برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1440 100 1

broad

/ˈbrɒd/ /brɔːd/

معنی: زن هرزه، پهناور، پهن، عریض، گشاد
معانی دیگر: پر پهنا، گسترده، وسیع، جامع، گشاده، فراخناک، باز، صاف، پخش، آسان فهم، آشکار، واضح، آزاده، لیبرال، اغماضگر، آزادمنش، پر مدارا، با گذشت، بی ادبانه، خارج از نزاکت، قبیح، کلی، اصلی، (زبان شناسی) هجای بلند (مثل صدای a در واژه ی: father)، (در مورد لهجه و گویش محلی) غلیظ، (امریکا - خودمانی - ناخوشایند) زن، ضعیفه

بررسی کلمه broad

صفت ( adjective )
حالات: broader, broadest
(1) تعریف: wide; large; spacious.
مترادف: expansive, wide
متضاد: narrow
مشابه: beamy, immense, large, roomy, spacious, vast

- It was a broad avenue with six lanes of traffic.
[ترجمه ترگمان] خیابان پهنی با شش خط ترافیک قرار داشت
[ترجمه گوگل] این خیابان وسیع با شش خط ترافیک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The road stretched out across the broad valley.
[ترجمه ترگمان] جاده در دره وسیع گسترده می‌شد
[ترجمه گوگل] جاده در سراسر دره وسیع گسترش یافته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The agency was looking for a male model with a broad chest.
[ترجمه ترگمان] آژانس به دنبال یک مدل مرد با یک سینه عریض بود
[ترجمه گوگل] آژانس به دنبال یک مدل مرد با سینه وسیع بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: inclusive or general.
مترادف: general, sweeping
...

واژه broad در جمله های نمونه

1. broad daylight
روز روشن

2. broad measure
سنجه‌ی پهنا

3. broad prairies
دشت‌های پهناور

4. broad daylight
1- روز روشن

5. a broad hint
اشاره‌ای واضح

6. a broad joke
شوخی خارج از نزاکت

7. a broad kashy accent
لهجه‌ی کاشی غلیظ

8. a broad outline
خلاصه‌ی کلی

9. a broad smile
لبخندی باز

10. a broad street
خیابان پهن

11. the broad expanse of the sea
گستره‌ی پهناور دریا

12. the broad policy objectives of the government
هدف‌های کلی سیاست خارجی دولت

13. the broad smile which imaged her joy and surprise
لبخند گوش تا گوشی که نمایشگر شادی و شگفتی او بود

14. a broad education
تحصیلات گسترده (در چند رشته)

15. he has broad shoulders and he's thin in the middle
او شان ...

مترادف broad

زن هرزه (اسم)
tart , broad , jade , minx , bitch , trollop , limmer , rep
پهناور (صفت)
wide , ample , vast , extensive , immense , broad , immane
پهن (صفت)
wide , large , plain , broad , flat , flattened , platy , patulous
عریض (صفت)
wide , broad
گشاد (صفت)
wide , spacious , capacious , broad , loose , slack

معنی عبارات مرتبط با broad به فارسی

کاملابیدار
پیکان دارای سر پهن و قلابدار، تیر سرپهن
(گیاه شناسی) لوبیا پهن (نوعی باقلا به نام لاتین vicia faba از خانواده ی pea)، باقلا
دارای لبه پهن
(در اواخر قرن نوزدهم) جناح آزاده اندیش کلیسای انگلیس، وابسته به این جناح
روزروشن
1- روز روشن، 2- آشکار
(راه آهن) ریل راه آهن دور از هم (یعنی پهن تر از اندازه ی معمولی که 143/5 سانتی متر است)، راه آهن پهن، ریل راه اهن خیلی دور از هم مثل راه اهن روسیه
نام قدیمی: long jump، در ورزش پرش طول
ورزش : پرش کننده طول
پهن برگ، غیر سوزنی
(گیاه شناسی) پهن برگ (در مقابل سوزنی برگ)، پهن برگ، غیر سوزنی
گسترده اندیش، روشنفکر، آزادمنش، پر مدارا، دارای فکر وسیع، روشن فکر دارای فکروسیع وسهل گیر
...

معنی broad در دیکشنری تخصصی

[سینما] چراغ محیط
[عمران و معماری] پهناب
[نساجی] پهن - عریض - گشاد
[ریاضیات] عریض، پهن، گشاده، منبسط
[سینما] نور پهن
[حقوق] شرط بسیط داوری (شرطی که به موجب آن کلیه اختلافات ناشی از قرارداد به داوری ارجاع می شود)
[کامپیوتر] باند پهن ؛ پهن باند
[نساجی] دستگاه تغذیه میانی باز ( نوعی دستگاه تغذیه میانی کاردهای پشم که لایه های تار عنکبوت را به طور عمودی روی هم می گذارد )
[عمران و معماری] تراس پهن
[خاک شناسی] سکوی پهن
[آب و خاک] سکوی افقی پهن، سکو یا بستر پهن
[برق و الکترونیک] پخش کردن ارسال تلویزیونی یا رادیویی به منظور دریافت عمومی .
[برق و الکترونیک] باند پخش ؛ باند پخش استاندارد باندی از بسامدها در محدوده ی 535 تا 1605 کیلوهرتزی مربوط به بسامد حاملهای تخصیص یافته که برای ایالات متحده با مضارب 10 کیلوهرتزی افزایش می یابند.
[سینما] پخش - پخش (رادیو تلویزیونی )
[عمران و معماری] سرریزلبه پهن
[زمین شناسی] سرریز لبه پهن، سرریز با لبه مسطح ،سرریز آستانه پهن
...

معنی کلمه broad به انگلیسی

broad
• fully, totally, completely
• young woman, woman, girl (slang)
• wide; extensive
• something that is broad is wide.
• you also use broad to describe something that involves many different things or people.
• a broad description is general rather than detailed.
• you use broad to describe a hint or sarcastic remark to indicate that its meaning is very obvious.
• a broad accent is strong and noticeable.
• if something such as a crime is committed in broad daylight, it is committed during the day when people can see it, rather than at night.
broad authority
• wide-reaching power, control over many areas
broad bean
• fava bean, type of edible seed of a bean plant
• broad beans are flat light green beans that can be cooked and eaten.
broad daylight
• full daylight, in the full light of day
broad experience
• rich experience, wide experience
broad generalization
• general judgment which does not take exceptions into account, over-generalization
broad hint
• clear hint, obvious clue
broad interpretation
• interpretation which is not very close to the original
broad jump
• one of the events in a track and field competition in which one runs and jumps as far as possible
broad mindedness
• tendency to endure and tolerate opposing or startling views or behavior
broad shouldered
• having wide shoulders
broad shoulders
• wide shoulders, shoulders which have a great width
...

broad را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاروقی
گوناگون،مختلف
سجاد مصلحی
If something is broad, it is wide
امیر
وسیع،متنوع
حسین رحمانی
پردامنه
🐾 مهدی صباغ
متنوع
گوناگون
مریم
پهن، عریض
خیری
زن هرزه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی broad
کلمه : broad
املای فارسی : برد
اشتباه تایپی : ذقخشی
عکس broad : در گوگل

آیا معنی broad مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )