برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1649 100 1
شبکه مترجمین ایران

collision

/kəˈlɪʒn̩/ /kəˈlɪʒn̩/

معنی: برخورد، تلافی، تصادم
معانی دیگر: به هم خوردن، تصادف (دو چیز)، به هم کوبی، همکوب، همکوبی، (شخصیت و اندیشه و غیره) برخورد، تضاد

بررسی کلمه collision

اسم ( noun )
(1) تعریف: an act or instance of coming together with violent force; crash.
مترادف: bump, crash, impact, shock, wreck
مشابه: accident, buffet, foul, hit, jar, smash, smash-up

- Her car insurance will pay for the damage that resulted from the collision.
[ترجمه ترگمان] بیمه اتومبیل او هزینه خسارات ناشی از برخورد را پرداخت خواهد کرد
[ترجمه گوگل] بیمه اتومبیل خود را برای آسیب های ناشی از برخورد پرداخت خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a conflict, as of ideas or opinions.
مترادف: clash, conflict, disagreement
مشابه: argument, battle, contention, discord, dispute, dissension, fight, friction, quarrel, variance

واژه collision در جمله های نمونه

1. a collision course
مسیر تصادم

2. a collision of ideas
تضاد اندیشه‌ها

3. the collision was so severe that the backseat passengers of the car were catapulted against the dashboard
تصادم به قدری شدید بود که سرنشینان صندلی عقب اتومبیل به طرف داشبرد پرت شدند.

4. a head-on collision
تصادف شاخ به شاخ

5. the mid-air collision of two airplanes
به هم خوردن دو هواپیما در آسمان

6. the midair collision of two missiles
برخورد دو موشک در هوا

7. head on collision
تصادف (یا تصادم) شاخ به شاخ (از جلو یا از سر)

8. a distortion of the car chassis resulting from collision
کج و کوله شدگی (واپیچش) شاسی اتومبیل در اثر تصادم

9. the side of the boat was staved in by the collision
پهلوی قایق در اثر تصادم فرو شکسته شده بود.

10. The collision between reality and faith to our young black and blue.
[ترجمه ترگمان]برخورد بین واقعیت و ایمان به رنگ سیاه و آبی ما
[ترجمه گوگل]برخورد بین واقعیت و ایمان به جوان سیاه و آبی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف collision

برخورد (اسم)
smash , strike , reception , conflict , affection , meeting , collision , encounter , clash , incidence , confluence , conflux , greeting , tilt , osculation , contact , contiguity
تلافی (اسم)
incident , collision , amends , compensation , restitution , retaliation , revenge , reprisal , retort , retribution , repayment , revanche
تصادم (اسم)
smash , collision , clash , shock , crash , concussion , smash-up , traumatism

معنی عبارات مرتبط با collision به فارسی

تصادف (یا تصادم) شاخ به شاخ (از جلو یا از سر)
(فیزیک) برخورد ناکشسان، برخورد غیرارتجاعی، همکوب ناکشسان

معنی collision در دیکشنری تخصصی

collision
[عمران و معماری] برخورد - تصادف - تصادم - ضربه
[کامپیوتر] برخورد - شریطی که در آن دو کامپیوتر تلاش می کنند تا در زمانی واحد ، بر روی یک قطعه از شبکه ی اترنت اطلاعات ارسال کنند . هر یک از آنها پس از مدتی ( لزوماً این مدت یکسان نیست ) تلاش خود را مجدداً آغاز می کنند . بعضی از برخوردها بر روی شبکه های شلوغ امری عادی است ، اما برخوردهای مداوم ، حاکی از شلوغی بیش از حد شبکه است . نگاه کنید به Ethernet. - جمع آوری .
[برق و الکترونیک] برخورد ، تصادم
[زمین شناسی] بهم خوردگی ،بهم خوردن
[ریاضیات] برخورد، تصادم
[آب و خاک] برخورد
[برق و الکترونیک] سیستم احتراز از برخورد ( سی ای اس ) سیستم الکترونیکی هوابرد که به صورت خودکار در مورد برخورد احتملی در هواپیما در هوا هشدار می دهد .
[برق و الکترونیک] هدایت در مسیر اصابت روش برای هدفگیری موشک تدافعی در مسیری که بر اساس مسیر پرتاب ، سرعت و مسیر حرکت موشک دشمن و به منظور برخورد با آن توسط کامپیوتر محاسبه شده است . داده های ورودی که از رادار یا لیزر ردگیر به دست می آیند موشک تدافعی را قبل از پرتاب برنامه ریزی می کنند . برنامه ی پرتاب را می توان توسط سیگنالهای لیزر یا ( آر اف ) اصلاح کرد .
[زمین شناسی] چگالی برخورد عده برخوردهایی که در واحد حجم و واحد زمان ضمن عبور یک شار نوترونی از داخل یک جسم اتفاق می افتد
[کامپیوتر] تشخیص تصادم .
[عمران و معماری] نقشه تصادفات
[برق و ...

معنی کلمه collision به انگلیسی

collision
• crash, colliding of two or more objects
• a collision occurs when a moving object hits something.
• a collision of cultures or ideas occurs when two very different cultures or people meet and conflict.
collision angle
• angle at which an object will collide with another object
collision course
• if two or more people or things are on a collision course, there is likely to be a sudden and violent disagreement between them.
• you can also say that people or things are on a collision course when they are moving in a particular direction and are likely to meet and hit each other violently.
head on collision
• crash in which the vehicles collide front first; conflict, disagreement
minor collision
• fender bender, minor traffic accident

collision را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Henna
برخورد،تصادم
A violent crash in which one vehicle hits another
آرین تیمورخانی
Accident. برخورد .تصادف
Fereshte
تضاد،مساله
Eg:Brexit collision
tinabailari
تصادف ، ضربه
there was a collision between the two boats
بین دو قایق ، تصادفی وجود داشت ⬅️⬅️⬅️⬅️
Farhood
تصادف

All our rental cars carry collision insurance

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی collision

کلمه : collision
املای فارسی : کللیسین
اشتباه تایپی : زخممهسهخد
عکس collision : در گوگل

آیا معنی collision مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )