برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1435 100 1

consult

/kənˈsəlt/ /kənˈsʌlt/

معنی: رایزنی کردن، مشورت کردن، همفکری کردن، کنکاش کردن، مشورت خواستن از
معانی دیگر: مشاوره کردن، نظرخواهی کردن، سگالیدن، سگالش گری کردن، رجوع کردن به، بازگشت کردن به، مراجعه کردن به، مد نظر گرفتن، مورد ملاحظه قرار دادن، پیروی کردن، (مهجور) نقشه کشی کردن، طرح ریزی کردن، (مهجور) مشورت، شور

بررسی کلمه consult

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: consults, consulting, consulted
(1) تعریف: to look to for advice or information.
مشابه: ask, inquire of, look to

- He consulted his lawyer concerning his legal rights in the matter.
[ترجمه ترگمان] با وکیلش در مورد حقوق قانونیش در این مورد مشورت کرد
[ترجمه گوگل] او در مورد حقوق قانونی خود در مورد وکیلش مشورت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to refer to.
مشابه: check, refer to

- Let's consult the dictionary for the correct spelling.
[ترجمه نیلوفر] بیایید فرهنگ لغت را برای تلفظ صیح کنکاش کنیم
|
[ترجمه ترگمان] بیایید فرهنگ لغت را برای املای درست هجی کنیم
[ترجمه گوگل] بیایید فرهنگ لغت را برای املای صحیح مشورت کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to take into a ...

واژه consult در جمله های نمونه

1. to consult a map
به نقشه(ی راه‌ها یا جغرافی) مراجعه کردن

2. to consult various sources
به پس‌گشتنامه‌های مختلف مراجعه کردن

3. you must consult your own wishes in this matter
در این مورد باید از خواسته‌های خود پیروی کنید.

4. i have to consult my father first
اول باید با پدرم مشورت بکنم.

5. If you wish good advice, consult an old man.
[ترجمه ترگمان]اگر نصیحت خوبی بخواهی، با یک پیرمرد مشورت کن
[ترجمه گوگل]اگر می خواهید توصیه خوبی داشته باشید، با یک پیرمرد مشورت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I have to consult the manager about the matter.
[ترجمه ترگمان]من باید در مورد این موضوع با مدیر مشورت کنم
[ترجمه گوگل]من باید با مدیر در مورد این موضوع مشورت کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I decided to consult a medical dictionary.
[ترجمه ترگمان]تصمیم گرفتم با یک فرهنگ لغت پزشکی مشورت کنم
[ترجمه گوگل]من تصمیم گرفتم با یک فرهنگ لغت پزشکی مشورت کنم
[ترجمه شم ...

مترادف consult

رایزنی کردن (فعل)
advise , consult
مشورت کردن (فعل)
confer , consult
همفکری کردن (فعل)
consult
کنکاش کردن (فعل)
consult , deliberate
مشورت خواستن از (فعل)
consult

معنی کلمه consult به انگلیسی

consult
• advise; ask advice; talk with; consider
• if you consult someone, you ask them for their opinion and advice.
• if you consult a book or a map, you refer to it for information.

consult را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hizan
مشورت کردن
میثم علیزاده
1. مشورت کردن( گرفتن)
2. دنبال اطلاعات( در کتاب یا ..) گشتن
Matin
مشورت کردن
مهدي صحابي
مشورت ،مشورت از قبل و ياآمادگي شناختي ، هيجاني براي شناساندن خود و خاطره هاي مشترك

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی consult
کلمه : consult
املای فارسی : کنسالت
اشتباه تایپی : زخدسعمف
عکس consult : در گوگل

آیا معنی consult مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )