برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1405 100 1

conjure

/ˈkɑːndʒər/ /ˈkʌndʒə/

معنی: التماس کردن به، جادو کردن، سحر کردن
معانی دیگر: (به ویژه با سوگند) استدعا کردن، التماس کردن، (در اصل) هم قسم شدن، هم سوگند شدن (در توطئه و غیره)، (از راه ورد و جادو) احضار روح کردن، (شیاطین یا اجنه را) فراخواندن، طلسم کردن، تردستی کردن، شعبده بازی کردن، سوگند دادن

بررسی کلمه conjure

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: conjures, conjuring, conjured
(1) تعریف: to do or produce by or as if by magic or sleight of hand.
مشابه: produce

- The magician conjured a rabbit from a hat.
[ترجمه ترگمان] جادوگر یک خرگوش را از کلاه بیرون آورد
[ترجمه گوگل] شعبده باز یک خرگوش را از کلاه برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to call forth or appeal to (a spirit or devil).
مترادف: call, call forth, evoke, invoke, summon
مشابه: arouse, raise

- In this scene, the witches chant, seeking to conjure evil spirits.
[ترجمه ترگمان] در این صحنه، جادوگرها در جستجوی ارواح خبیث هستند
[ترجمه گوگل] در این صحنه، جادوگران آواز می خوانند، به دنبال ایجاد ارواح شیطانی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: conjure up
(1) تعریف: to call forth or appeal to a spirit or devil.

- The accusation was that she had conjured.
...

واژه conjure در جمله های نمونه

1. conjure up
1- (با چشم بندی یا سحر و جادو) احضار کردن

2. i conjure you to consider my case
شما را (به مقدسات ) قسم می‌دهم که به کار من رسیدگی کنید.

3. a name to conjure with
نام معروف و ذی نفوذ،آدم مهم و سرشناس

4. he claims that he can conjure up spirits
او ادعا می‌کند که می‌تواند ارواح را فرا بخواند.

5. He could conjure coins from behind people's ears.
[ترجمه ترگمان]او می‌تواند سکه‌ها را از پشت گوش مردم بیرون بکشد
[ترجمه گوگل]او می توانست سکه ها را از گوش های مردم بیرون کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. How am I expected to conjure up a meal for six of his friends with almost nothing in the fridge?
[ترجمه ترگمان]از کجا انتظار داشتم برای شش تا از دوستانش با تقریبا هیچ چیز در یخچال غذا درست کنم؟
[ترجمه گوگل]چگونه می توان انتظار داشت که برای شش تن از دوستانش تقریبا هیچ چیز در یخچال نوشید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. I can't simply conjure up the money out of thin air.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف conjure

التماس کردن به (فعل)
conjure , implore
جادو کردن (فعل)
enchant , conjure
سحر کردن (فعل)
witch , fascinate , spellbind , enchant , conjure , practise magic , practise surcery

معنی عبارات مرتبط با conjure به فارسی

1- (با چشم بندی یا سحر و جادو) احضار کردن، 2- به یاد آوردن، به خاطر خطور دادن

معنی کلمه conjure به انگلیسی

conjure
• implore, appeal; invoke, summon; perform magic, bewitch
• if you conjure something into existence, you make it appear as if by magic.
• if you conjure up a memory, picture, or idea, you create it in your mind.
conjure up
• invoke, bring to mind

conjure را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
احضار روح، فراخوانی (شیاطین و اجنه و غیره) - جادوگری، تردستی، شعبده بازی
farimoon
تصویری را به ذهن آوردن
A
احضار روح
مهدی رمضانی
تداعی کردن
رضا سنگ
پدیدار کردن، به عرصه ظهور آوردن
محمد رومزی
قسم دادن ( به مقدسات)
MohHoVN
ظاهر کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی conjure
کلمه : conjure
املای فارسی : کنجور
اشتباه تایپی : زخدتعقث
عکس conjure : در گوگل

آیا معنی conjure مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )