برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1408 100 1

baggage

/ˈbæɡədʒ/ /ˈbæɡɪdʒ/

معنی: چمدان، بار و بنهء مسافر، بارسفر
معانی دیگر: چمدان(ها)، جامه دان(ها)، اسباب سفر، توشه، باروبنه، (ارتش) ابزار و تدارکات، آمادها، فاحشه، جنده، روسپی، دختر پررو و بی ادب، بی حیا، دختر مل و مست، دختری که دنده اش می خارد

بررسی کلمه baggage

اسم ( noun )
(1) تعریف: suitcases, bags, and other articles used to carry belongings during travel; luggage.
مشابه: luggage

(2) تعریف: the portable supplies of an army.

(3) تعریف: unnecessary and burdensome things or ideas.

- He tried to rid himself of the baggage of his life.
[ترجمه ترگمان] می‌کوشید تا از شر وسایل زندگی خود خلاص شود
[ترجمه گوگل] او سعی کرد از چمدان زندگی اش خلاص شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه baggage در جمله های نمونه

1. When Wait unpacked his baggage, he found he had forgotten his radio.
وقتی "والت" چمدانش را باز کرد، متوجه شد که رادیواش را فراموش کرده بود

2. Mrs. Montez checked her baggage at the station and took the children for a walk.
خانم "مونتز" چمدانش را در ایستگاه تحویل داد و بچه ها را به گردش برد

3. The modern army cannot afford to be slowed up with heavy baggage.
ارتش مدرن نباید با تجهیزات سنگین به آهستگی حرکت کند

4. bag and baggage
(عامیانه) همه‌ی مایملک،کاملا،تمام و کمال،بودونبود

5. did you check in your baggage
چمدان‌های خود را تحویل دادی‌؟

6. i stored the suitcase in the baggage room of the station for six days
چمدان را شش روزه در انبار ایستگاه به امانت سپردم.

7. The baggage was properly roped up and conveyed to the airport.
[ترجمه ترگمان]چمدان‌ها به خوبی از هم جدا شدند و به فرودگاه منتقل شدند
[ترجمه گوگل]غرفه به طور صحیح روت شده و به فرودگاه منتقل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Please deliver the baggage to my hotel as soon as you have located it.
[ترجمه ترگمان]لطفا وسایل را به محض اینکه در آن قرار گرفتید به هتل من ت ...

مترادف baggage

چمدان (اسم)
kist , valise , baggage , suitcase , kit , portmanteau
بار و بنهء مسافر (اسم)
baggage , luggage
بارسفر (اسم)
baggage , luggage

معنی عبارات مرتبط با baggage به فارسی

(عامیانه) همه ی مایملک، کاملا، تمام و کمال، بودونبود

معنی کلمه baggage به انگلیسی

baggage
• cargo, parcels; military equipment; naughty girl
• your baggage consists of the suitcases and bags that you take with you when you travel.
baggage carousel
• moving belt that conveys suitcases and luggage at the baggage claim area
baggage check
• claim receipt (generally numbered) given to passengers for their luggage
baggage claim
• area where passengers collect their suitcases and luggage after an airline flight
baggage rack
• shelf of metal bars intended to hold suitcases (on top of a car, etc.)
bag and baggage
• all one's possessions; entirely

baggage را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کامبیز اخوان
پیشداوری
Religion has a lot of baggage
مذهب پیشداوری زیادی دارد
Ali
ساک،چمدان
kimiaaa
چمدان
luggage
لیلی موسوی
the beliefs and feelings that influence how you think and behave:
اعتقادات و احساساتی که بر نحوه تفکر و رفتار شما تاثیر می‌گذارند
محدثه فرومدی
بار و بندیل
Shirinbahari
تجربه ی بد در گذشته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی baggage
کلمه : baggage
املای فارسی : بگگگ
اشتباه تایپی : ذشللشلث
عکس baggage : در گوگل

آیا معنی baggage مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )