برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1639 100 1
شبکه مترجمین ایران

Constantly

/ˈkɑnstəntli/ /ˈkɑnstəntli/

پیوسته ,همیشه ,دائما

بررسی کلمه Constantly

قید ( adverb )
(1) تعریف: continuously; unceasingly.

- The Earth is constantly rotating on its axis.
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] زمین دانما حول محور خود می چرخد.
|
[ترجمه اریانا] زمین به طور همشه در محور خود می‌چرخد
|
[ترجمه ترگمان] زمین به طور مداوم در محور خود می‌چرخد
[ترجمه گوگل] زمین به طور مداوم در محور خود چرخش دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Stir the sauce constantly to avoid lumps.
[ترجمه ترگمان] سس را به طور مداوم به هم بزنید تا از lumps جلوگیری کنید
[ترجمه گوگل] سس را بطور مداوم برای جلوگیری از تکه های مخلوط کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه Constantly در جمله های نمونه

1. he constantly proded the students to study harder
او مرتبا به شاگردان سیخونک می‌زد که بیشتر درس بخوانند.

2. he constantly sabotaged the activities of the office
او دائما در امور اداره کار شکنی می‌کرد.

3. an eagle constantly brooding over her young
عقابی که نوزادان خود را دایما می‌پاید.

4. he was constantly squashed by his wife
زنش دائما به او سرکوفت می‌زد.

5. she smoked constantly and exhaled the smoke forcefully in my direction
او مرتب سیگار می‌کشید و دود آن را با فشار به طرف من بیرون می‌داد.

6. her parents fought constantly
پدر و مادرش دایما با هم مشاجره می کردند.

7. her husband criticized her constantly
شوهرش مرتبا از او خرده می‌گرفت.

8. the dollar's rate changes constantly
نرخ دلار مرتبا تغییر می‌کند.

9. this mine has to be constantly ventilated
هوای این معدن باید دایما تهویه شود.

10. our systems of education are being constantly overhauled
سازگان‌های (نظام‌های) آموزشی ما مرتبا مورد بازدید و بهسازی قرار می‌گیرند.

11. the dogs were worrying the bull constantly
...

معنی کلمه Constantly به انگلیسی

constantly
• continuously; firmly, in a steadfast manner; faithfully
constantly aware
• conscious all the while

Constantly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عليرضا كريمي وند
Your needs make you feel passionate about your life
Live in a way that constantly feels great pleasure and less suffering
نيازهاي شما سبب ميشود نسبت به زندگي در خود احساس شور و حرارت كنيد
طوري زندگي كنيد كه دائما احساس لذت فراوان كنيد و كمتر دچار رنج شويد
محسن
همواره ، به طور مدام
روشنک درخشانی
Are you constantly enrolling me in the higher education class enrollment course?
I would love to be in this excellent course learning, I promise you I will do my best to learn and get good grades
بی وقفه
آیا مرا در دوره ثبت نام کلاس آموزش عالی ثبت نام می کنید؟
دوست دارم در این دوره آموزشی عالی باشم ، قول می دهم تمام تلاش خود را برای یادگیری و کسب نمرات خوب انجام خواهم داد
نمرات عالی قبل را در تحصیلات عالیه جدید را بهت قول میدم کسب کنم
Rezvan
The English language is constantly changing.

Constantly changing این دوتا خیلی زیاد باهم استفاده میشن.
مظاهر بابائی سیاهکلرودی
پی در پی، پیوسته
نابغه
مدام. بدون وقفه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی constantly

کلمه : constantly
املای فارسی : کنستنتلی
اشتباه تایپی : زخدسفشدفمغ
عکس constantly : در گوگل

آیا معنی Constantly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )