برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1627 100 1
شبکه مترجمین ایران

banish

/ˈbænɪʃ/ /ˈbænɪʃ/

معنی: تبعید کردن، دور کردن، طرد کردن، اخراج بلد کردن
معانی دیگر: نفی بلد کردن، اخراج کردن، کنار گذاشتن، برطرف کردن، از سر بیرون کردن

بررسی کلمه banish

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: banishes, banishing, banished
مشتقات: banishment (n.)
(1) تعریف: to cast (someone) permanently out of a country by official action.
مترادف: exile, expatriate, expel, ostracize, send to Coventry
مشابه: deport, disenfranchise, disfranchise, excommunicate, oust, relegate, transport

- He was banished from the country for his part in antigovernment demonstrations.
[ترجمه ترگمان] او به خاطر حضور در تظاهرات antigovernment از کشور اخراج شد
[ترجمه گوگل] او از کشور خود برای تظاهرات ضد حکومتی تبعید شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to force out or away.
مترادف: discard, dismiss, eradicate, exile, expel, oust
متضاد: engender
مشابه: ban, bar, cashier, drum out, eject, evict, exclude, forbid, ostracize, prohibit, reject, relegate, rid, run out, transport

- She banished from her mind all thoughts of failure.
[ترجمه ترگمان] تمام افکار ناشی از شکست را از ذهنش بیرون راند
[ترجمه گوگل] او تمام ذهنیت شکست را از ذهنش بیرون راند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه banish در جمله های نمونه

1. to banish wrinkles
چین و چروک را برطرف کردن

2. akbar tried to banish that thought
اکبر کوشید آن فکر و خیال را از خود دور کند.

3. He was determined to banish all feelings of guilt.
[ترجمه ترگمان]او مصمم بود که همه احساس گناه را از خود دور کند
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You must try to banish all thoughts of revenge from your mind.
[ترجمه ترگمان]تو باید سعی کنی تمام افکار انتقام را از ذهنت دور کنی
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Banish such thoughts from your mind!
[ترجمه ترگمان]این افکار را از ذهن خود دور کن!
[ترجمه گوگل]<# [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They used force to banish the natives from the more fertile land.
[ترجمه ترگمان] ...

مترادف banish

تبعید کردن (فعل)
abandon , exile , displace , banish , deport , expatriate , proscribe , extrude
دور کردن (فعل)
banish , abduct , remove , distance , dispossess , estrange , oust , parry
طرد کردن (فعل)
banish , reject , discard , excommunicate
اخراج بلد کردن (فعل)
banish

معنی کلمه banish به انگلیسی

banish
• expel; send away, dismiss
• if someone or something is banished, they are sent away from a place or got rid of altogether.

banish را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dark Light
🔴Banish : تبعید کردن - اخراج و حذف کردن - از شر چیزی خلاص شدن - بیرون کردن(انداختن)
با Exile مترادفه
🔴Vanish : محو شدن - ناپدید شدن - غیب شدن - منقرض شدن - گم شدن

🔴Banished : تبعید شده
🔴Vanished : ناپدید شده



تعریف دیکشنری از banish :
/VERB/
1 : to force (someone) to leave a country as punishment
2 : to send (someone or something) away
[often from or to]
3 : (to cause (something) to go away : to get rid of (something

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

توضیحات دیگر

معنی banish

کلمه : banish
املای فارسی : بانیش
اشتباه تایپی : ذشدهسا
عکس banish : در گوگل

آیا معنی banish مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )