برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1399 100 1

Chicken

/ˈt͡ʃɪkən/ /ˈt͡ʃɪkɪn/

معنی: بچه، کمرو، ترسو، جوجه، مرغک، جوجه مرغ، مرد جوان
معانی دیگر: (جانور شناسی) مرغ، خروس (gallus domesticus تیره ی phasianidae)، ماکیان، جوجه ی مرغ، جوجه خروس (اگر خیلی کوچک باشد chick می گویند)، کریشک، گوشت مرغ یا خروس (به ویژه اگر جوان باشد)، (خودمانی) آدم ترسو، بزدل، جوجه ی پرندگان، بچه ی پرندگان، جوان و بی تجربه، ناپخته، تازه کار، (خودمانی) پسر کونی، کوچک و لطیف، (ارتش ـ خودمانی) اصرار به اجرای مقررات جزئی و بی معنی، پایبند مقررات دست و پاگیر، ترسیدن، بزدلی از خود نشان دادن، جوجه مره، پرنده کوچک، ناازموده

بررسی کلمه Chicken

اسم ( noun )
(1) تعریف: the common farm fowl, kept for its meat and eggs.

(2) تعریف: the meat of this bird.

(3) تعریف: (informal) a coward.
مشابه: coward
صفت ( adjective )
• : تعریف: (informal) cowardly.
مشابه: cowardly, yellow

- You're not chicken; you're brave!
[ترجمه فلورا ] تو ترسو نیستی شجاع هستی
|
[ترجمه ترگمان] تو ترسو نیستی، تو شجاعی!
[ترجمه گوگل] تو مرغ نیستی تو شجاع هستی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: chickens, chickening, chickened
• : تعریف: (informal) to lose one's nerve; back out (usu. fol. by "out").

- He was planning to join the protest, but he chickened out at the last minute.
[ترجمه ترگمان] او قصد داشت به اعتراض وارد ...

واژه Chicken در جمله های نمونه

1. chicken a la king
گوشت مرغ ریز شده با سس قارچ (و غیره)

2. chicken breast
سینه‌ی مرغ

3. chicken broil
کباب مرغ

4. chicken broth
گوشتابه‌ی مرغ

5. chicken cacciatore
مرغ کماجدانی،مرغ کاچی‌تور

6. chicken cordon bleu
مرغ کوردون بلو

7. chicken kebab, broiled chicken
جوجه کباب

8. chicken leg
ران مرغ

9. chicken sandwich
ساندویچ مرغ

10. chicken soup
سوپ مرغ،آبگوشت مرغ

11. chicken and egg situation
(در اصل: این پرسش که آیا مرغ اول به وجود آمده یا تخم‌مرغ‌؟) اشکال در شناخت علت و معلول

12. chicken out
جا زدن،ترسیدن و ترک عمل‌کردن،جرات نکردن

13. a chicken picks food with its bill
جوجه با نوک خود دانه بر می‌دارد.

14. breaded chicken breast
سینه‌ی مرغ (سرخ شده) پوشیده از خرده نان

15. fried c ...

مترادف Chicken

بچه (اسم)
native , fellow , baby , child , kid , infant , chick , cub , bairn , chicken , brood , calf , chit , whelp
کمرو (اسم)
chicken
ترسو (اسم)
coward , recreant , chicken , goosey , caitiff , goosy , pigeon
جوجه (اسم)
chick , bird , chicken , brood , squab
مرغک (اسم)
chicken , birdie , gusset , chuck , little bird , mandrel , mandril
جوجه مرغ (اسم)
chicken
مرد جوان (اسم)
chicken , imp

معنی عبارات مرتبط با Chicken به فارسی

وابسته به وضعی که شناخت علت و معلول را مشکل می کند
(در اصل: این پرسش که آیا مرغ اول به وجود آمده یا تخم مرغ ؟) اشکال در شناخت علت و معلول
رجوع شود به: pigeon breast، قوزسینه، برامدگی عظم قصیااستخوان سینه
چقدر ترسو
(ارتش - خودمانی) سرهنگ تمام
(خوراکپزی) تاس کباب سینه ی مرغ و مارچوبه و گل کلم و سس پنیر
مرغدانه، خوراک مرغ، مبلغ ناچیز، غذای جوجه
سد کردن پى در پى راه مدافع( فوتبال امریکایى) ورزش : سد کردن پى در پى راه مدافع
(خوراکپزی) سرخ کرده و دارای لایه ای از خمیر سرخ کرده (مانند مرغ سوخاری)
(جانور شناسی) شاهین جوجه خوار (انواع بازهای شکاری)
بزدل، ترسو، کم جرات (chicken-livered هم می گویند)، کم دل وجرات
(خوراکپزی) مرغ کی یف (سینه ی بی استخوان مرغ که نازک نازک بریده شده و در کره و سبزی های معطر و خشک خوابانده شده و سرخ می شود و با برنج سرو می گردد) ...

معنی کلمه Chicken به انگلیسی

chicken
• domesticated fowl that is breeded for its eggs and meat; meat of a chicken; coward (slang); young gay man (vulgar slang)
• act in a cowardly manner, run in fear
• a chicken is a type of bird which is kept for its eggs and its meat.
• chicken is the meat of a chicken.
• if you say to someone `don't count your chickens', or `don't count your chickens before they hatch', you are warning them not to make plans according to what they expect to happen before it has actually happened; an informal expression.
• if you chicken out of something, you decide not to do it because you are afraid; an informal expression.
chicken breast
• breast area of a chicken (often sliced and breaded for frying)
chicken coop
• henhouse, structure in which chickens are housed, chicken-shed
chicken dung
• chicken droppings
chicken feed
• food for chickens; insignificant amount of money; small enterprise
• chicken feed is an amount of money which is so small that it is hardly worth having or considering; an informal expression.
chicken hearted
• (slang) not brave; cowardly; missing courage; fearful
chicken kabob
• pieces of chicken roasted on a skewer
chicken nuggets
• small pieces of chicken which have been breaded and cooked
chicken out
• (slang) lose faith in oneself or courage to do something (as in "tom was going to ask diane out for a date, but he chickened out the last minute"); withdraw because of lack of courage or tiredness
chicken pox
• type of disease characterized by red itchy blisters on th ...

Chicken را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطیما
ترسو
زینب
مرغ یا خروس
sima
مرغ
sara
معنی مرغ میده . معنی مرغ سرخ کرده هم میدهد
shaysn
به معنی مرغ است
lpln lidhv
مرغ
محمد مهیار
مرغ
Amir
مرغ سرخ شده
sportwoman
مرغ طبخ شده
tinabailari
🐥🐥 جوجه
Mahdieh
ترسو

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی chicken
کلمه : chicken
املای فارسی : چیکن
اشتباه تایپی : زاهزنثد
عکس chicken : در گوگل

آیا معنی Chicken مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )