برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1403 100 1

bring in

/ˈbrɪŋɪn/ /brɪŋɪn/

معنی: اوردن، وارد کردن
معانی دیگر: (عامیانه) 1- نان آور خانواده بودن 2- موفق شدن، 1- ارائه دادن، تسلیم کردن، معرفی کردن 2- پول ساز بودن، (پول) آوردن 3- شریک کردن، وارد کردن 4- (حقوق) حکم دادن، حکم دادگاه را ارائه دادن، سود بردن

واژه bring in در جمله های نمونه

1. Don't cast out the foul water till you bring in the clean.
[ترجمه ترگمان]آب کثیف را بیرون نکن تا خودت را تمیز کنی
[ترجمه گوگل]هنوز بازیگران نه از آب آلوده تا شما در تمیز بیاورید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Cast not out the foul water till you bring in the clean.
[ترجمه ترگمان]آب کثیف رو بیرون نذار تا خودت رو تمیز کنی
[ترجمه گوگل]آب تمیز را تا زمانی که تمیز نکنید بیرون بکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He had had the foresight to bring in the washing before the rain started.
[ترجمه ترگمان]پیش از شروع باران، پیش از شروع باران، پیش‌بینی کرده بود
[ترجمه گوگل]او پیش بینی کرده بود قبل از باران شروع به شستن کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Britain imposed fines on airlines which bring in passengers without proper papers.
[ترجمه ترگمان]بریتانیا برای خطوط هوایی که بدون اسناد مناسب به مسافران وارد می‌شود، جریمه صادر کرده‌است
[ترجمه گوگل]بریتانیا جریمه های مربوط به خطوط هوایی که مسافران را بدون مقررات مناسب حمل م ...

مترادف bring in

اوردن (فعل)
bring , fetch , bring in , immigrate
وارد کردن (فعل)
induct , import , bring in , involve , initiate , intern

معنی کلمه bring in به انگلیسی

bring in
• carry in , lead in

bring in را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی مهندس
ثروت به بار اوردن
حسین هواسی
معرفی کردن ،عرضه کردن
a.r
to attract something or someone, such as business or customers
to entice people to enter a place, typically a business
to recruit or involve a person in a particular activity
(to arrest someone (and bring them into the police station, for example
to earn a certain amount of money, often for a business or charity
to give a verdict in a court case, as of a jury
to move something indoors
alireza
به بحث وارد شدن
EM
وارد کردن
محدثه فرومدی
داخل کردن، داخل شدن
به کار گرفتن، بکارگیری
باعث دریافت کمک، پول و ... شدن
بامداد
بازداشت کردن
بامداد
برای مشارکت شخصی در یک بحث رادیویی یا تلویزیونی
سهیل
احظار کردن bring somebody in
مهسا
. To include someone in some activity
یاسمن قدسی
دعوت کردن
محمدرضا خسروی
به کار گرفتن، به جریان انداختن
پروین
به ارمغان آوردن
لیلی
bring somebody/something ↔ in phrasal verb
1to introduce a new law
.Harsh anti-trade union laws were brought in in the early 1980s
2to ask someone to become involved in a discussion or situation
.I’d like to bring in Doctor Hall here and ask him his views
bring somebody in to do something

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bring in
کلمه : bring in
املای فارسی : برینگ این
اشتباه تایپی : ذقهدل هد
عکس bring in : در گوگل

آیا معنی bring in مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )