برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1648 100 1
شبکه مترجمین ایران

conserve

/kənˈsɜːrv/ /kənˈsɜːv/

معنی: کنسرو، از صدمه محفوظ داشتن، کنسرو تهیه کردن، نگه داری کردن
معانی دیگر: حفظ کردن، نیکداری کردن، بر جا داشتن، پایستن، هو داشتن، (بیشتر در مورد منابع طبیعی و انرژی) صرفه جویی کردن، پستائی کردن، پستا کردن، ذخیره کردن، مربا کردن، کمپوت کردن، کنسرو ساختن

بررسی کلمه conserve

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: conserves, conserving, conserved
(1) تعریف: to keep safe from loss, destruction, or waste.
مترادف: preserve, protect
مشابه: guard, husband, keep, maintain, salvage, spare

- By these efforts, we hope to conserve our supply of strategic metals.
[ترجمه امیررضا فرهید] با این تلاش ها ، ما امیدوار هستیم که منابع استراتژیک را حفظ کنیم
|
[ترجمه ترگمان] با این تلاش‌ها، ما امیدواریم که تامین منابع استراتژیک را حفظ کنیم
[ترجمه گوگل] با این تلاش ها، ما امیدواریم که عرضه فلزات استراتژیک را حفظ کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to use wisely and sparingly so as not to waste.
مترادف: save, spare
متضاد: dissipate, squander, waste
مشابه: economize, husband, ration, scrimp

- When the price of fuel went up, he began to conserve gasoline.
[ترجمه ترگمان] هنگامی که قیمت سوخت بالا رفت، او شروع به حفظ بنزین کرد
[ترجمه گوگل] هنگامی که ...

واژه conserve در جمله های نمونه

1. in order to conserve energy
به منظور پستایی کردن (صرفه‌جویی) انرژی

2. they are merely trying to conserve their class privilages
آنها فقط می‌کوشند امتیازات طبقاتی خود را حفظ کنند.

3. Conserve your energy, you'll need it!
[ترجمه امیررضا فرهید] انرژی خودت را ذخیره کن ، تو به آن نیاز خواهی داشت
|
[ترجمه Mahsa] انرژی ات را ذخیره کن!به آن نیاز خواهی داشت
|
[ترجمه ترگمان]به انرژی خودت باش، به آن نیاز پیدا می‌کنی!
[ترجمه گوگل]انرژی خود را حفظ کنید، به آن نیاز دارید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. To conserve electricity, we are cutting down on our central heating.
[ترجمه ترگمان]برای حفظ برق، ما در حال کاهش گرمایش مرکزی هستیم
[ترجمه گوگل]برای صرفه جویی در برق، ما در گرمایش مرکزی ما را کا ...

مترادف conserve

کنسرو (اسم)
conserve , forcemeat
از صدمه محفوظ داشتن (فعل)
conserve
کنسرو تهیه کردن (فعل)
conserve
نگه داری کردن (فعل)
patronize , ward , keep , protect , maintain , upkeep , conserve

معنی conserve در دیکشنری تخصصی

conserve
[ریاضیات] محفوظ ماندن، حفظ کردن، نگهداشتن

معنی کلمه conserve به انگلیسی

conserve
• guard from harm; preserve
• marmalade, jam
• if you conserve a supply of something, you use it carefully so that it lasts longer.
• to conserve something means to protect it from harm, loss, or change.

conserve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
محافظت کردن
فرزاد
protect, preserve,prevent , and conserve

protect
محافظت: (1) نگه داشتن کسی یا چیز دیگری از آسیب، خسارت یا بیماری
to help the industry and trade of your own country by taxing or restricting foreign goods
کمک به صنعت و تجارت کشورمان با پرداخت مالیات و یا محدود کردن کالاهای خارجی.

preserve
حفظ: (1) برای نجات چیزی یا فردی از آسیب رساندن یا نابود کردن.
e.g., We must encourage the planting of new trees and preserve our existing woodlands
به عنوان مثال، ما باید کاشت درختان جدید را تقویت کنیم و چوب های موجود را حفظ کنیم
حفظ:(2) چیزی را بدون تغییر ادامه دهید.
e.g. Norma tried to preserve a normal family life in difficult circumstances
به عنوان مثال، نُرما سعی کرد زندگی عادی خانواده را در شرایط سخت حفظ کند
to store food for a long time after treating it so that it will not destroy
پس از سالم سازی (عمل آوری) غذا بصورتی میشود که برای نگهداری در مدت طولانی خراب نمیشود.

conserve
کنسرو، از صدمه محفوظ داشتن، کنسرو تهیه کردن، نگه داری کردن صرفه جویی : (1) برای محافظت از چیزی و جلوگیری از تغییر یا آسیب دیدن آن
e.g., We must conserve out wetlands for future generation
برای مثال، ما باید از تالاب ها برای نسل آینده حفاظت کنیم
to use as little water, energy etc as possible as that it is not wasted
systems designed to conserve energy ​
استفاده از سیستمهای طراحی شده ذخیره ی انرژی باعث کاهش مصرف و عدم اتلاف آب و انرژی و .... میشود.

prevent
باز داشتن، جلو گیری کردن، مانع شدن، منع کردن، ممانعت کردن، پیش گیری کردن...................
Amir tiper ravani
avoid wasting something.
و
ذخیره
zahra
فیزیک: بقا
رامین امیری
پایسته
مرتضی
conserve. حفظ کردن ، نگه داشتن
coservation. حفظ ، نگه داری
conservator. محافظ، نگهبان
conservatory. هنرستان ، گلخانه ( بریتیش )
conservatoire. هنرستان ( ریشه فرانسوی دارد )
Hoda
صرفه جویی کردن
English User
محفوظ نگاه داشتن، حفظ کردن، نگه داشتن(خرج و مصرف نکردن)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی conserve

کلمه : conserve
املای فارسی : کنسرو
اشتباه تایپی : زخدسثقرث
عکس conserve : در گوگل

آیا معنی conserve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )