برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1617 100 1
شبکه مترجمین ایران

Concentrate

/ˈkɑːnsənˌtret/ /ˈkɒnsəntreɪt/

معنی: متمرکز کردن، تمرکز دادن، تغلیظ کردن
معانی دیگر: (در مورد فکر و توجه و غیره) متمرکز کردن، (با: on یا upon) متمرکز شدن، هرچه که غلیظ یا متراکم شده باشد، عصاره، شیره، چگاله، به مرکز (دایره) آورده شدن یا رفتن، جمع شدن، بر غلظت یا نیرو یا شدت چیزی افزودن، غلیظ کردن یا شدن، متکاثف کردن، چگال کردن، تغلیظ

بررسی کلمه Concentrate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: concentrates, concentrating, concentrated
(1) تعریف: to draw together to a center; focus.
مترادف: center, direct, focus
متضاد: dissipate
مشابه: aim, centralize, converge, fasten, fix, rivet

- Just relax and concentrate your attention on this spinning disk.
[ترجمه ELT STUDENT] فقط آرام باشید و توجه تان را بر روی دیسک چرخان متمرکز کنید
|
[ترجمه امید شکری سعدی] ارام باشید و تمرکزتان را بر روی سی دی در حال چرخیدن متمرکز کنید
|
[ترجمه ترگمان] فقط آروم باش و حواست به این دیسک می‌چرخید
[ترجمه گوگل] فقط استراحت کنید و توجه خود را بر روی این دیسک چرخان تمرکز کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to make purer, more intense, or more essential.
مترادف: boil down, condense, distill, intensify
متضاد: dilute
• مشا ...

واژه Concentrate در جمله های نمونه

1. concentrate on your driving!
حواست را جمع رانندگی بکن‌!

2. orange juice concentrate
عصاره‌ی پرتقال

3. the government should concentrate more on education
دولت باید به آموزش و پرورش توجه بیشتری بکند.

4. I couldn't concentrate on my work - my mind was on other things.
[ترجمه ترگمان]نمی‌توانستم روی کارم تمرکز کنم - ذهنم مشغول کاره‌ای دیگر بود
[ترجمه گوگل]من نمی توانستم روی کارم تمرکز کنم - ذهن من چیزهای دیگری بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I found it a strain having to concentrate for so long.
[ترجمه ترگمان]خیلی طول کشید تا حواسم را جمع کنم
[ترجمه گوگل]من آن را کشف کردم که باید تا مدت طولانی تمرکز کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I can't concentrate on my work.
[ترجمه tinabailari] من نمی توانم بر روی کارم تمرکز کنم ➡️➡️➡️|
...

مترادف Concentrate

متمرکز کردن (فعل)
epitomize , focus , fixate , centralize , concentrate , localize
تمرکز دادن (فعل)
centralize , concentrate
تغلیظ کردن (فعل)
condense , concentrate

معنی Concentrate در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] غلیظ کردن ، تمرکز کردن
[نساجی] تمرکز دادن - غلیظ کردن - پر مایه نمودن -تغلیظ
[ریاضیات] تمرکز دادن، متمرکز کردن، متمرکز ساختن، میان گراییدن
[معدن] کنسانتره (جدایش)
[پلیمر] عصاره
[ریاضیات] نزدیک شدن
[زمین شناسی] کنسانتره دریا کناری تجمع طبیعی ماسه ساحلی ساخته شده از کانی های سنگین، که بطور انتخابی (بوسیله امواج، جریان ها یا عمل امواج غلتان) از ماسه های ساحلی عادی که در آن کانی ها قبلاً و بطور اولیه به عنوان کانی های اصلی وجود داشته اند، متمرکز می شود. خصوصاً یک پلاسر ساحلی beach placer
[حسابداری] تمرکز مالکیت
[معدن] کنسانتره اولیه (فلوتاسیون)
[معدن] کنسانتره رمق گیر (فلوتاسیون)

معنی کلمه Concentrate به انگلیسی

concentrate
• focus, pay attention; collect in one place; make stronger, make more intense
• if you concentrate on something, you give all your attention to it.
• when something is concentrated in one place, it is all there rather than being spread around.

Concentrate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

چنگیز
کنستانتره
احسان
متمرکز کردن
تمرکز کردن
امیر
همگرا شدن
آرین تیمورخانی
شیره .متمرکز کردن
Aylar
فشرده
tinabailari
تمرکز کردن ، متمرکز کردن حواس 🎍🎍
I can't concentrate on my work with all that noise
با تمام اون سر و صدا نمی تونم روی کارم تمرکز کنم
ریاضی 95 ، انسانی 94 ، تجربی 92 ، زبان 89 و ...
پینار
bring sth together in one place.
🐾 مهدی صباغ
حواس را جمع کردن
تمرکز کردن بر روی انجام کاری یا چیزی
Sunflower
کنسانتره !!

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی concentrate

کلمه : concentrate
املای فارسی : کانسنتریت
اشتباه تایپی : زخدزثدفقشفث
عکس concentrate : در گوگل

آیا معنی Concentrate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )