برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1677 100 1
شبکه مترجمین ایران

break up

/ˈbreɪkˈəp/ /breɪkʌp/

معنی: تفکیک کردن
معانی دیگر: تجزیه، انحلال درهم شکنی، فروریختن

بررسی کلمه break up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to break or be broken (into pieces or sections).

- To get the fire started, you need to break up those big logs.
[ترجمه ترگمان] برای اینکه آتیش روشن بشه باید چوب‌ها رو به هم بزنی
[ترجمه گوگل] برای شروع آتش، شما باید این سیاههها بزرگ را شکستن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The poem breaks up into three main sections.
[ترجمه مانی] شعر به سه قسمت اصلی تقسیم می شود
|
[ترجمه ترگمان] این شعر به سه بخش اصلی تقسیم می‌شود
[ترجمه گوگل] شعر به سه قسمت اصلی تقسیم می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to end or disperse.

- Someone should break up the fight.
[ترجمه محمد م] یک نفر باید دعوا را خاتمه دهد (تمام کند)
...

واژه break up در جمله های نمونه

1. The ship went aground and started to break up.
[ترجمه ترگمان]کشتی به گل نشست و شروع به شکستن کرد
[ترجمه گوگل]کشتی رفت و آمد کرد و شروع به شکستن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Don't let a little dispute break up a great friendship.
[ترجمه ترگمان]یک مشاجره کوچک باعث جدایی یک دوستی بزرگ نشود
[ترجمه گوگل]اجازه ندهید که یک اختلاف کمی ایجاد یک دوستی عالی باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I want to break up with you.
[ترجمه ترگمان]میخوام باه‌ات بهم بزنم
[ترجمه گوگل]من میخواهم با شما بجنگم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Rubber bullets were used to break up the demonstration.
[ترجمه ترگمان]از گلوله‌های پلاستیکی برای شکستن تظاهرات استفاده می‌شد
[ترجمه گوگل]گلوله های لاستیکی برای شکستن تظاهرات استفاده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف break up

تفکیک کردن (فعل)
disconnect , partition , part , separate , break up , centrifuge

معنی break up در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] جدایش
[حقوق] ارزش اسقاطی، ارزش انحلال
[نساجی] تجزیه رنگ - تجزیه رنگی

معنی کلمه break up به انگلیسی

break up
• end a romantic or friendly relationship; disassemble, take apart
• when the break-up of a group, relationship, or system occurs, it comes to an end.

break up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Aminodin
تفکیک کردن
نگین
بهم زدن رابطه،کات کردن
Mary
قطع و وصل شدن
آرمین مظاهری
چند پاره کردن
Sabereh
تعطیلات طولانی
فرهاد جوکار
خرد کردن
علیرضا عسکری
جدا شدن
a.r
رابطه ای را بهم زدن
to end a relationship or partnership; separate
y.g
کات کردن
آزیتا مهری
قطع ارتباط
شکستن
مصطفا
به هم زدن یه رابطه عاطفی_ جلوگیری از درگیری
To end a romantic relationship

They break up just last month she's dating
someonenew now
The policeman broke up the fight before someone got seriously hurt
Shirin
قطع تماس تلفنی: you are breaking up.
مستوره نادرى
طلاق گرفتن
متارکه کردن
knight
پایان دادن به هم زدن
Hengameh
باد ول كردن
Yamaha
Cut relationship
آناهیتا
سر زده جایی رفتن
امیر محمد
تخفیف خوردن
Break-up price
مریم
کات کردن، پایان دادن
کریمی
ناپدید شدن
Adel Chaichian
شکست، تجزیه، قطعه قطعه شدن، پاره پاره شدن
پایان یک رابطه، جدایی زن و شوهر
داووديMU 7
قطع رابطه كردن
🖤Ayda🖤
بهم زدن یا خراب کردن یک رابطه عاطفی،cut or finish arelationship
سید محمد هاشمی
Macmillan:
if the sound on a radio or mobile phone breaks up, you can no longer hear the person who is speaking on it


(رادیو / تلفن)قطع و وصل شدن صدا

Eg I can’t hear you, you’re breaking up.
صداتو نمیشنوم، صدات قطع و وصل میشه😉
سعید ترابی
از هم پاشیدن رابطه یا خانواده. جدا شدن (زوجین از هم)
میثم روشنی
در معنی لغوی یعنی شکستن/در اصطلاح یعنی جدا شدن و یا کات کردن
Mick
start laughing
شروع به خندیدن کردم !
end a relationship
خاتمه دادن به یه رابطه
مهاجر
I'm broke:یعنی ورشکسته یا بی پول شدن

Break up :معانی مختلفی داره
۱_ به هم زدن یا به هم خوردن رابطه دوست دختر و دوست پسر یا زن و شوهر
۲_ به معنای تفکیک کردن هم می تواند باشد.
۳_جدا کردن افراد از هم در یک دعوا و درگیری برای این که به دعوا ادامه ندن(از هم جداشون کنی)
I'm trying to break the fight up
دارم سعی می کنم که افرادی که دارن با هم دعوا می کنن رو از هم جدا کنم( که درگیریشون تموم شه)

Break : به معانی زیر می تواند باشد.
۱_شکستن
۲_معروف شدن کسی یا چیزی
۳_وقفه مثلا
Commercial break
(وقفه تبلیغاتی یا همون پیام بازرگانی خودمون
۴_زنگ تفریح بین کلاسها در مدرسه و دانشگاه
۴_تعطیلات مدارس و دانشگاه مثل نوروز که دانشگاه سه هفته ای تعطیل می شه(به پنجشنبه و جمعه break گفته نمی شه)



فروزان م ب
منحل کردن. تجزیه،از هم پاشیدن ،جدایی بین دو نفر
محمدرضا ایوبی صانع
قطع رابطه
break up sex
قطع رابطه جنسی
arman
بهم زدن رابطه، جدا شدن.
بهادر اسلامی
If a meeting or party breaks up, people start to leave
تمام شدن - تعطیل شدن

.The party broke up at the midnight
مهمونی نیمه شب تمام شد .


@لَنگویچ
naeem
به هم زدن
We broke up last year
ak
قطع و وصل شدن صدا در تلفن.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی break up

کلمه : break up
املای فارسی : بریک آاپ
اشتباه تایپی : ذقثشن عح
عکس break up : در گوگل

آیا معنی break up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )