برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1432 100 1

brace

/ˈbreɪs/ /breɪs/

معنی: اکولاد، تجدید و احیای روحیه، بند شلوار، تحریک احساسات، پشت بند، بابست محکم کردن، محکم بستن، در مقابل فشار مقاومت کردن
معانی دیگر: محکم کشیدن، (با محکم کشیدن) سفت یا تنگ کردن، بست زدن به، استوار کردن، شمعک زدن به، پشت بند زدن به، پشتاره (پشتواره) زدن، (معماری) شمع، پشتواره، نگهدار، گیره، بادبند، خود را آماده کردن، پیه چیزی را به خود مالیدن، شاداب و سالم کردن، نیرو و تندرستی دادن، تر و تازه کردن، (در مورد هفت تیر و سگ شکاری و حیوان شکار شده و غیره) جفت، زوج، دوتا، (معمولا جمع) وسیله ی تقویت عضوی از بدن (که معمولا با تسمه یا سیم می بندند)، گیره یا هر چیزی که دو چیز را در جای خود نگه دارد، (انگلیس - جمع) بندشلوار (در امریکا می گویند: suspenders)، (با دست و پا) محکم گرفتن، (امریکا - خودمانی) تکدی کردن، طلب وام کردن، ابزار کشش سیم (برای کم کردن آویختگی)، این علامت: }، آکولاد، ابرو، (دریانوردی) طنابی که به دیرک افقی بادبان وصل است (و برای حرکت دادن بادبان به کار می رود)، (با طناب دیرک) بادبان را حرکت دادن، خطابرو، اتل

بررسی کلمه brace

اسم ( noun )
(1) تعریف: a device that holds things in position, such as a clamp.
مترادف: clamp, holder, vise
مشابه: clasp, clincher, coupling, mount, shore

- The carpenter uses a brace to hold pieces of wood in place while he works.
[ترجمه ترگمان] نجار از یک گیره برای نگهداری قطعات چوب در محل کار خود استفاده می‌کند
[ترجمه گوگل] نجار با استفاده از یک برس برای نگه داشتن قطعات چوب در محل در حالی که او کار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: something that supports or steadies, such as a beam in the framework of a building.
مترادف: beam, prop, reinforcement, stanchion, stay, support
مشابه: bracket, buttress, cable, cantilever, mainstay, rib, shore, strut

- This diagonal is the brace for this side of the structure.
[ترجمه ترگمان] این قطر محکم برای این سمت از سازه است
[ترجمه گوگل] این قطر برای این قسمت ساختار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a device used to support an injured part of the body.
مشابه: pad, splint, truss

- I had ...

واژه brace در جمله های نمونه

1. a brace of hounds
دو سگ تازی

2. a brace of old handguns
یک جفت هفت تیر قدیمی

3. He scored a brace of goals.
[ترجمه ترگمان]او چند گل به ثمر رساند
[ترجمه گوگل]او گل میخورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You had better brace yourself for some bad news.
[ترجمه ترگمان]بهتر است خودت را برای خبر بدی آماده کنی
[ترجمه گوگل]شما برای برخی خبرهای بد بهتر بودید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was recently fitted with a brace for his bad back.
[ترجمه ترگمان]او به تازگی با اتل کمر بد پشتش قرار گرفته بود
[ترجمه گوگل]او اخیرا با بازوهای بد به عقب برگشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. My daughter has to wear a brace on her teeth.
[ترجمه ترگمان] دخترم باید یه بسته روی دندون - ش بپوشه
[ترجمه گوگل]دختر من باید بر روی دندانهایش بپوشاند
[ترجمه شما] ...

مترادف brace

اکولاد (اسم)
accolade , brace
تجدید و احیای روحیه (اسم)
brace
بند شلوار (اسم)
brace , suspender
تحریک احساسات (اسم)
brace
پشت بند (اسم)
support , brace , continuation , sequel , clamp , trailer , fastening , fish
بابست محکم کردن (فعل)
brace
محکم بستن (فعل)
brace , buttress , cinch , frap
در مقابل فشار مقاومت کردن (فعل)
brace

معنی عبارات مرتبط با brace به فارسی

(مکانیک) مته ی دستی، مته وکمان فرنگی
شانه بند
(کالسکه) تسمه ی فنر، تسمه ی زیر اتاق

معنی brace در دیکشنری تخصصی

brace
[عمران و معماری] مهار - بادبند - مهاربند - بند - بست - تیرتقویت عرضی - پشتبند مایل - بادبستن
[زمین شناسی] مهاربند ، باد بند ، مهار ، بند ، بست- تیر تقویت مایل ، پشتبند مایل ، باد بستن
[ریاضیات] ابرو، آکولاد، آغوشک
[نفت] مهار کردن
[خودرو] کپه ثابت یاتاقان
[نفت] بست پایه ی دکل
[نفت] بست چرخ لوله گذاری
[زمین شناسی] میل مهار قطری ، مهار قطری ، وابند
[عمران و معماری] بادبند افقی - مهار افقی
[زمین شناسی] باد بند افقی ، مهار افقی
[عمران و معماری] مهار زانویی - مهاربند زانویی
[زمین شناسی] بادبند

معنی کلمه brace به انگلیسی

brace
• rest, prop; rope on a sailboat; pair, couple
• reinforce, strengthen
• if you brace yourself for something unpleasant or difficult, you prepare yourself for it.
• if you brace a part of your body against something, you press the part of your body against it, to steady yourself or to avoid falling.
• if you brace your shoulders or legs, you keep them stiffly in a particular position.
• a brace is a metal device fastened to a child's teeth to help them grow straight.
• a brace is also a device attached to a person's leg to strengthen or support it.
• braces are a pair of straps that people wear over their shoulders to prevent their trousers from falling down.
• you can refer to two things of the same kind as a brace.
• see also bracing.
brace and bit
• drilling tool composed of a bit and handle for holding and turning it
• a brace and bit is a hand tool that is used for boring holes in wood.
brace up
• make secure and reinforce beneath
neck brace
• thick bandage or rigid device worn on the neck to prevent movement (after an injury, etc.)
splice the main brace
• drink an alcoholic drink (at the end of a day of work)

brace را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
نگهدارنده
سحر
سیم کشی دندان
رضا
ارتودنسی دندان
حسن امامی
خود را آماده وقوع چیزی کردن
Nancy braced herself for the inevitable arguments.
نانسی خودش را برای یک بحث اجتناب ناپذیر آماده کرد
sci9675
براکت ارتودنسی
سایه مهاجر
I braced behind the door.
من پشت در ماندم.
من پشت در قابم شدم.
ایرزاد
brace
در زمینه ی دندان پزشکی
آراستاری دندان ، دَن آراستاری ، دَن آراستمانی
ReiR
جفت کردن
فرشید صباغ
Brace for Impact
اماده ی ضربه شدید (ناشی از تصادف) باشید.

این جمله میتونه از زبان یک راننده اتوبوس ، قطار یا ... گفته بشه.
فرهاد تقی پور
brace against:
If you brace yourself against something or brace part of your body against it, you press against something in order to steady your body or to avoid falling.

to support yourself or a part of your body

تکیه دادن به جایی
تکیه زدن به جایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی brace
کلمه : brace
املای فارسی : برک
اشتباه تایپی : ذقشزث
عکس brace : در گوگل

آیا معنی brace مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )