برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1400 100 1

communicate

/kəˈmjuːnəˌket/ /kəˈmjuːnɪkeɪt/

معنی: گفتگو کردن، معاشرت کردن، ارتباط بر قرار کردن، مکاتبه کردن، کاغذ نویسی کردن، مراوده کردن، فرا فرستادن
معانی دیگر: (بیماری یا حرارت یا حرکت و غیره) سرایت دادن، رساندن، منتقل کردن، انتقال دادن، دادن (بیماری و گرما و غیره)، (خبر یا علامت) آگاهانیدن، رابطه برقرار کردن یا داشتن، مطلع کردن، ارتباط داشتن، مخابره کردن، تبادل خبر کردن، گفت و شنود کردن، حالی کردن، رسانگری کردن، رابطه داشتن، (دو اتاق یا محفظه و غیره) متصل بودن، به هم راه داشتن، در مراسم عشای ربانی شرکت کردن

بررسی کلمه communicate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: communicates, communicating, communicated
(1) تعریف: to impart.
مترادف: convey, impart, inform, relate, tell
مشابه: advise, apprise, carry, contact, disclose, disseminate, express, give, notify, say, signify, speak, talk, transmit, voice

- The letter is short, but it communicates the message.
[ترجمه ترگمان] نامه کوتاه است، اما پیام را منتقل می‌کند
[ترجمه گوگل] نامه کوتاه است، اما این پیام را در اختیار شما قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to transmit to another, esp. a disease.
مترادف: transmit
مشابه: contact, disseminate, infect, spread

- The disease is communicated from one person to another through the air.
[ترجمه ترگمان] این بیماری از یک فرد به فرد دیگر از طریق هوا منتقل می‌شود
[ترجمه گوگل] این بیماری از طریق یک فرد به فرد دیگر از طریق هوا ارتباط برقرار می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: communicator (n.)
(1) تعریف: t ...

واژه communicate در جمله های نمونه

1. they communicate with tehran by radio
آنها از طریق رادیو با تهران ارتباط دارند.

2. his english is so bad that one can hardly communicate with him
انگلیسی او آنقدر بد است که به سختی می‌توان با او گفت و شنود کرد.

3. Dolphins use sound to communicate with each other.
[ترجمه محمدی تبار] دلفین ها برای ارتباط برقرار کردن با همدیگر از صوت استفاده می کنند
|
[ترجمه ترگمان]دلفین‌ها از صوت برای ارتباط با یکدیگر استفاده می‌کنند
[ترجمه گوگل]دلفین ها از صدا برای برقراری ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. New technology has made it possible to communicate more easily.
[ترجمه ترگمان]تکنولوژی جدید امکان برقراری ارتباط آسان‌تر را فراهم آورده‌است
[ترجمه گوگل]تکنولوژی جدید امکان برقراری ارتباط را آسان تر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I communicate with him regularly by letter.
...

مترادف communicate

گفتگو کردن (فعل)
speak , argue , discuss , communicate , negotiate , parley
معاشرت کردن (فعل)
associate , companion , intercommunicate , communicate
ارتباط بر قرار کردن (فعل)
communicate
مکاتبه کردن (فعل)
communicate , correspond
کاغذ نویسی کردن (فعل)
communicate
مراوده کردن (فعل)
communicate
فرا فرستادن (فعل)
transmit , communicate

معنی کلمه communicate به انگلیسی

communicate
• express one's thoughts and ideas; exchange information or ideas; transfer, pass along, transmit
• if you communicate with someone, you give them information, for example by speaking, writing, or sending radio signals.
• if you communicate an idea or a feeling to someone, you make them aware of it.
• if people can communicate, they understand each other's feelings or attitudes.

communicate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

😁fati😁
تماس گرفتن،ارتباط داشتن
اشیاع
تبادل
em-drv
رساندن
زینب
مشارکت
عرفان
ارتباط داشتن
باسم موالی زاده
منعکس کردن. مثلا منعکس کردن یک پیام
کلامی
ارائه شدن
امیر تاتلو 🔱
ارتباط برقرار کردن.سخن گفتن با طرف مقابل .
p@rnia
راطه برقرار کردن
فارسی را پاس بداریم.
مذاکره کردن
Dark
ابلاغ کردن
ashkezari
رابطه برقرار کردن
hossien.kh
ارتباط برقرار کردن
مکالمه
jahanaks.blog.ir
ابلاغ کردن

میثم علیزاده
● تبادل اطلاعات کردن
● آگاهانیدن، باخبر ساختن( دیگران از احساس خود)
● ارتباط برقرار کردن
● منتقل کردن بیماری( در این معنا معمولا به حالت پسیو به کار میرود)
fati
مکاتبه کردن
مجید نجفی
مخابره کردن
tinabailari
ارتباط برقرار کردن ، [ خبر ، پیام ] رساندن ، دادن 🎋🎋
Dolphins use sound to communicate with each other
دلفین ها برای ارتباط برقرار کردن با هم از صدا ها استفاده میکنند
لیلا
اعلام و اطلاع رسانی
Sara_kavoosi
منتقل کردن
Interneuron
Type of neuron that communicates information from one neuron to the next.
اکبر
تعامل کردن
کیابد
مکالمه,ارتباط بر قرار کردن
محمدرضا خسروی
ارتباط گرفتن
غزال سرخ
اطلاع‌رسانی کردن
خبررسانی‌ کردن
F. H
انتقال فکر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی communicate
کلمه : communicate
املای فارسی : کممونیکت
اشتباه تایپی : زخئئعدهزشفث
عکس communicate : در گوگل

آیا معنی communicate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )