برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1396 100 1

Circuit

/ˈsɜːrkət/ /ˈsɜːkɪt/

معنی: جریان، دوره، گردش، دور، محیط، حوزه قضایی یک قاضی، اتحادیه، کنفرانس، دور چیزی گشتن، در مداری سفر کردن، احاطه کردن
معانی دیگر: خط مرزی هر چیز، طول خط مرزی هر چیز، دور تا دور، سر حد، پیرامون، مدار، گشتراه، گشتگاه، دوران، مسیر (به ویژه اگر گرد باشد) دوره، چرخش، خط سیر، مسیر روزانه یا عادی شخص (مثلا پستچی)، گردش راه، سیر، مسیری را طی کردن، دور زدن، حوزه، قلمرو، گستره، دامنه، یک سلسله مسابقات ورزشی (مثلا مسابقات تنیس در مواقع و جاهای مختلف)، اتحادیه ی تیم های ورزشی، هر چیزی که توسط مرز محدود شده باشد، محدوده، شماری سینما یا تئاتر (و غیره) که به هم وابسته بوده و فیلم یا نمایش بخصوصی را به نوبت نشان می دهند

بررسی کلمه Circuit

اسم ( noun )
(1) تعریف: a usu. circular line or route around an enclosed area.
مترادف: circumference, compass, limit
مشابه: border, boundary, edge, margin, outline, perimeter, periphery, rim, ring

- We walked the outer circuit of the park.
[ترجمه ترگمان] از دور خارج پارک قدم زدیم
[ترجمه گوگل] ما بیرون از پارک رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an act of moving or revolving around.
مترادف: revolution
مشابه: orbit, pivot

- The earth makes a circuit around the sun.
[ترجمه ترگمان] زمین اطراف خورشید می‌چرخد
[ترجمه گوگل] زمین یک مدار در اطراف خورشید ایجاد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the area or region covered in a regular tour to carry out certain duties, as by a judge to hold court sessions.
مترادف: rounds, route
مشابه: beat, course, lap, loop, territory

(4) تعریف: the closed path followed by an electric current.
مشابه: path

...

واژه Circuit در جمله های نمونه

1. circuit noise
نوفه‌ی مدار

2. aperiodic circuit
مدار بی نوسان

3. linear circuit
مدار خطی

4. the circuit is shunted by the wheels of the train
چرخ‌های ترن جریان برق در مدار را قطع می‌کند.

5. ride circuit
در شهرهای مختلف به کرسی قضاوت نشستن

6. a transistor circuit
مدار ترانزیستوری

7. an electrical circuit
مدار الکتریکی

8. the judicial circuit
حوزه‌ی قضایی

9. the moon's circuit around the earth
مدار ماه دور زمین

10. the professional bowlers circuit
اتحادیه‌ی بولینگ‌بازان حرفه‌ای

11. a swamp about 10 miles in circuit
باتلاقی که پیرامون آن 10 مایل است.

12. wimbledon is the most important contest in the international tennis circuit
ویمبلدون مهمترین مسابقه در سلسله مسابقات تنیس بین‌المللی است.

13. He made his name on the cabaret circuit.
[ترجمه ترگمان] اسمش توی circuit کاباره بود
...

مترادف Circuit

جریان (اسم)
inset , ooze , flow , progress , fluor , action , current , stream , course , going , income , rede , afflux , circulation , circuit , gush , effluvium , efflux , outflow , tide
دوره (اسم)
space , course , age , era , period , term , cycle , set , periodicity , periphery , stretch , spell , circuit , stadium , epoch , felly
گردش (اسم)
flow , progress , operation , movement , travel , period , airing , circulation , turn , excursion , twirl , paseo , revolution , promenade , race , wrest , canter , roll , trip , circuit , circumvolution , itineracy , itinerancy , stroll , saunter , gyration , hike , jaunt , meander , nutation
دور (اسم)
cycle , circle , revolution , race , wheel , orbit , circuit , meander
محیط (اسم)
ambiance , environment , surroundings , setting , perimeter , circumference , ambience , sphere , periphery , entourage , circuit , milieu
حوزه قضایی یک قاضی (اسم)
circuit
اتحادیه (اسم)
union , fraternity , guild , circuit , league , confederacy
کنفرانس (اسم)
lecture , circuit , colloquium , conclave
دور چیزی گشتن (فعل)
encircle , circuit
در مداری سفر کردن (فعل)
circuit
احاطه کردن (فعل)
envelop , circle , ring , sphere , skirt , beset , hoop , orb , hedge , encircle , beleaguer , hem , corral , encompass , girdle , environ , pale , cincture , circuit , clip , whelm , ensphere , impale , insphere , laager

معنی عبارات مرتبط با Circuit به فارسی

جلولبه دار
(الکترونیک ـ ورقه ی پلاستیکی یا سرامیکی که عناصر یک مدار برقی روی آن قرار گرفته) صفحه ی مدار، تخته مدار
(برق) مدار شکن، گشتراه شکن (دستگاهی که خود به خود جریان را قطع می کند مثلا هنگام قوی شدن بیش از حد جریان برق)
کارت مدار
(حقوق) دادگاه سیار، دادگاه منطقه ای، دادگاه استیناف
(حقوق) دادگاه پژوهشی، دادگاه استیناف
خانواده مداری
(در سابق) کشیش که در حوزه ی خود از کلیسایی به کلیسای دیگر سفر می کرد و به امور آن رسیدگی می کرد، کشیش سیار
راه گزینی مداری، مدارگزینی
مدار دوپایا
تفریحگاه تابستانی در کوه های کتزکیل (ایالت نیویورک)
مدارکوتاه کننده
(تلویزیون) مداربسته، تصویر تلویزیونی که علائم ان بوسیله سیم به چندگیرنده منتقل میشود ...

معنی Circuit در دیکشنری تخصصی

circuit
[عمران و معماری] مدار - مسیر
[کامپیوتر] مدار .
[برق و الکترونیک] مدار - مدار گروهی از عناصر الکترونیکی و الکتریکی متصل به هم عمل خاصی نظیر قطع و وصل ، تقویت ، پالایش یا تبدیل داده ها را انجام می دهند .
[مهندسی گاز] مدار ، جریان
[زمین شناسی] مدار، مسیر الف) یک سری پیوسته از خطوط پیمایش متصل، که تشکیل یک حلقه بسته را می دهند. ب) یک خط یا دسته ای از خطوط، که دو نقطه پیمایش ثابت شده را بهم وصل می کند.
[نساجی] مدار برقی
[ریاضیات] مدار، گشتگاه، دور
[کامپیوتر] تحلیل گر مدار .
[کامپیوتر] قطع کننده مدار .
[برق و الکترونیک] تخته مدار تخته ای از جنس پلاستیک ، سرامیک یا فلز عایق شده که روی آن قطعات مدار نصب می شوند . - مدار شکن وسیله ای حفاظتی که در شرایط عبور جریان اضافه بار overtoad current به صورت خودکار اتصالهای الکتریک آن باز می شود .
[عمران و معماری] برقشکن
[کامپیوتر] ظرفیت مدار .
[برق و الکترونیک] مدار شکن ، قطع کننده مدار
[معدن] مدارشکن (خدمات فنی)
[کامپیوتر] کارت مدار .
[حقوق] دادگاه منطقه ای (در ایالات متحده آمریکا)
[حقوق] دادگاه پژوهش (در ایالات متحده آمریکا)
[برق و الکترونیک] طرح مدار
[برق و الکترونیک] نمودار مدار ...

معنی کلمه Circuit به انگلیسی

circuit
• fixed route, regular route; encircling; orbit, course
• go around, encircle
• an electrical circuit is a complete route which an electric current can flow around.
• a circuit is also a series of places that are visited regularly by a person or group.
• a racing circuit is a track on which cars or motorbikes race.
circuit board
• electrical circuit, plastic board on which electrical conductors are soldered
circuit breaker
• a circuit breaker is a device which can stop the flow of electricity around a circuit by switching itself off if anything goes wrong.
circuit card
• electronic printed circuit board
circuit city
• american company headquartered in virginia, owner and operator of retail electronics stores throughout the united states
circuit court
• court that sits at two or more locatiion within a particular judicial district
circuit switching
• method of communication in which a channel is maintained between the broadcaster and the receiver
circuit switching network
• network which has a dedicated communication path between the sender and receiver
alarm circuit
• alarm system
application specific integrated circuit
• microchip that is customized for use in a particular application (computers)
bothway circuit
• bidirectional circuit
chitlin circuit
• series of small nightclubs that were located throughout the usa and hosted many famous black and motown musicians (most have since clos ...

Circuit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجید رسولی
1.دور- پیرامون2.گردش3. سفر ادواری4. (برق) مدار
Mr.kheirkhah
An area of land, often in a circle, where a race take place
پیست مسابقه
علیرضا زمانی
چرخه
عبدالخلیل قوطوری
Circuit-En-سیرکت=مدار،(حق)حوزۀ قضایی یک قاضی، دور، دوره، گردش، جریان، حوزه، اتحادیه، کنفرانس، دورچیزی گشتن، درمداری سفر کردن، احاطه کردن
معانی دیگر: خط مرزی هر چیز، طول خط مرزی هر چیز، دور تا دور، سر حد، پیرامون، مدار، گشتراه، گشتگاه، دوران، مسیر (به ویژه اگر گرد باشد) دوره، چرخش، خط سیر، مسیر روزانه یا عادی شخص (مثلا پستچی)، گردش راه، سیر، مسیری را طی کردن، دور زدن، حوزه، قلمرو، گستره، دامنه، یک سلسله مسابقات ورزشی (مثلا مسابقات تنیس در مواقع و جاهای مختلف)، اتحادیه ی تیم های ورزشی، هر چیزی که توسط مرز محدود شده باشد، محدوده، شماری سینما یا تئاتر (و غیره) که به هم وابسته بوده و فیلم یا نمایش بخصوصی را به نوبت نشان می دهند
Circuit-Turk- سیرک اِت=انجام سیر وسیاحت، گردشی، چرخشی، نما وصورت یک چیز ، حلقه ای (بستن) چیزی، کُل وجمع یک چیز ، امثال: همه یرا سیر اِت = همه جا را بگرد(سیاحت کن، گردش کن )، همه جا را بنگر- تاباقی سیر=تمام وکل محتویات ظرف(غذا) را بخور،تا سیر شدن کامل بخور وچیزی از غذا نماند ،(سیر شدن=تمام محتویات ظرف غذا را خوردن وتمام کردن)- سیران=(سیر= گردش و تفریح (آن(آنگ)= (نگاه به دور،ژرف نگری ، دیدوبازدید)،سیر وسیاحت-سیرات= صورت، نما، چهرۀ (درونی، بیرونی هر چیز)، -امثال:قاوی سیراتلی آدام = دارای صورت خوب(ویا از نظر ذات درونی خوب)- سیرتماق= شکل حلقوی درست کردن، مماس و تنگاتنگ به صورت حلقوی بستن چیزی- سیریقماق=نشت کردن ،آهسته جریان یافتن (آب،یا چیزی)- سیرغین= محدوده،جماعتی که در یک محدوده ومرز مشترک زندگی می کنند- بیرسیرکت (سیرغت) =چیزیا کسانی که در یک راسته ومسیر حرکت یا سکونت یا واقع هستند(مثل: بیر سیرغتداکی دوکان= مغازه های واقع در یک راسته، مغازه هایی که تقریباً کار مشابه انجام می دهند(راسته زرگران، راسته آهنگران، راسته سینما داران و...) – سیرت=عقب ، پشت (محل دفع مدفوع انسان یا حیوان(حلقوی و گرد))
ارتباط کلمات فارسی،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک-poladabady@blogfa.com
samane parsa
در ورزش: تمرینات دایره ای
میلاد علی پور
دادگاه تجدید نظر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی circuit
کلمه : circuit
املای فارسی : کیرکویت
اشتباه تایپی : زهقزعهف
عکس circuit : در گوگل

آیا معنی Circuit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )