برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1408 100 1

blank

/ˈblæŋk/ /blæŋk/

معنی: فاصله، سفیدی، فاصله یاجای سفیدوخالی، جای ننوشته، ورقه سفید، ورقه پوچ، پوچ، سفید، نانوشته
معانی دیگر: عاری از نوشته، جای خالی، (در مورد توجه یا قیافه و غیره) غیر متمرکز، از روی بی حواسی یا بی علاقگی، بی بار، تهی، لخت و خالی، بی در و پیکر، محصول تکمیل نشده، (در مسابقات و غیره) حریف را بی امتیاز یا صفر نگه داشتن، (عامیانه) لعنت !، لعنتی !، فلان فلان شده، (خودمانی) رجوع شود به: blankety-blank، نقطه ی مرکزی هدف، مرکز نشانه، نشانه، (تیراندازی) هدف، (در بخت آزمایی و غیره) بلیط بازنده، ته سوش بلیط، بلیط باطل شده، گلوله ی دارای باروت ولی بدون ساچمه (blank cartridge هم می گویند)، چند نقطه یا یک خط کوتاه به علامت اینکه مطالبی حذف شده است

بررسی کلمه blank

صفت ( adjective )
(1) تعریف: empty or clear, as a space on a surface.
مترادف: clean, clear, empty, vacant
متضاد: full
مشابه: bare, plain, unmarked, unused

- I need a blank sheet of paper.
[ترجمه ترگمان] من یه کاغذ سفید میخوام
[ترجمه گوگل] من به یک ورق کاغذ خالی نیاز دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The floor looks so blank without the rug there.
[ترجمه مهران] به نظر می رسد کف بدون قالیچه است
|
[ترجمه ترگمان] کف اتاق بدون فرش خیلی خالی به نظر می‌رسد
[ترجمه گوگل] کف به نظر می رسد بدون قالیچه وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: with spaces remaining to be filled in, as a printed form.
مترادف: clean
مشابه: clear, empty, unmarked

- She took a blank form and began to fill it in with her information.
...

واژه blank در جمله های نمونه

1. blank him! he broke another glass!
لعنت بر او! یک لیوان دیگر را شکست‌!

2. blank verse has rhythm but no rhyme
شعر سپید وزن دارد ولی قافیه ندارد.

3. blank out
بی‌اعتبار کردن،باطل کردن،(روی چیزی) خط بطلان کشیدن،خط زدن

4. a blank application form
فرم درخواست پر نشده

5. a blank denial
انکار محض

6. a blank key
کلیدی که تراشکاری نشده(برای قفل به خصوصی دندانه‌گذاری نشده)

7. a blank piece of paper
یک تکه کاغذ سفید

8. a blank wall
دیوار لخت و خالی

9. the blank years i spent in jail
سال‌های بی‌حاصلی که در زندان سپری کردم

10. go blank
(به طور موقت و ناگهان) فراموش کردن،(حرف درست یا جواب و غیره را به خاطر نیاوردن)،مات شدن

11. on one blank of the hill
در یک دامنه‌ی تپه

12. draw a blank
1- (بخت‌آزمایی و غیره) بلیط بازنده داشتن 2- (عامیانه) ناموفق بودن،با شکست مواجه شدن 3- به خاطر نیاوردن،(به کلی و ناگهان)فراموش کردن

13. draw a blank (or draw blank)
...

مترادف blank

فاصله (اسم)
distance , interval , hiatus , interruption , space , intermittence , blank , spacing , timeout , interspace , interlude , discontinuity , interim , interregnum , interstice , lacuna
سفیدی (اسم)
scum , blank , white , blankness , blank space , offscum , silveriness
فاصله یاجای سفیدوخالی (اسم)
blank
جای ننوشته (اسم)
blank
ورقه سفید (اسم)
blank
ورقه پوچ (اسم)
blank
پوچ (صفت)
absurd , futile , void , inoperative , null , empty , hollow , vain , trifling , vacuous , airy , aeriform , invalid , vaporous , frivolous , blank , inane , chaffy , unmeaning , nugatory
سفید (صفت)
gray , hoary , blank , white , silvery , snowy
نانوشته (صفت)
blank

معنی عبارات مرتبط با blank به فارسی

دفترسفید، کتابچه
فشنگ بی گلوله
علوم دریایى : گلوله سلام
دخشه، فاصله
اختیار تام، ریش و قیچی، چک سفید، چک ننوشته، چک امضا شده که مبلغ آن را دریافت کننده به میل خود در چک می نویسد، چک امضاء شده وسفید، سندامضاء شده وبدون متن
سندیامهر، چک سفید، اختیار
چک در وجه حامل، حواله سفید مهر که مقدار وجه ان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است، برات سفید مهر
بی اعتبار کردن، باطل کردن، (روی چیزی) خط بطلان کشیدن، خط زدن
نوار نانوشته
شعر سپید، شعر بی قافیه (که هر سطر آن ده هجا یا پنج گام دارد و موزون است)، شعر منثور، شعر بی قافیه پنج وزنی
(خودمانی) لعنتی، فلان فلان شده
1- (بخت آزمایی و غیره) بلیط بازنده داشتن 2- (عامیانه) ناموفق بودن، با شکست مواجه شدن 3- به خاطر نیاوردن، (به کلی و ناگهان)فراموش کردن، قرعه ی پوچ بردن، چیز بی ارزشی را به دست آوردن
go blank ...

معنی blank در دیکشنری تخصصی

blank
[شیمی] شاهد
[عمران و معماری] فاصله
[کامپیوتر] فضای خالی ؛ سفید ؛ نانوشته ؛ فاصله
[برق و الکترونیک] سفید ، محو ، خالی 1. نتیجه ی عمل نهایی برش روی بلور طبیعی 2. قطع بالیکه ی الکتورنی لامپ پرتو کاتدی 3. تویسه ی ماشینی که نمایانگر فاصله در خروجی چاپگر است .
[مهندسی گاز] صفحه مسدود کننده
[نساجی] شاهد
[ریاضیات] ستون خالی، جای خالی، کار نشده، فضای خالی، خالی، صفحه ی فرم
[پلیمر] خالی، شاهد
[حقوق] قبولی براتی که در آن، نام براتگیر یا مبلغ برات قید نشده باشد
[حقوق] براتی که در آن، نام براتگیر قید نشده باشد
[نفت] صافه ی مته
[حقوق] چک سفید (که مبلغی در آن قید نشده باشد)
[مهندسی گاز] درپوش ، صفحه مسدودکننده
[نفت] فلنج کور
[حقوق] امضاء یا ظهر نویسی برات بدون قید نام براتگیر
[حقوق] اعتبار اسناد بدون قید مبلغ اعتبار
[نفت] لوله ی آستری مشبک نشده
[نفت] لوله مشبک نشده
crystal blank ...

معنی کلمه blank به انگلیسی

blank
• empty space; empty form; empty line (to be filled in); space character
• empty; lacking expression
• erase, make blank; block, prevent entrance
• something that is blank has nothing on it.
• if you look blank, your face shows no feeling, understanding, or interest.
• if your mind or memory goes blank or is a blank, you cannot think of anything or remember anything.
• if you draw a blank when you are looking for someone or something, you fail to find them; an informal expression.
• see also blank verse, point-blank.
blank bill
• bill which has not been written over to a specific individual
blank cartridge
• gun cartridge containing powder but no bullet
blank check
• check in which the amount is left blank so that the bearer can write in the necessary amount; a free hand, liberty to do as one pleases
blank cheque
• freedom, liberty to do as one pleases
• a blank cheque is a cheque that you sign and give to someone for them to write in the amount of money that they want you to pay them.
• if you give someone a blank cheque, you give them the authority to do what they think is best in a particular situation or to spend as much money as they think is necessary.
blank credit
• unlimited credit
blank endorsement
• signature (on a check, note, etc.) which makes it payable to anyone who possesses it
blank look
• apathetic expression, expressionless face
blank out
• unable to remember
blank paper
• paper which has nothing written or printed on it
blank ...

blank را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

N
جای خالی
E-T
شاهد
مقیاس مقایسه
فومنی
محصول تکمیل نشده
امیر محمد
خالی.متضادfull
محمد حسین کریمی
جای خالی.... فاصله....خالی
مینا عنایتی
جای خالی.
sportwoman
کامل نشده
جای خالی
تکمیل نشده
Seyyedalith
بلوک (محور) برای برش
FaezeDelche
Blank Wall
دیوار یا مانعی غیرقابل نفوذ
nader
جای خالی --چهره بی حالت (منگ)
مینا عنایتی
جای خالی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی blank
کلمه : blank
املای فارسی : بلانک
اشتباه تایپی : ذمشدن
عکس blank : در گوگل

آیا معنی blank مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )