برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

Come

/ˈkəm/ /kʌm/

معنی: رسیدن، رفتن، امدن
معانی دیگر: آمدن، روی دادن، روی آوردن، (به ذهن) خطور کردن، به یاد آمدن، (در فکر) تکوین یافتن، حاصل شدن، به دست آمدن، به وقوع پیوستن، پیش رفتن، ادامه داشتن، جلو رفتن، از نسل و تبار بخصوصی بودن، از محل بخصوصی بودن (با from)، ناشی شدن از، (آمریکا - عامیانه) به سزای خود رسیدن، (به ارث) رسیدن، (متداول یا شل و غیره) شدن، وجود داشتن، در دسترس بودن، بالغ شدن بر (با: to)، هنگامیکه، (حرف ندا حاکی از بی صبری یا انتقاد یا ناخشنودی) ای بابا!، ول کن بابا!، بیا!، (عامیانه) انزال کردن، آمدن (آب منی)

بررسی کلمه Come

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: comes, coming, came, come
عبارات: come across, come around, come round, come out, come to, come up
(1) تعریف: to move toward the location of the speaker; approach.
مترادف: advance, approach, draw near, near
متضاد: withdraw
مشابه: move

- Come here so I can look at you!
[ترجمه A.A] بیا اینجا تا اینکه بتوانم تو را نگاه کنم
|
[ترجمه ترگمان] بیا اینجا تا به تو نگاه کنم!
[ترجمه گوگل] بیا اینجا، بنابراین من می توانم به شما نگاه کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to travel to and arrive at a particular place in order to do a specific thing.

- I came here to get some information.
[ترجمه ترگمان] اومدم اینجا تا اطلاعاتی بدست بیارم
[ترجمه گوگل] برای دریافت اطلاعاتی از اینجا آمده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه Come در جمله های نمونه

1. come after me
دنبال من بیا.

2. come again one day soon
یکی از این روزها دوباره بیا.

3. come along with us
همراه ما بیا.

4. come and bring the book too
بیا و کتاب را هم بیاور.

5. come and see us if you are in the neighborhood
اگر به این حوالی آمدی سری به ما بزن.

6. come and trip it as you go . . .
(جان میلتون) بیایید و حین رفتن پایکوبی کنید . . .

7. come around to see us
برای دیدنمان بیا.

8. come at ten, not before
ساعت ده بیا،نه زودتر.

9. come by tomorrow
فردا بیا،فردا سر بزن.

10. come during the fall, when figs are in season
پاییز بیا که فصل انجیر است.

11. come evening, he will come back
شب که بیاید او باز خواهد گشت.

12. come give uncle a kiss, you beggar!
بیا به عموجان یه بوس بده،بی‌غیرت‌!

13. come god and save my vile body
خداوندا بیا و این جسم پرگناه مرا نجات بده.

14. come here
...

مترادف Come

رسیدن (فعل)
accede , achieve , attain , get , arrive , come , gain , receive , land , aim , amount , maturate , pull up , strand , run up , ripen
رفتن (فعل)
leave , out , come , go , gang , betake , sweep
امدن (فعل)
come

معنی عبارات مرتبط با Come به فارسی

بازهم تشریف اوردید
1- واژگون شدن، از سر افتادن، نقش بر زمین شدن، کله معلق شدن 2- شکست خوردن، موفق نشدن، مردود شدن، ناکام شدن
سوار شو، سوار شوید !، بفرمایید!
1- روی دادن، اتفاق افتادن 2- دور زدن، (کشتیرانی) یک دور کامل زدن، بانجام رسیدن
(معنی و غیره) واضح بودن، 1- اتفاقا ملاقات کردن، اتفاقا یافتن 2- (عامیانه - سخن و نوشته) رسا، آسان فهم 3- ( به دلخواه کسی دیگر) حرف زدن یا عمل کردن
، پرده دوم مجلس چهارم
جان گرفتن، سرحال آمدن
1- پدیدار شدن، آمدن، وارد شدن 2- ادامه یافتن یا دادن، پیشرفت داشتن، موفقیت آمیز بودن، پیشرفت کردن، جلو رفتن
همراه من بیائید
(عامیانه) غذا آماده است، بیا(یید) سر سفره، احضار به میز خوراک
امدورفت امدوشد
بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم می خوریم
از کوره در ...

معنی کلمه Come به انگلیسی

come
• reach; arrive; result from; reach orgasm (vulgar slang)
• you use come to say that someone or something arrives somewhere, or moves towards you.
• if something comes to a particular point, it reaches it.
• you use come in expressions which state what happens to someone or something.
• when a particular time or event comes, it arrives or happens.
• if a reporter says that something comes at a particular time, it happens at that time.
• if someone or something comes first, next, or last, they are first, next, or last in a series, list, or competition.
• if a product comes in a particular range of colours, styles, or sizes, it is available in any of those colours, styles, or sizes.
• if someone comes to do something, they gradually start to do it.
• you say `come to think of it' to indicate that you have suddenly realized something.
• see also coming.
• come about ... the way that something comes about is how it happens. come across ... 1. if you come across someone or something, you meet or find them by chance. 2. the way that someone comes across is the i
• come back ... 1. if you come back to a topic or point, you return to it. 2. if something that you had forgotten comes back to you, you remember it. 3. when something comes back, it becomes fashionable again. 4.
• come down ... 1. if the cost, level, or amount of something comes down, it becomes less than it was before. 2. if a structure such as a building or a tree comes down, it falls to the ground. come down on ... to c
• come forward ... if someone comes forward, they offer to do something. come from ... 1. to come from somewhere means to be born in a particular place or into a particular family, or to have a particular background.
• come in ... 1. if information or a report comes in, you receive it. 2. if you have money coming in, you receive it, for example as your salary or other means of support. 3 ...

Come را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

م
رسیدن
مصطفی محمدپور
دارای یک معنی ترکیبی است یعنی کاری را پس از انجام دادن,آمدن
انجام آمد=انجامد
a.r
to move into view
appear
to occur in time
take place
امیرحسین .
رسیدن .رفتن .آمدن....
M
Come true
برآورده شدن
My wish came true
آرزوی من برآورده شد
مرجان میری لواسانی
: it comes to
در میان بودنِ چیزی
قضیه سر چیزی بودن
حرف از چیزی بودن
پای چیزی وسط بودن

Firmness and flexibility combined are effective when it comes to setting limits.
تلفیق قاطعیت و انعطاف پذیری وقتی قضیه سر تعیین حد و مرزها باشد مفید و موثر است.
کاربر آبادیس
روی دادن
لیلی موسوی
to come up with sth
پول چیزی را ظرف مهلت مقرر جور کردن، همراه شدن، فکر یا طرحی را ارائه دادن، پول درآوردن یا گیر آوردن
M
رسیدن
يار دلواري
آمدن
?So why haven't you not come to see me, Lu Lu
پس چرا سمتم نیومدی لو لو خورخوره دیده بودی؟
میلاد علی پور
به دست آمدن، آمدن، انتخاب شدن
محدثه فرومدی
صورت گرفتن،واقع شدن، انجام شدن
tinabailari
will she come to school tomorrow
آیا او فردا به مدرسه خواهد آمد ؟؟ ⛽️
علی
آمدن- به دست آوردن
علی
آمدن - به دست اوردن
f
رسیدن ‌،آمدن،بیا
Fatemehgheyravani
1.آمدن
2. رسیدن
3.روی دادن ، ب وقوع پیوستن
4. موجود بودن
حمید
عرضه شدن
ایرزاد
come
این واژه همریشه با :
آلمانی : kommen
پارسی : آمَدن
پارسی کُهَن : آگامَدَن ، گامَدَن ( گ- آمدن) ، گام
شاید واژهء " کام" به مینهء آرزو هم با come همخاستگاه باشد به این مینه : به آرزویی رسیدن / کامیدن!!!
Shayan
سلام من نهایت سعیم رو میکنم سخت ترین و کاربردی ترین معانیش رو معادل کن مابقی معانیش رو خودتون بروید و از سایت انگلیسی در بیارید و به حرف اضافه فاعل ها قید های مکان و .... شدیدا دقت کنید در ضمن این نکته رو هم در نظر داشته باشید که که یک زبان دیگر است و بطور کلی هیچ چیز معادل ۱۰۰٪ دقیق نداره ما فقط میتوانیم معادل های نزدیک در نظر بگیرم پس زیاد از هم ایراد نگیرد و سعی کنید نزدیک ترین معادل فارسی رو پیدا کنید یکبار بخونید و بجاش در ازای یک بار معادل فارسی خوندن ده بار توضیح انگلیسیش رو بخونید از منابع خوب و معتبر انگلیسی
1 come امدن
Here comes something/someone داره کسی یا چیزی میادو ما قادر به دیدنش با چشم هستم
2 come about پدید امدن / شدن (هر دو مفهمو اشاره داره به اتفاق افتادن ؛واقعا خیلی سخته برای این معادل نزدیک پیدا کردن
حالا روی دادن و رخ دادن و غیره هم در نظر بگیر باز صدق نمیشه )
3 come across something اتفاقی چیزی را پیدا کردن
4 come back برگشتن (مکانی به مکان قبلی)
دقت کنید go back کلی تره یعنی صرفا به مکان اشار نداره مثلا go back to sleep
5 come down پایین امدن
6 come down with something مبتلا شدن به ی مریضی
7 come from امدن از جایی/ امدن از جایی(اهل جایی بودن )
/ به دست امدن (مفهمون تولید شدن )
8 come in امدن (به داخل ساختمان و یا اتقاق و ...)
9 come off something کنده شدن (فاعل شئی نه انسان چون وقتی انسان ی تیکه از چیزی بکنه به انگلیسی break off /
10 come on یالا زود باش (یک برای ترغیب و تشویق کسی برا انجام کاری / دو یعنی زود باش عجله کن / سه یعنی داری دروغ میگی بیخیال راستشو بگو)
11 come out of بیرون امدن (از مکانی)
12 come away from بیرون زدن از مکانی (جیم زدن)
13 come along همراه امدن
14 come loose شل شدن
15 Something comes in something
چیزی در چیزی موجود بودن
Does this shit come in any other color
16 come in first/second و اینجور جملات دوم شدن اول شدن
17 come over امدن به خانه کسی (مفهوم سر زدن نه معنی come in) البته این معنی امریکایشه /بریتیشش فرق داره
18 come up مطرح شدن (bring up مطرح کردن)/بالا امدن
/ پیش امدن ( اتفاق افتادن)
19 come up with به ایده به راحل حل و...رسیدن
20 how come چطور ؟
21 day/year/.../to come روزی /سالی که میاید(اتی ؛اشاره به اینده)
البته دوستان معانی ناقصه کامل نیست اینا فقط درحد بیسیک بودند یعنی هر زبان اموزی باید بلد باشه مابقی و انتزاعی تر ها رو اگر مایلد خودتون پیدا کنید و یاد بگیرید
مجید
Came to be known: شناخته شدن
Figure
My death is coming
My death Just Come On
مرگ من بیا
مرگ من فقط زود بیا
Figure
When will you arrive? My death, just come soon
میثم نبی پور
عرضه شدن
Good watches don't come at bargain prices
ترجمه‌ی اینجانب:
ساعت های خوب با تخفیف عرضه نمی شوند.
Siya
(وقتش) شدن/رسیدن
احسان ب.
How are you all coming?
کار شماها چطور پیش می‌ره؟
Sj
اتفاق افتادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی come

کلمه : come
املای فارسی : سوم
اشتباه تایپی : زخئث
عکس come : در گوگل

آیا معنی Come مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )