برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1404 100 1

conscious

/ˈkɑːnʃəs/ /ˈkɒnʃəs/

معنی: هوشیار، ملتفت، باخبر، اگاه، وارد، بهوش
معانی دیگر: آگاه، متوجه، هشیار، ذی شعور، مستشعر، بیدار، تعمدی، عمدی، آگاهانه، محسوس، دانسته، رجوع شود به: self-conscious

بررسی کلمه conscious

صفت ( adjective )
مشتقات: consciously (adv.)
(1) تعریف: aware of one's own existence, sensations, thoughts, and surroundings.
مترادف: aware, self-conscious, sensible, sentient
متضاد: oblivious, senseless, unconscious
مشابه: feeling, intelligent, intuitive, lucid, reasonable, thinking

- The fighter was no longer conscious when the referee began counting.
[ترجمه jahanaks.blog.ir] وقتی داور شروع به شمردن کرد ، مبارز دیگر اصلا هشیار نبود .
|
[ترجمه ترگمان] وقتی داور شروع به شمردن کرد، دیگر هیچ آگاهی نداشت
[ترجمه گوگل] وقتی داور شروع به شمارش کرد، جنگنده دیگر آگاه نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: aware of or sensitive to (often fol. by "of").
مترادف: aware, cognizant, knowing, knowledgeable, perceptive, sensible
متضاد: unaware, unconscious
مشابه: alert, informed, willful

- She competed seriously, but she was also conscious of her limitations.
[ترجمه ترگمان] او ...

واژه conscious در جمله های نمونه

1. conscious guilt
گناه محسوس

2. the conscious self
ضمیر آگاه

3. the conscious
(روان شناسی) خودآگاه،ضمیر خودآگاه

4. are you conscious of what is going on behind the curtain?
آیا به آنچه که در پس پرده اتفاق می‌افتد آگاهی داری‌؟

5. he became conscious of his wife's inquisitive looks
او متوجه نگاه‌های کنجکاوانه‌ی زنش شد.

6. to be conscious
هشیار بودن

7. to become conscious
به هوش آمدن

8. to make a conscious effort
با آگاهی تمام کوشیدن

9. he is so class conscious that he would not associate with people of lower classes
او آن قدر تعصب طبقاتی دارد که با طبقات پایین‌تر از خود مراوده نمی‌کند.

10. He is hurt but still conscious.
[ترجمه ترگمان]درد می‌کند، اما هنوز هشیار است
[ترجمه گوگل]او صدمه دیده، اما هنوز هم آگاه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She spoke to us in her conscious moments.
...

مترادف conscious

هوشیار (صفت)
alert , sharp-sighted , cautious , sober , vigilant , conscious , observant , astute , kittle , open-eyed , wide-awake , sharp-witted
ملتفت (صفت)
attentive , conscious , aware
باخبر (صفت)
conscious , aware , au courant , up-to-date , cognizant
اگاه (صفت)
conscious , ware , aware , hep , cognizant , conversant , wide-awake
وارد (صفت)
relevant , conscious , hep , conversant
بهوش (صفت)
sober , conscious

معنی عبارات مرتبط با conscious به فارسی

پسوند: آگاه [a race-conscious politician سیاستمدار آگاه به مسایل نژادی]
دارای حساسیت وتعصب نسبت بطبقه اجتماعی خود
خجالتی، کمرو، زود مچل، زود آزرم، دستپاچه، خوداگاه، خود پسند، خجول

معنی conscious در دیکشنری تخصصی

معنی کلمه conscious به انگلیسی

conscious
• aware; awake
• if you are conscious of something, you notice it or are aware of it.
• conscious is used in expressions such as `socially conscious' and `politically conscious' to describe someone who believes that a particular aspect of life is important.
• a conscious action or effort is done deliberately.
• someone who is conscious is awake rather than asleep or unconscious.
• see also self-conscious.
conscious liar
• one who deliberately tells falsehoods, one who intentionally lies
class conscious
• someone who is class-conscious is very aware of the differences between the various classes of people in society, and often has a strong feeling of belonging to a particular class.
fashion conscious
• pays attention to the latest fashion trends, concerned with fashion
self conscious
• someone who is self-conscious is easily embarrassed and worried about what other people think of them.
semi conscious
• if someone is semi-conscious, they are not fully conscious.
status conscious
• class conscious, aware of one's social ranking

conscious را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hani
هوشیار
ابوذر سیفی کلستان
آگاه
nemsis
هـوشیاری-آگاهی
حدیث ایران
اگاه - هوشیار
Rehy
Conscious objector
مخالف جنگ
همایون
آگاهانه، هوشیارانه
سید محمد علوی نسب اشکذری
در حالتی که انسان قدرت اراده خود را دارد
random
در روانشناسی Consciousness به معنای آگاهی از خود و محیط است و ترجمه خودآگاهی با آنکه جاافتاده است درست نیست. آنچه باید خودآگاهی ترجمه شود Self-awareness است که در روانشناسی به معنی آگاهی از این امر است که هشیار وجود دارد. در بسیاری شرایط هشیاری وجود دارد اما خودآگاهی وجود ندارد.مثلا نوزاد هشیار است و درکی نسبی از خود و محیط اطراف دارد اما درکی از وجود هشیاری ندارد. شاید در دوره روانکاوی واژه‌ها ناخودآگاه و خودآگاه کافاف کار را می‌دادند اما تفاوت‌گذاری مابین ترجمه Consciousness و Self-awareness در روانشناسی شناختی امروزه اهمیت دارد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی conscious
کلمه : conscious
املای فارسی : کانشس
اشتباه تایپی : زخدسزهخعس
عکس conscious : در گوگل

آیا معنی conscious مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )