برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1613 100 1
شبکه مترجمین ایران

bread and butter

/ˈbredəndˈbʌtr̩/ /bredəndˈbʌtə/

معنی: نان و پنیر، وسیله معاش
معانی دیگر: 1- نان و کره 2- امرار معاش، (کسب) روزی 3- بخش اصلی، اساسی، متعارفی، عادی، روزمره، وابسته به امرار معاش، وابسته به درآمد اساسی، ممر درآمد، سرچشمه ی رزق و روزی، نان وپنیر درخورجوانی، وابسته بکسب معاش، معمولی، همه جایی، کسل کننده

بررسی کلمه bread and butter

اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) the chief means of supporting oneself.

- He likes to take artistic photos, but journalism is his bread and butter.
[ترجمه Metis] او دوست دارد عکسهای هنری بگیرد ولی روزنامه نگاری منبع اصلی درآمد اوست.
|
[ترجمه ترگمان] او دوست دارد عکس‌های هنری بگیرد، اما روزنامه‌نگاری نان و کره او است
[ترجمه گوگل] او دوست دارد عکس های هنری بگیرد، اما روزنامه نگاری نان و کره است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
(1) تعریف: providing the basic financial support.

- the firm's bread-and-butter housing contracts
[ترجمه ترگمان] قراردادهای مسکن نان و کره شرکت
[ترجمه گوگل] قرارداد مسکن نان و کره شرکت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- my bread-and-butter jobs
[ترجمه ترگ ...

واژه bread and butter در جمله های نمونه

1. a bread-and-butter product
محصول اصلی

2. a practical bread-and-butter education
یک آموزش عملی و اساسی

3. he wrote a bread-and-butter letter to his host
نامه‌ی تشکرآمیزی به میزبان خود نوشت.

4. The mobile phone business was actually his bread and butter.
[ترجمه ترگمان]کسب‌وکار تلفن همراه در واقع نان و کره او بود
[ترجمه گوگل]کسب و کار تلفن همراه در واقع نان و کره بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She had only a slice of bread and butter for breakfast.
[ترجمه ترگمان]فقط یک تکه نان و کره برای صبحانه خورده بود
[ترجمه گوگل]او فقط یک تکه نان و کره برای صبحانه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Would you like some more bread and butter?
[ترجمه ترگمان]نان و کره بیشتری میل دارید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما نان و کره بیشتر میخواهید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف bread and butter

نان و پنیر (اسم)
bread and butter
وسیله معاش (اسم)
bread and butter , livelihood

معنی کلمه bread and butter به انگلیسی

bread and butter
• maintenance, livelihood, source of income
• habitual, routine, usual; practical, material
• the bread and butter of a person or organization is the activity or work that provides their main source of income.
• the bread-and-butter issues, questions, or problems are the ones that are the most basic and important.
bread and butter letter
• thank you letter, thank you note thanking a person for their hospitality
quarrel with one's bread and butter
• repine, be unhappy, be not satisfied, be discontented

bread and butter را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود
مترادف livelihood به معنی امرار معاش ، راه درآمد.
مثال:
1- I do a lot of photography, but accounting is my bread and butter.
2- Most people are focused on ordinary, bread-and-butter concerns.
مسعود
مترادف livelihood به معنی امرار معاش ، راه درآمد.
مثال:
1- I do a lot of photography, but accounting is my bread and butter.
2- Most people are focused on ordinary, bread-and-butter concerns.
مسعود
مترادف livelihood به معنی امرار معاش ، راه درآمد.
مثال:
1- I do a lot of photography, but accounting is my bread and butter.
2- Most people are focused on ordinary, bread-and-butter concerns.
حسن امامی
ممر درآمد
The mobile phone business was actually his bread and butter.
ستاره عالمی
نان و پنیر؛ وسیله معاش
Saeed Shabani
آب و نون
سایه مهاجر
Dr's hand is her bread and butter
دست دکتر وسیله ی امرار معاش اوست.
سعیده
درآمد بخور و نمیر
A.C.E
یک فعالیت یا کاری که برای به دست آوردن پولی که نیاز داری ، مهمترین یا تنها منبع درآمد کسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bread and butter

کلمه : bread and butter
املای فارسی : برد اند باتر
اشتباه تایپی : ذقثشی شدی ذعففثق
عکس bread and butter : در گوگل

آیا معنی bread and butter مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )