برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1397 100 1

condition

/kənˈdɪʃn̩/ /kənˈdɪʃn̩/

معنی: وضعیت، چگونگی، حال، روزگار، شرط، حالت، مقید کردن، شایسته کردن، شرط نمودن
معانی دیگر: سامه، وضع، وضع سلامتی، سلامتی، بهباش، (عامیانه) بیماری، نقاهت، مرض، عارضه، آمادگی (جسمی)، سلامتی کامل، ورزیدگی، پرورش، به حالت دلخواه در آوردن، ورزیده کردن، (جسما) آماده کردن، (روان شناسی) شرطی کردن، دارای بازتاب شرطی کردن، خودادن، عادت دادن، وضع اجتماعی، رتبه، شان، مقام، مرتبه، منزلت، (مهجور) شخصیت، خوی، نهاد، خصلت، ویژگی، (آموزش) تجدیدی (در امتحان)، شرط قبولی (که معمولا مستلزم انجام تکالیف اضافی است)، نمره ی مشروط دادن، تجدیدی کردن، (دستور زبان) عبارت شرطی (مثلا عبارتی که با if آغاز شود)، (حقوق - درقرارداد یا وصیت نامه و غیره)، ماده ی الحاقی، شرط قرارداد (یا وراثت نامه)، قید، (حقوق) شرط قراردادن، (در قرارداد یا سند) پیش بینی کردن، (منطق) پیش گزاره (قضیه ای که صدق و صحت قضیه ی دیگر وابسته به آن است)، قضیه ی اصلی، (قدیمی) قول و قرارگذاشتن، چانه زدن، مشروط کردن، دارای قید و شرط کردن، تعیین کردن، تصریح کردن، تحمیل شرایط کردن، جرح و تعدیل کردن، تحت تاثیر قراردادن

بررسی کلمه condition

اسم ( noun )
(1) تعریف: a specific state of being or existence.
مترادف: mode, situation, state
مشابه: life, phase, place, position, shape, standing, status

- Being without pain is a condition that some of these patients can only dream of.
[ترجمه ایلقار رستم اوغلی] بی درد بودن حالتی است که بعضی از این مریضان میتوانند فقط آنرا رویا پردازی کنند
|
[ترجمه ترگمان] بودن بدون درد، شرایطی است که برخی از این بیماران تنها می‌توانند خواب ببینند
[ترجمه گوگل] بودن بدون درد شرایطی است که برخی از این بیماران تنها می توانند رویای خود را ببینند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The condition of absolute silence rarely prevails in a house with young children.
[ترجمه ترگمان] شرایط سکوت مطلق به ندرت در یک خانه با کودکان خردسال وجود دارد
[ترجمه گوگل] شرایط سکوت مطلق به ندرت در یک خانه با کودکان جوان غالب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه condition در جمله های نمونه

1. the condition of the hostages was appalling
وضع گروگان‌ها هولناک بود.

2. this condition is part and parcel of the agreement we signed last year
این شرط بخشی از قراردادی است که پارسال امضا کردیم.

3. on condition that
به شرط آنکه،به قید آنکه

4. a lung condition
بیماری ریه

5. a necessary condition of freedom
شرط لازم آزادی

6. the bad condition of the building and its immediate need for renovation
وضع بدساختمان و نیاز فوری آن به نوسازی

7. the deplorable condition of the roads
وضع اسف‌انگیز راه‌ها

8. the depressed condition of the market
کسادی وضع بازار

9. the patient's condition has remained stationary
وضع بیمار تغییر نکرده است.

10. the patient's condition is fair
حال بیمار نسبتا خوب است.

11. the patient's condition is past hope
وضع بیماری جای امید باقی نمی‌گذارد.

12. the patient's condition was no better but rather grew worse
وضع بیمار بهتر نبود بلکه بدتر شده هم بود. ...

مترادف condition

وضعیت (اسم)
qualification , case , situation , status , position , condition , estate
چگونگی (اسم)
circumstance , quality , manner , condition , state , how , lie , posture , modality
حال (اسم)
circumstance , situation , status , pep , condition , self , fettle , health , state , mood
روزگار (اسم)
time , period , condition
شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
حالت (اسم)
speed , case , grain , situation , status , disposition , trim , temper , temperament , pose , condition , self , fettle , state , estate , attitude , mood , expression , posture , predicament , stance , standing
مقید کردن (فعل)
bind , condition , fetter , tie up , bind up
شایسته کردن (فعل)
condition
شرط نمودن (فعل)
condition

معنی عبارات مرتبط با condition به فارسی

(با تهویه ی مطبوع) خنک کردن، خنک سازی کردن، دارای دستگاه تهویه کردن، تهویه کردن
شرط کرانی
وضعیت قرار دادی
وضعیت خطا
بی عیب خوب
ابستنی، حمل، حاملگی
تازه تازه، نونو
شرط لازم، شرط واجب
(در مورد ورزشکاری که مدتی تمرین نکرده) نامهیا، ناآماده، فاقد ورزیدگی، ناتوان، خراب، معیوب
شرط بازاغازی
(منطق) شرط کافی، قضیه ی معتبر برای اثبات قضیه ی بعدی

معنی condition در دیکشنری تخصصی

condition
[علوم دامی] وضعیت
[کامپیوتر] وضعیت ؛ شرط
[برق و الکترونیک] شرط ، وضعیت
[فوتبال] وضعیت
[حقوق] شرط، قید، وضعیت، حالت، کیفیت
[نساجی] وضعیت - حالت - چگونگی - مقدار رطوبت الیاف
[ریاضیات] شرط
[آمار] شرط
[آب و خاک] شرط
[کامپیوتر] کد شرط ؛ رمز وضعیت
[عمران و معماری] نقشه تفصیلی محل - نقشه وضع موجود محل
[ریاضیات] شرط لازم
[ریاضیات] شرط عددی، عدد وضعی
[نساجی] وضعیت نوارهای خاردار از نظر تیزی و تمیزی
[ریاضیات] تحت چه شرایطی
[ریاضیات] شرط مرزی الحاقی
[نساجی] دستگاه تهویه
[برق و الکترونیک] شرایط محیطی وضعیت محیط اطراف
[ریاضیات] شرط زنجیر فزاینده
[آمار] شرط زنجیر فزاینده
[ریاضیات] شرط بئر
...

معنی کلمه condition به انگلیسی

condition
• situation; requirement, stipulation; state of health; rank, social position
• train, prepare; accustom, adapt; stipulate, make conditional
• the condition of someone or something is the state they are in.
• you can refer to an illness or other medical problem as a particular condition.
• the conditions in which people live or do things are the qualities or factors that affect their comfort, safety, or success.
• a condition is something which must happen in order for something else to be possible.
• if someone is conditioned to think or do something in a particular way, they do it as a result of their upbringing or training.
• when you agree to do something on condition that something else happens, you mean that you will only do it if this other thing happens or is agreed to first.
• if someone is out of condition, they are unhealthy and unfit.
acute condition
• serious condition, grave state
back condition
• back problems, back pains, state of health of suffering from back pains or problems
bad condition
• undesirable situation, awful situation
be in critical condition
• be in really bad shape, be in a situation of crisis
cleared condition
• initial state or condition
critical but stable condition
• seriously ill or wounded without further threat to the condition
critical condition
• crucial condition, very bad shape
defense condition
• scale from 1 to 5 used by the u.s. military to assess its readiness for war (5= normal state of readiness, 1= maximum readiness), defcon
demoralizing con ...

condition را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
موقعیت
PG
شرایط
M.A
شرط بستن
reza
حالت
قاضی
شرط مهم
tinabailari
get used to new conditions
27am
All right but under one condition
خیلی خب ولی به یه شرط
jahanaks.blog.ir

شرطی سازی
عباس
وضعیت حالت حال شرایط چگونگی روزگار
در صورت فعل بودن شایسته کردن مقید کردن شرط نمودن
فیض
مقدمات
سوگند
وضعيت
Niloofar
situation
مبینا
شرایط/موقعیت
alireza
شرط
س، رضایی
نرم کردن
CONDITIONER: نرم کننده
مینا عنایتی
وضع ، حالت ، شرایط.
مهدی قائدی
آماده سازی
sami
(پزشکی) بیماری
سکینه رضائی
در حقوق این کلمه نقطه مقابل واژه warranty است؛
warranty = شروط فرعی
condition = شروط اساسی و اصلی قرارداد
ترجمه جمع آوردم چون گرچه معمولا مفرد به کار میره ولی معنای جمعش در متون حقوقی مدنظره.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی condition
کلمه : condition
املای فارسی : کاندیشن
اشتباه تایپی : زخدیهفهخد
عکس condition : در گوگل

آیا معنی condition مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )