برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1654 100 1
شبکه مترجمین ایران

chuck

/ˈt͡ʃək/ /t͡ʃʌk/

معنی: مرغک، جانم، جوجه مرغ تکان
معانی دیگر: افکندن، پرتاب کردن، (خودمانی) دور انداختن، ول کردن، (انگلیس - عامیانه - در مورد نامزد یا دوست پسر و دختر) ترک مراوده کردن، (عامیانه) بیرون کردن، به طور ملایم زدن، (با دست یا انگشت) زیر چانه ی کسی زدن (به نشان محبت)، نوازش زیر چانه، (خودمانی - معمولا با up) قی کردن، (قصابی) شقه ی گوشت گاو (از گردن یا شانه یا چند دنده ی بالا)، رجوع شود به: cluck، گیره ای که مته را در ماشین نگه میدارد، عزیزم، انگلیس جوجه مرهتکان، صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود

بررسی کلمه chuck

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: chucks, chucking, chucked
(1) تعریف: to playfully or affectionately touch or pat, esp. under the chin.
مترادف: pat
مشابه: caress, fondle, pet, poke, tap, tickle

(2) تعریف: to throw or toss.
مترادف: pitch, throw, toss
مشابه: cast, dash, fling, heave, hurl, launch, propel, send, shy, sling

- He chucked a shoe at the yowling cat.
[ترجمه بهروز مددی] او کفش خود را به سمت گربه‌ای که در حال زوزه کشیدن بود، پرتاب کرد.
|
[ترجمه ترگمان] کفش به دست گربه پارس کرد
[ترجمه گوگل] او یک کفش را در گربه یولینگ چسبانده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: (informal) to throw away; discard, esp. in a casual manner.
مترادف: discard, junk, scrap
مشابه: abandon, ditch, drop, fling, jettison, quit, relinquish, slough

- She chucked her old sneakers.
[ترجمه ...

واژه chuck در جمله های نمونه

1. chuck me the magazine
مجله را بنداز بیاد.

2. chuck roast
گوشت گاو پخته

3. chuck away ( out)
دور انداختن،رها کردن،ول کردن

4. chuck it!
(انگلیس - خودمانی) ول کن‌!،دست بردار!،بس است‌!

5. chuck out of something
(انگلیس - خودمانی) اخراج شدن یا کردن،بیرون کردن

6. i am tired of your criticism, just chuck it!
از انتقادات تو خسته شده‌ام،بس کن دیگه‌!

7. How dare you chuck away my old letters without asking me?
[ترجمه ترگمان]چطور جرات می‌کنی نامه‌های قدیمی منو بدون پرسیدن از من دور کنی؟
[ترجمه گوگل]چطور جرات می کنم نامه های قدیمی من را بدون پرسیدن از من دور کنی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Chuck me the newspaper, would you?
[ترجمه ترگمان]روزنامه رو برام بیار، باشه؟
[ترجمه گوگل]آیا روزنامه چاک مرا میبینی؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Chuck it over there/into the corner.
...

مترادف chuck

مرغک (اسم)
chicken , birdie , gusset , chuck , little bird , mandrel , mandril
جانم (اسم)
chuck
جوجه مرغ تکان (اسم)
chuck

معنی عبارات مرتبط با chuck به فارسی

طاس بازی (نوعی قمار بازی که روی سه طاس شرط بندی می شود)
دور انداختن، رها کردن، ول کردن
بازی شیریاخط
رجوع شود به: chock-full
(انگلیس - خودمانی) ول کن !، دست بردار!، بس است !
(انگلیس - خودمانی) اخراج شدن یا کردن، بیرون کردن
(امریکا) گاری یا (امروزه) کامیون که از آن به گاوچرانان و کارگران مزرعه و غیره خوراک می دادند، آشپزخانه ی سیار، واگن اشپزخانه و وسایل اشپزی ترن
(جانورشناسی) مرغ پشه خوار (caprimulgus carolinensis - بومی جنوب ایالات متحده)

معنی chuck در دیکشنری تخصصی

chuck
[ریاضیات] نظام، سه نظام، سه نظام مته
[ریاضیات] صفحه ی نظام
[ریاضیات] گیره ی فشنگی
[ریاضیات] چهار نظام مرکب
[ریاضیات] سه نظام الکترومغناطیسی، وسیله ی نگهدارنده ی مغناطیسی، گیره ی نظام مغناطیسی
[ریاضیات] نظام خود مرکز کن
[ریاضیات] سه نظام، گیره ی سه نظام
[ریاضیات] دو نظام

معنی کلمه chuck به انگلیسی

chuck
• clamp; section of meat (between the neck and shoulder)
• throw, toss; tap someone affectionately under the chin; throw away
• when you chuck something somewhere, you throw it there in a casual or careless way; an informal word.
• if you chuck something away or chuck it out, you throw it away; an informal word.
chuck berry
• (born 1926) famous african american guitarist and songwriter who is considered a pioneer of rock and roll music
chuck it!
• stop it!
chuck steak
• chuck steak is meat from the neck or shoulder of a cow.
chuck up the sponge
• admit to failure; give up

chuck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود
زدن زیر توپ، chucker به معنای خوره شوت زدن
بهروز مددی
پرتاب کردن (با بی دقتی)
Chuck it over there/into the corner
--------------------------------
به هم زدن رابطه عاطفی، عاشقانه
He's just chucked his girlfriend
--------------------------------
خاتمه دادن، دست کشیدن و یا رهاکردن چیزی
.Last summer, he chucked his ten-year career as a stockbroker
?How can you chuck an old friendship like that
akamrahimi50@gmail.com
چوب خرد کردن، چوب شکستن
akamrahimi50@gmail.com
سر کشیدن یه نوشیدنی
Figure
۱- پرت کردن toss, throw, flinge

۲- (کار، فعالیت) ول کردن، رها کردن، دست کشیدن، leave, give up

۳- قسمت شانه گوشت گوساله(also: 7- bone steak)
The shoulder of a beef

• You will be tempted to chuck your job all and go elsewhere

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی chuck

کلمه : chuck
املای فارسی : چوکک
اشتباه تایپی : زاعزن
عکس chuck : در گوگل

آیا معنی chuck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )