برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

call

/ˈkɒl/ /kɔːl/

معنی: صدا، دعوت، ندا، احضار، بانگ، نامبری، طلب، فریاد، ملقب کردن، خواستن، احضار کردن، صدا زدن، نامیدن، فرا خواندن، خواندن
معانی دیگر: (با صدای بلند) خواندن، اعلام کردن، ندا دردادن، بانگ زدن، خطاب کردن، نام گذاری کردن، فریاد زدن، جار زدن، داد، آوای بلند، بیدار کردن، تلفن زدن، مکالمه ی تلفنی، تماس تلفنی، صدا یا آواز (جانور)، صدا زدن (حیوانات یکدیگر)، تقلید صدای حیوانات (برای جلب و شکار آنها)، دستگاهی که صدای پرنده را تقلید می کند، صدای طبل و شیپور و غیره، به ملاقات رفتن، ویزیت کردن، ملاقات کوتاه، درخواست، تقاضا، نیاز، الهام، انگیزه (به ویژه برای کارهای مذهبی)، جذبه، کشش، شیفتگی، (ورزش) داوری یا نظردهی داور مسابقات، داوری کردن، رسما اعلام کردن، (امریکا) تعطیل یا موقوف کردن، به بعد موکول کردن، فراخوانی، حاضر غایبی، حاضر غایب کردن، (بازار سهام) اختیار خرید سهام در تاریخ و قیمت معین (در مقابل: put)، امتیاز خرید، (اوراق قرضه و بهادار) پول دارنده ی اوراق قرضه (یا طلبکار) را مسترد کردن، (پوکر) دست کسی را خواندن، بلوف کسی را دیدن، خبر، خواندن اسامی

بررسی کلمه call

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: calls, calling, called
(1) تعریف: to shout or cry out.
مترادف: cry, exclaim, hail, hallo, holler, roar, scream, shout, yell
مشابه: bellow, clamor, name, sing, speak, utter, vociferate

- She called his name, but he didn't answer.
[ترجمه ترگمان] نام او را صدا زد، اما جوابی نداد
[ترجمه گوگل] او نام او را نام برد، اما او پاسخ نداد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to summon, ask, or invite.
مترادف: ask, invite, summon
مشابه: beckon, buzz, challenge, claim, conjure, demand, invoke, postulate

- Our host called us to dinner.
[ترجمه آرام] میزبان برای شام ما را صدا کرد
|
[ترجمه ترگمان] میزبان ما ما رو به شام دعوت کرد
[ترجمه گوگل] میزبان ما ما را به شام ​​فراخواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه call در جمله های نمونه

1. call me (on the phone) tonight
امشب به من تلفن بزن.

2. call me on line 12
با خط فرعی 12 به‌من تلفن بزن.

3. call me tomorrow evening
فردا شب به من تلفن بزن.

4. call me when you need help
هر وقت به کمک نیاز داری مرا صدا بزن.

5. call the hotel desk and . . . .
به اطلاعات هتل زنگ بزن و . . . .

6. call the plumber!
لوله کش را خبر کن‌!

7. call your mother; perhaps she is lonely
به مادرت تلفن بزن‌; شاید دلتنگ باشد.

8. call (something) into question
(به ویژه ازنظر اخلاقی) مورد تردید قرار دادن،زیر سوال بردن

9. call a halt
دستور ایست دادن،(موقتا) قطع فعالیت کردن

10. call a spade a spade
بدون پرده‌پوشی حرف زدن،رک‌گویی کردن

11. call a spade a spade
رک حرف زدن،واژه‌ی درست (حتی اگر زننده هم باشد) را به کار بردن

12. call back
1- باز خواندن،به مراجعت دعوت کردن 2- تلفنی جواب دادن،متقابلا تلفن زدن

13. call deposit account
حساب سپرده‌ی دیداری (عندالمطالبه) ...

مترادف call

صدا (اسم)
report , bruit , vocal , throat , call , tone , noise , sound , vocation , roar , yell , voice , calling , phoneme , phone , tonicity , sonance , tingle
دعوت (اسم)
call , invitation
ندا (اسم)
call , calling
احضار (اسم)
call , invitation , vocation , summons , citation , evocation
بانگ (اسم)
call , clamor , cry , noise , sound , roar , exclamation , voice
نامبری (اسم)
call
طلب (اسم)
wish , desire , call , appeal , request , demand , search , quest
فریاد (اسم)
call , clamor , cry , shout , noise , squawk , hue , outcry , bawl , scream , exclamation , squall , squeal , shriek , whoop , vociferance , hollo , vociferation
ملقب کردن (فعل)
call , nicknack , bestow a title upon
خواستن (فعل)
choose , wish , desire , will , call , invite , bone , intend , solicit , beg , ask , want , require , desiderate , invocate
احضار کردن (فعل)
adduce , call up , summon , evoke , call , invite , invocate
صدا زدن (فعل)
call , froth , hail
نامیدن (فعل)
style , call , term , name , nominate , denominate , entitle , rollcall
فرا خواندن (فعل)
muster , summon , evoke , call , draft , recall
خواندن (فعل)
learn , study , call , invite , sing , name , weigh , read , intone , declaim , orate

معنی عبارات مرتبط با call به فارسی

دستور ایست دادن، (موقتا) قطع فعالیت کردن
بدون پرده پوشی حرف زدن، رک گویی کردن
رک حرف زدن، واژه ی درست (حتی اگر زننده هم باشد) را به کار بردن، 1- باز خواندن، به مراجعت دعوت کردن 2- تلفنی جواب دادن، متقابلا تلفن زدن
تخته اعلانات
1- باز خواندن، به مراجعت دعوت کردن 2- تلفنی جواب دادن، متقابلا تلفن زدن، (انگلیس) اتاقک تلفن، کابین تلفن، کیوسک تلفن
فراخوانی با نام
فراخوانی با ارجاع
فراخوانی با نتیجه
فراخوانی با ارزش
(انگلیس) اتاقک تلفن، کابین تلفن، کیوسک تلفن، حساب سپرده ی دیداری (عندالمطالبه)
حساب سپرده ی دیداری (عندالمطالبه)، 1- (به خدا و کائنات) روآوردن 2- (عامیانه) سخت نکوهش کردن، عیبجویی و بازخواست کردن، سرزنش کردن، ملامت کردن، تحقیر کردن
1- (به خدا و کائنات) روآوردن 2- (عامیانه) سخت نکوهش کردن، عیبجویی و بازخواست کردن، 1- ایجاب کردن، نیاز داشتن، 2- آمدن و بردن، سراغ کسی یا چیزی رفتن، 3- پیش بین ...

معنی call در دیکشنری تخصصی

call
[کامپیوتر] احضار. فراخواندن - جمله ای در فرترن pl/i برخیاز نسخه های بیسیک و بسیاری از زبانهای اسمبلی که کنترل اجرای برنامه فرعی منتقل می کند . وقتی برنامه فرعی پایان می یابد برنامه اصلی از جمله بعد از call اجرا می شود . زبانهایی مانند سی و پاسکال فقط نام برنامه فرعی مورد نظر را ارائه می دهند و نیازی به دستور call ندارند . در نسخه هایی از بیسیک که شماره خط را می پذیرد برنامه های فرعی با فرمان gosub می شوند.فراخوان - فرمان CALL - فراخوانی ، فراخواندن .
[برق و الکترونیک] صدا زدن ، فراخوان 1. پیامی زادیو یی که ضمن معرفی ایستگاه فرستنده ، ایستگاه گیرنده ی مورد نظر را نیز مشخص می کند ، 2. انتقال کنترل به یک زیر روال در حین اجرای برنامه کامپیوتری . - ارتباط ، تماس ، فراخوانی
[حقوق] مطالبه کردن (وجه الضمان)
[ریاضیات] نامیدن، گرفتن، فرض کردن
[کامپیوتر] نشانی سل ، آدرس سل .
[برق و الکترونیک] کنترل اجازه ارتباط
[ریاضیات] مراجعه ی مجدد
[نساجی] زنگ - زنگ اخبار
[کامپیوتر] یک کد دو یا سه کاراکتری است که در سیستم تله تایپ بکار میرود .
[حسابداری] دعوت به منقصه ، دعوت از پیشنهاددهندگان فسخ
[کامپیوتر] دستور فراخوانی .
[برق و الکترونیک] علایم شناسایی حروف و اعداد شناسایی که از سو ...

معنی کلمه call به انگلیسی

call
• cry; telephone conversation; visit; ring; invitation; claim; need
• shout; cry; invite; make a telephone call; visit
• referring to someone or something that can be called
• if someone or something is called a particular name, that is their name or title.
• if you call people or situations something, you use a particular word or phrase to describe them.
• if you call a meeting, you arrange for it to take place.
• a call for something is a demand or desire for it to be done or provided.
• if you call someone's name, you say it loudly to get their attention.
• if you call someone, you telephone them.
• to call someone also means to ask them to come to you by shouting to them or telephoning them.
• when you make a phone call, you phone someone.
• if you call somewhere, you make a short visit there.
• if you pay a call on someone, you visit them briefly.
• a bird's call is the sound that it makes.
• to call it a day: see day.
• if you call for someone or something, you go to collect them.
• if you call for an action, you demand that it should happen.
• if something calls for a particular action or quality, it needs it in order to be successful.
• if you call someone in, you ask them to come and do something for you.
• if you call something off, you cancel it.
• if you call on someone to do something or call upon them to do it, you appeal to them to do it; a formal use.
• to call on someone also means to pay them a short visit.
• if you call something out, you shout it.
• if you call someone out, you order them to come to help, especially in an emergency.
• if you call someone up, you telephone them; used in american english.
• if someone is called up, they are ordered to join the armed forces.
call a meeting
• arrange a meeting, set a meeting, organize a meeting
call a spade a ...

call را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

s
فراخوانی
نازنین
نامیدن
ارغوان
تلفن زدن
صدا زدن
na
گفتن
خز
صدازدن
تلفن کردن
🖤
مهدیه
خبرکردن...نامیدن...صدازدن..تلفن زدن
حدیث ایران
صداکردن- تلفن زدن- فریاد زدن- نامیدن
امیر سیاقشو
رسوا کردن/افشا کردن/ به روشنی آوردن
مثلا:
I had to call his deceptive tactics
(ناگزیر شدم تاکتیک هایش را رسوا کنم)
مراد
صدا زدن-تماس گرفتن
فارسی را پاس بداریم.
درخواست کردن
فراخوان
خرید
Call Option
اختیار خرید
Ehsann.al
مستلزم چیزی بودن
احسان جهروتی
(a decision (informal

تصمیم، انتخاب

It’s your call
تصیم خودته
melisa
صدازدن،حرف زدن،فراخواندن،رسوا کردن،درخواست
Z.h
تماس گرفتن
PARIA
هم به معنی صدا زدن کسی و هم به معنی زنگ زدن به کسی است.
مثلا : I'll call your father یعنی : من پدرت را صدا خواهم زد
Ali
سر زدن
سمانه
علاوه بر زنگ زدن این معانی نیز می شود
رسیدن
خواستن
محدثه فرومدی
به اصطلاح، اصطلاحا، به قول، به تعبیر، به نقل از

These emporia, as archaeologists call them, were interconnected
این بازارها، به اصطلاح باستان‌شناسان، به‌هم‌پیوسته بودند
The link that I have made between what Friedman calls the two ‘faces’ of modernity is important
پیوندی که من مابین اصطلاحا دو "وجه" مدرنیته فریدمن برقرار کرده‌ام اهمیت دارد
This served them as an urban system , or city network as I would call it
این برای آن‌ها به مثابه نظامی شهری یا به قول من شبکه شهری عمل می‌کرد
میلاد علی پور
خواست، حق، نظر
tinabailari
I was waiting for a call from my family 💊
منتظر یک تماس تلفنی از طرف خانواده ام بودم
اخلاص
صدا کردن. نامیدن
مهرسا بابادی
زنگ زدن/صدا کردن
مریم لندن
اعلام کردن به صورت رسمی،

این واژه اکثرا برای تیتر زدن خبری در مورد اشخاص سیاسی مملکت بخصوص کاربرد دارد.
مثال:PM CALLS APRIL ELECTION.

نخست وزیر به طور رسمی اعلام کرد که انتخابات در آپریل برگزار میشود.
Arad Jan
نظر دادن-داوری کردن
Setare
گاهی به معنی :تدارک
Call medical assistance
مهسا
ترتیب دادن(جلسه) تدارک دیدن
کارش
طلبیدن در جمله This moment calls for a drink
اکبر دری
رسالت
زهرا باوقار
خطاب کردن
Shayan
1خواندن(خطاب کردن)
2فراخواندن (احضار کردن)
3 زنگ زدن(با تلفن با ring اشتباه نگیرید)
4 صدا کردن/ یکم تن صدا بالا تر. باشه call out صدا زدن
🙁📣
Farhood
تصمیم (noun)

.E.g
1) It was a tough call, but eventually I decided to give up my job
2) The decision to extend Army tours from one year to 15 months was a good call
3) More investment? That's got to be your call - you're the one that's paying!
4) I really don’t know what to do – it’s your call

درخواست کردن (جهت دیدار، رفتن جایی یا پیش کسی و غیره)
1) I ran to Jonathan as soon as I heard him call
2) You’d better call an ambulance
3) Susan, would you call in the next patient, please?
4) The mayor called a meeting of local organizations to discuss budget priorities
5) call sb in/into/over
He was called into a manager's office and told that, after 26 years of service, he was no longer needed
6) She called me over and asked if I was interested in applying for the job
7) A salesman called at my home

درخواست/تقاضا کردن (جهت اقدام خاصی، جهت روی دادن/صورت دادن اتفاق خاصی و غیره)
call an election/meeting/strike
1) An emergency meeting of the board was called for the next day
2) The senator called the Judiciary Committee meeting to order
3) A deputy called for order in the courtroom

دلیل/سبب
There’s no call for you to get so angry – I was just kidding

تلفن زدن به کسی/جایی
1) I'll tell Mr Baker you called. Would you like me to pass on any message?
2) Please call us as soon as possible so that we can resolve this issue
سکینه رضائی
گاهی به معنای دید و بازدید کردن، به احوالپرسی کسی رفتن و سر زدنه.
مثال:
I just called to say Merry Christmas
من فقط بهتون سر زدم تا بگویم کریسمس مبارک.
Nima Momeni
حرفه، کسب و کار، کاری که فرد دوست دارد
hossein
زنگ زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی call

کلمه : call
املای فارسی : کال
اشتباه تایپی : زشمم
عکس call : در گوگل

آیا معنی call مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )