برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1438 100 1

carry

/ˈkæri/ /ˈkæri/

معنی: رقم نقلی، حمل و نقل کردن، بدوش گرفتن، بردن، حمل کردن
معانی دیگر: ترابری کردن، ترابرد کردن، رساندن، بار بردن، باربری کردن، منتقل کردن (در خود)، رسانا بودن، (حسابداری - ریاضی) از یک ستون (یا صفحه یا زمان) به ستون دیگر (و غیره) بردن، وارد نمودن، ثبت کردن، انتقال دادن، تحمل کردن، نگهداشتن، برشانه کشیدن، (بار مسئولیت و غیره را) بردوش کشیدن، آبستن بودن، حامله بودن، باردار بودن، داشتن، با خود داشتن، دارای حرکات و رفتار بخصوصی بودن، (رادیو و تلویزیون و روزنامه و غیره) حاوی بودن، (جزو برنامه) ارائه دادن، پیروز شدن بر، فتح کردن، (شهر و قلعه و غیره) گشودن، برنده شدن (در انتخابات و مسابقات و غیره)، (در مورد صدا و غیره) رسیدن، (بازرگانی) برای فروش عرضه کردن، (موسیقی - در آواز) دقیقا و خوب از نت موسیقی پیروی کردن، تحت تاثیر قرار دادن، مورد تصویب قرار گرفتن، مکاری، خرجی دادن، کفالت کردن، (از نظر مادی یا هزینه) سرپرستی کردن، ارفاق کردن، (جنوب ایالات متحده) مشایعت کردن، (کشاورزی) تولید کردن، به عمل آوردن، کشت کردن، (گلوله و غیره) برد، حمل قایق بین دو دریاچه، پورتاژ، دوش فنگ، رسایی، تیررس

بررسی کلمه carry

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: carries, carrying, carried
(1) تعریف: to bear or support while moving; transport.
مترادف: bear, bring, cart, convey, haul, take, tote, transport
مشابه: deliver, fetch, lug, move, pack, portage, remove, run, ship, shoulder, support, transfer, wash

(2) تعریف: to contain or have the capacity to contain.
مترادف: contain, hold

- This bus can carry forty passengers.
[ترجمه پویا غلامی] این اتوبوس میتواند ۴۰ مسافر را با هم حمل کند
|
[ترجمه علی] این اتوبوس میتواند ۴۰ مسافر را سوار کند
|
[ترجمه ترگمان] این اتوبوس می‌تواند چهل مسافر حمل کند
[ترجمه گوگل] این اتوبوس میتواند 40 مسافر را حمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to conve ...

واژه carry در جمله های نمونه

1. carry an account to the ledger
حساب را در دفتر حساب وارد کردن

2. carry (or take) coal to newcastle
زیره به کرمان بردن

3. carry conviction
جدی بودن،باور کردنی بودن

4. carry forward
1- ادامه دادن به،پرداختن به 2- (دفتر داری) از یک ستون یا صفحه یا دفتر یا حساب به دیگری انتقال دادن یا بردن

5. carry off
1- کشتن 2- (جایزه و غیره) بردن 3- (کار مشکلی را) با موفقیت انجام دادن

6. carry on
1- رفتار کردن،پرداختن به 2- (مثل سابق) عمل کردن،ادامه دادن 3- (عامیانه) ادا و اصول در آورن،رفتار بچگانه یا افراط آمیز داشتن‌4- رابطه‌ی نامشروع داشتن 5- انجام دادن

7. carry out
انجام دادن،(از مرحله نقشه‌ریزی) به مرحله‌ی عمل رساندن،به انجام رسانیدن

8. carry out (or take) reprisal
تلافی کردن،انتقام گرفتن

9. carry over
1- باقی‌ماندن،به جا ماندن 2- انتقال دادن،(از ستون یا صفحه و غیره) به ستون (و غیره‌ی) دیگر بردن 3- به تعویق انداختن 4- ادامه‌دادن

10. carry the (or a) torch for someone
(امریکا - خودمانی) سخت عاشق کسی بودن (معمولا بدون آنکه طرف بداند)

11. carry the ball
(عامیانه) مسئولیت به عهده گرفتن،کارها را در دست گرفتن

...

مترادف carry

رقم نقلی (اسم)
carry
حمل و نقل کردن (فعل)
carry , tote
بدوش گرفتن (فعل)
carry
بردن (فعل)
snatch , remove , bear , abstract , take , win , take away , carry , convey , conduct , propel , lead , steer , pack , transport , drive , port
حمل کردن (فعل)
remove , bear , carry , attribute , convey , ascribe , transport , haul , portage , wage , port , freight

معنی عبارات مرتبط با carry به فارسی

درشکه یک اسبه وچهارچرخه، چنته یا خورجین
زیره به کرمان بردن
جدی بودن، باور کردنی بودن
ساک (مسافرتی)، کیسه یا سبد بزرگ، چمدان جادار، (انگلیسی) صندلی کودک، سبد بچه، ساک بچه
1- ادامه دادن به، پرداختن به 2- (دفتر داری) از یک ستون یا صفحه یا دفتر یا حساب به دیگری انتقال دادن یا بردن
همه رامیدید
با پیش بینی رقم نقلی
1- کشتن 2- (جایزه و غیره) بردن 3- (کار مشکلی را) با موفقیت انجام دادن
1- رفتار کردن، پرداختن به 2- (مثل سابق) عمل کردن، ادامه دادن 3- (عامیانه) ادا و اصول در آورن، رفتار بچگانه یا افراط آمیز داشتن 4- رابطه ی نامشروع داشتن 5- انجام دادن، رفتار غیراخلاقی یا خل وار یا افراط آمیز، رابطه ی نا مشروع
ده بریک
انجام دادن، (از مرحله نقشه ریزی) به مرحله ی عمل رساندن، به انجام رسانیدن
تلافی کردن، انتقام گرفتن
...

معنی carry در دیکشنری تخصصی

carry
[کامپیوتر] رقم نقلی .
[برق و الکترونیک] نقلی سیگنالی در کامپیوتر که هنگامی تولید می شود که جمع دو رقم هم ستون مساوی یا بیشتر ازمبنای سیستم عددی مورد استفاده باشد و یا اینکه اختلاف دو رقم از صفر کمتر شود .
[فوتبال] حمل کردن
[ریاضیات] آویخته است، به ستون بعد
[حسابداری] تسری به دوره های گذشته
[حسابداری] دوره مشمول تسری به گذشته
[کامپیوتر] بیت انتقالی .
[آب و خاک] رقم منقول
[کامپیوتر] پرچم رقم نقلی .
[حسابداری] انتقال به آینده
[حسابداری] دوره مشمول انتقال به آینده
[ریاضیات] به اجرا درآوردن، اجرا کردن
[ریاضیات] کردن، انجام دادن، محاسبه کردن
[مهندسی گاز] سرازیرشدن ، سرریزکردن
[ریاضیات] گرفتن
[کامپیوتر] رقم نقلی.
[کامپیوتر] رقم نقلی آبشاری .
...

معنی کلمه carry به انگلیسی

carry
• range of a gun or projectile; portage; act of carrying
• bear; transport; hold and transport a person or an object; convey information; continue; have something with you (e.g.: "i always carry my brush in my purse"); be pregnant (e.g.: "linda is carrying john's baby"); be infected with a transmissible disease; be capable of singing and stay in tune (e.g.: "my daughter cannot carry a tune")
• if you carry something, you take it with you, holding it so that it does not touch the ground.
• to carry something also means to have it with you wherever you go.
• if something carries a person or thing somewhere, it takes them there.
• if someone or something carries a disease, they are infected with it and can pass it on to people or animals.
• if an action carries a particular quality or consequence, it involves it.
• if you carry an idea or a method to a particular extent, you use or develop it to that extent.
• if a newspaper or poster carries a picture or an article, it contains it.
• if a radio station carries a particular report or programme, it broadcasts it.
• if a proposal or motion is carried in a debate, a majority of people vote in favour of it.
• if a sound carries, it can be heard a long way away.
• if a woman is pregnant, you can say that she is carrying a child.
• if you carry on doing something, you continue to do it.
• if you carry on an activity, you take part in it.
• if you carry out a task or order, you do it.
• if you carry something over from one situation to another, you make it continue to exist in the new situation.
• if you carry a plan or decision through, you put it into practice.
carry a person off his feet
• overwhelm, make dizzy
carry arms
• bear arms, be armed, carry weapons
carry away
• charm, enchan ...

carry را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامان
حمل کردن، بُردن
محمد
درج کردن(اطلاعات)
All tobacco products must carry a health warning.
 goods carrying the label 'Made in the USA'
Ghazal
To take something from one place to another



To move some one ore some thing frome one place to enother
مریم💛
متحمل شدن
mehdi
تلقین کردن
محمدرضا
به تعویق انداختن
❤😍ماکان😍❤
🚛حمل کردن
🚕بردن
فارسی را پاس بداریم.
انجام دادن
در بر داشتن
S.m
To take some thing to nother place
معنی متن:وسایل را از مکانی به مکان دیگر بردن.
معنی کلمه :حمل و نقل
ashkezari
در بر داشتن اطلاعات یا آگهی در روزنامه
NstRn
Monkeys carry their babies all day long.
نفیس
منجر شدن، در بر داشتن
یاسین شفیعی
carry:حمل کردن .. با خود بردن .. حمل و نقل..بردن..تلقین کردن..
محدثه فرومدی
به همراه داشتن
tinabailari
حمل کردن ، بردن
there books are too heavy for me to carry ⛹🏻‍♀️
این کتاب ها اون قدر سنگین هستند که نمیتونم اونا رو ببرم
ریاضی 87 ، هنر 87 ، تجربی 84
حسین
متحمل شدن (مسئولیت و ...)
Sara_kavoosi
انتقال دادن
🐾 مهدی صباغ
Noun-uncountable :
مسافتی که یک توپ پس از پرتاب شدن، یا یک گلوله پس از شلیک شدن، می پیماید.
Mini
تولید کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی carry
کلمه : carry
املای فارسی : کری
اشتباه تایپی : زشققغ
عکس carry : در گوگل

آیا معنی carry مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )