- Frozen dinners are convenient when you have little time to cook.
[ترجمه زهرا] شام منجمد زمانی راحت است که شما زمان کمی برای پخت و پز داشته باشید
|
[ترجمه m.m.p] غذاهای منجمد زمانی که شما زمان کمی برای آشپزی دارید مناسب هستند.
|
[ترجمه محمد م] وقتی که شما زمان کمی برای پخت و پز دارید، غذاهای یخ زده مناسب هستند.|
[ترجمه حمید] عداهای منجمد برای زمانی مناسب است که وقت کمی برای پخت و ...

واژه convenient در جمله های نمونه

1. come whenever it is convenient for you
هر وقت برایتان مناسب است تشریف بیاورید.

2. airplanes have made travelling more convenient
هواپیما سفر را راحت‌تر کرده است.

3. When is it convenient for you?
[ترجمه ترگمان]چه زمانی برای شما مناسب است؟
[ترجمه گوگل]چه وقت برای شما مناسب است؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Unfortunately, it's not convenient for me today.
[ترجمه ترگمان]متاسفانه، امروز برای من مناسب نیست
[ترجمه گوگل]متاسفانه امروز برای من مناسب نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I have to find a convenient location for the shelves.
[ترجمه ترگمان]من باید یک مکان مناسب برای قفسه‌ها پیدا کنم
[ترجمه گوگل]من باید یک محل مناسب برای قفسه ها پیدا کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Our local shop has very convenient opening hours.
[ترجمه ترگمان]فروشگ ...

مترادف convenient

مناسب (صفت)
appropriate , apt , fit , adequate , proper , suitable , acceptable , convenient , fitting , accommodative , relevant , correspondent , meet , acey-deucy , feat , moderate , adaptable , favorable , propitious , apposite , expedient , reasonable , applicable , applicatory , befitting , opportune , assorted , becoming , condign , idoneous , comformable , consentaneous
راحت (صفت)
straight , convenient , well , light-handed , beforehand , placid , comfortable , comfy , snug , cozy , cuddly , homelike
راه دست (صفت)
convenient

معنی کلمه convenient به انگلیسی

convenient
• serviceable; comfortable; useful
• something that is convenient is useful or suitable for a particular purpose and often saves you time or effort.
convenient location
• location which is easy to get to
convenient time
• time which is comfortable, time which fits into a person's schedule

convenient را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

RAHIL
معنی در دسترس
کیانا
راحت مناسب
علی افراسیابی
مرسوم بودن ، مقدور بودن!برای مثال if convenient ,come to me یعنی اگه مقدوره بیا پیشم
امین نورالهی
مرسوم
A.V
دسترسی به آن راحت است
مهرداد خانی
بهتر است که
#128
بصرفه
وحید
Suit able
jahanaks.blog.ir
دم دستی
محدثه فرومدی
سهل‌الوصول، دسترس‌پذیر، قابل‌دسترس
مسعود دشتبانی
مطلوب متداول
DR.X
راحت
آرام
آسان
محمدرضا ایوبی صانع

not causing problems
آرام
سهل الوصول
English User
راحت و بی تکلف
Shayan
بهترین معادلی که میتوان در نظر گرفت � دسترس (برای استفاده کردن یا انجام کاری) تقریبا مثل post /check/relax میمونه معادل فارسی نداره باید منظور رو فهمید و با suitable و easy و comfortable اشتباه نگرفت 🙂
Bad bunny
جادار - راحت - در دسترس
هادی شایقی
تسلی بخش
Sunflower
Appropriate
مناسب
به جا

A very convenient excuse
رضا کیایی
راحت

Synonym:Easy to reach,near
Yasamin 💕
fitting in well with a person's needs, activities, and plans.
For example
"I phoned your office to confirm that this date is convenient"
Farhood
راحت، آسان

Defenders of Mr. Malley say that he has become a convenient target for an opening salvo from the American and Israeli right intended
NEW YORK TIMES@
لنا
Useful,practical,handy

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی convenient

کلمه : convenient
املای فارسی : کنونینت
اشتباه تایپی : زخدرثدهثدف
عکس convenient : در گوگل

آیا معنی convenient مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )