برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1427 100 1

character

/ˈkerɪktər/ /ˈkærəktə/

معنی: نهاد، خوی، طبع، شخصیت، دخشه، خط، خیم، سیرت، رقم، خاصیت، سرشت، طبیعت، صفات ممتازه، خط تصویری، خو، مونه، هر نوع حروف نوشتنی و چاپی، نوشتن، مجسم کردن
معانی دیگر: منش، فروزه، ویژگی، حالت، خلق و خو، خصیصه، خصوصیت، ماهیت، خصلت، مشخصه، (در آثار ادبی و تاریخی) شخصیت، آدم عجیب و غریب یا برجسته، حرف (حروف)، وات، عدد، نشانه، علامت، سبک چاپ یا دستنویسی، رمز، (نسل شناسی) خصوصیات فردی (که ناشی از ویژگی های ژن ها باشد)، نشان ویژه، نوشتن (با دست یا ماشین)، چاپ کردن، منش یا ویژگی را شرح دادن، (قدیمی) تصویر کردن، شخصیت های نمایش یاداستان

بررسی کلمه character

اسم ( noun )
(1) تعریف: the distinguishing qualities and attributes of a person, place, or thing.
مترادف: attributes, essence, genius, nature, personality, quality, spirit
مشابه: air, ambiance, characteristics, complexion, disposition, features, individuality, mettle, mold, reputation, sort, stamp, temperament

- The town has a quaint and old-fashioned character.
[ترجمه ترگمان] این شهر یه شخصیت خیلی قدیمی و قدیمی داره
[ترجمه گوگل] شهر دارای شخصیت عجیب و غریب و قدیمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her character is open and honest like her mother's.
[ترجمه صبا] خالق
|
[ترجمه ترگمان] شخصیت او مثل مادرش صادق و صادق است
[ترجمه گوگل] شخصیت او باز و صادقانه مانند مادرش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: strong moral and ethical qualities; integrity.
مترادف: backbone, conscientiousness, integrity, mor ...

واژه character در جمله های نمونه

1. character assassination
شخصیت کشی،بدنام سازی

2. character disorder
(روان شناسی) پریشان منشی،اختلال منش

3. character assassination
هتک آبرو،از بین بردن آبرو و حیثیت کسی

4. character is destiny
شخصیت سرنوشت‌ساز است

5. in character
هماهنگ با منش یا خوی و شخصیت کسی

6. a doubtful character
شخصیت غیرقابل اطمینان

7. force of character
نیروی شخصیت

8. the english character
منش انگلیسی

9. the malleable character of youth
سرشت شکل‌پذیر جوانی

10. the peculiar character of the u. s. government
خصوصیت ویژه‌ی دولت ایالات متحده

11. out of character
ناهماهنگ بامنش یا خوی و شخصیت کسی

12. hardship perfected his character
مرارت شخصیت او را کامل کرد.

13. he's a shady character
او آدم نادرستی است.

14. women of low character
...

مترادف character

نهاد (اسم)
accord , quality , identity , institution , subject , nature , character , inclination
خوی (اسم)
addiction , nature , character , habit , custom , affection , temper , temperament , propensity , bent , sweat , perspiration , strain , squint , slobber , slabber , proclivity , saliva
طبع (اسم)
addiction , nature , character , temper , printing , publication , leaning
شخصیت (اسم)
identity , character , being , self , amour-propre , self-esteem , personality , personage , individuality , individuation , selfhood , selfdom
دخشه (اسم)
character , asterisk , blank character , special character
خط (اسم)
hand , order , groove , way , road , character , bar , mark , letter , row , line , file , feature , writing , track , script , streak , charter , letter missive , stripe , calligraphy , rut , ruler , ruck , message , legend , fascia , stria , handwriting , penmanship , printmaking , tails
خیم (اسم)
matter , nature , character , disposition , temper , temperament , bass , burse , gleet , phlegm , mucus
سیرت (اسم)
nature , character , moral , morality , biography , menology , way of life
رقم (اسم)
character , sort , number , figure , statistic , type , brand , item , digit , numeral , symbol
خاصیت (اسم)
nature , character , use , cachet , property , feature , trait , peculiarity
سرشت (اسم)
nature , character , disposition , temper , temperament , creature
طبیعت (اسم)
nature , character , disposition , temper , temperament
صفات ممتازه (اسم)
character
خط تصویری (اسم)
character , pictogram , pictograph , picture-writing
خو (اسم)
nature , character , inclination , habit , disposition , temper , temperament
مونه (اسم)
character
هر نوع حروف نوشتنی و چاپی (اسم)
character
نوشتن (فعل)
character , pen , inscribe , write , write down , set down , indite
مجسم کردن (فعل)
epitomize , character , figure , depict , image , picture , embody , portray , depicture , incarnate

معنی عبارات مرتبط با character به فارسی

(در تئاتر و سینما و غیره) هنرپیشه ای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی می کند
هتک آبرو، از بین بردن آبرو و حیثیت کسی
رمز دخشه ای
تراکم دخشه ها
دخشه زا
شخصیت سرنوشت ساز است
چاپگر دخشه ای
دخشه خوان
دخشه شناسی
دخشکان
(نوشتار کوتاهی در وصف شخص به خصوص و الگوهای رفتار و منش او) منش نامه، شمایل
رشته دخشه ای
مرد نیک منش، آدم با شخصیت
(زیست شناسی) ویژگی اکتسابی (عقیده ی لامارک مبنی براینکه عوامل محیطی بر ساختار و طرز رفتار اثر می گذارند) (acquiredcharacteristic هم ...

معنی character در دیکشنری تخصصی

[علوم دامی] ویژگی
[سینما] شخص بازی - معرفی شخصیت - شخصیت - شخصیت صحنه
[کامپیوتر] کاراکتر - هر علامتی که می توان آن را ذخیر کرد - کاراکتر ، دخشه ، علامت ، نویسه .
[برق و الکترونیک] نویسه نمادی که یک حرف ، عدد، یا علایم تقطه گذاری را مشخص می کند. ترکیب نویسه ها اطلاعات یا خطوط یک برنامه کامپیوتری را تعریف می کند. در سیستمهای دهدهی به رمز دودویی ( بی سی دی) هر گروه از نویسه ها نماسنده یک نویسه دیگر است. نویسه ها به صورت یک بایت یا هشت بیت در حافظه ذخیره می شوند. - کاراکتر ، نویسه
[زمین شناسی] خصوصیت ،هرنوع حروف نوشتنی وچاپی ،علامت ، صفت یا ویژگی ارثی جانداران، مشخصه
[نساجی] صفت - خصیصه - خصلت
[ریاضیات] سرفصل هزینه، کارکتر، حرف، مواد هزینه، علائم، منش، رقم، سرشت، شخصیت، خصلت، مشخصه، حروف
[کامپیوتر] برنامه مبتنی بر کاراکتر ، برنامه دخشه .
[کامپیوتر] سلول کاراکتری .
[کامپیوتر] رمز کاراکتر ، کد کاراکتری .
[کامپیوتر] تراکم کاراکترها .
[برق و الکترونیک] چگالی نویسه تعداد نویسه های ضبط شده در واحد طول یا سطح . برای نوار مغناطیسی این چگالی از 200تا 1000 نویسه در هر اینچ خطی ( یا 80 تا 400 نویسه در هر سانتیمتر خطی) متغیر است.
[سینما] طرح شخصیت ها
[سینما] طراح شخصیت ها
[کامپیوتر] دستگاه کارا ...

معنی کلمه character به انگلیسی

character
• nature, disposition; figure, personage; letter or symbol; digital representation of a letter or other symbol (computers); character reference, statement of qualities and abilities
• the character of a person or place consists of all the qualities they have that make them distinct.
• if someone behaves in character, they behave in the way you expect them to. if they behave out of character, they do not behave as you expect.
• you use character when you are mentioning a particular quality that something has.
• the characters in a film, book, or play are the people in it.
• you can refer to a person as a character, especially when describing their qualities; an informal use.
• a character is also a letter, number, or symbol that is written, printed, or displayed on a computer screen.
character actor
• actor who works portraying serious roles
• a character actor is an actor who specializes in playing unusual or eccentric people.
character assassination
• slander, libel, spreading of vicious rumors about someone
• character assassination is the deliberate attempt to destroy someone's reputation by criticizing them in an unfair and dishonest way.
character evidence
• evidence which tells about someone's personality and personal qualities
character graphics
• graphic created by using standard characters only
character loan
• loan which is given on the basis of a person's good reputation
character printer
• printer which prints each character separately (as opposed to passing line after line and printing many characters at the same time)
character reference
• official ...

character را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sara roosta
کراکِتر:اخلاق
هادی
کاراکتر
مهرداد فرحیدری
Character building ... نقش آفرین، نقش آفرینی
Fatemeh
شخصیت،ویژگی هایی که شخصیت هرفردرومیسازه
مظهری
ماهیت
امیررضا
Personality=character=شخصیت
امیر
ویژگی
Azin
شخصیت
Sama
شخصیت
سورو
شخصیت نمایش
محدثه فرومدی
فطرت، طینت، وجود، هویت، سگال، ذات، گوهر، جوهر، کنه
رقیه موسوی
ویژگی
امیر حسین
خوی . طبع
Mobin
One of the people on movie or story
حدیث برزگر
1-شخصیت داستانی
2-شخصیت، ویژگی
3-حرف ِِ الفبا
الی^-^
Your paper shoud be atleast 450 characters
مقاله ی شما باید دست کم 450 کلمه ای باشد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی character
کلمه : character
املای فارسی : کاراکتر
اشتباه تایپی : زاشقشزفثق
عکس character : در گوگل

آیا معنی character مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )