برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

Burn

/ˈbɜːrn/ /bɜːn/

معنی: سوختگی، اثر سوختگی، در اتش شهوت سوختن، محترق شدن، سوزش کردن، اتش زدن، سوختن، سو زاندن، چریدن
معانی دیگر: آتش زدن یا گرفتن، مشتعل کردن یا شدن، سوختگی (در اثر حرارت یا تابش)، سوخته شدن (در اثر آفتاب)، سوزش داشتن، (با سوزاندن در آتش) کشتن، (به عنوان سوخت) مصرف کردن، (در اثر سوخت و ساز) تبدیل به انرژی کردن، (خودمانی) کلاهبرداری کردن، گوشبری کردن، چاپیدن، درخشیدن، (عامیانه) احساس گرمی کردن، در اشتیاق (یا خشم و غیره) سوختن، سوزه، (حیوانات را به منظور شناسایی) داغ کردن، نشان داغی زدن به، (پزشکی) سوزاندن (زخم و غیره)، تفتن، (خشت و غیره را در کوره) پختن، (امریکا - خودمانی) با جریان شدید برق اعدام کردن، آتش کردن (موشک فضایی)، مشتعل شدن

بررسی کلمه Burn

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: burns, burning, burned, burnt
(1) تعریف: to be in flames; be on fire.
مترادف: blaze, flame
مشابه: catch fire, flare, ignite, kindle, smolder

- The forest burned for three days.
[ترجمه ترگمان] جنگل سه روز سوخته بود
[ترجمه گوگل] جنگل به مدت سه روز سوزانده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to be very hot.
مشابه: swelter

(3) تعریف: to sting or hurt sharply.
مترادف: smart, sting
مشابه: hurt, irritate, tingle

(4) تعریف: of food, to become overcooked or charred.
مشابه: brown, char, scorch

(5) تعریف: of a person, to be overexposed to the sun.
مترادف: sunburn
مشابه: brown, tan

(6) تعریف: to experience strong emotion, such as anger or desire.
مشابه: ache, boil, broil, crave, flame, fume, glow, hunger, long, seethe, thirst, thrill, throb, yearn

(7) تعریف: to emit bright light.
مشابه: blaze, dazzle, glow, incandesce, shine

- Are the front ...

واژه Burn در جمله های نمونه

1. burn scars have deformed her face
آثار سوختگی صورتش را از شکل انداخته است.

2. burn (or hang) in effigy
هم‌تندیس کسی را سوزاندن (یا به دار زدن)

3. burn a hole in someone's pockets
(در مورد پول) مشتاق به خرج کردن بودن،در جیب آدم زیادی کردن

4. burn a hole in something
(در اثر سوختگی آتش یا اسید و غیره) چیزی را سوراخ کردن

5. burn down
کاملا سوختن یا سوزاندن،در اثر حریق نابود کردن یا شدن

6. burn mark
اثر سوختگی،جای سوختگی

7. burn one's boats
تصمیم قطعی گرفتن،راه بازگشت باقی نگذاشتن

8. burn one's bridges (behind one)
پل‌های پشت سر خود را خراب کردن

9. burn one's fingers
(به خاطر کنجکاوی یا فضولی زیاد و غیره) خود را دچار مخمصه کردن،خود را در گرفتاری انداختن

10. burn out
1- (در اثر تمام شدن سوخت) خاموش شدن

11. burn the candle at both ends
بیش از حد کار و تقلا کردن (به طوری که به سلامتی و پویایی گزند بزند)

12. burn the midnight oil
تا پاسی از شب کار کردن،دود چراغ خوردن

13. burn to a cinder
...

مترادف Burn

سوختگی (اسم)
burn , scorch , scald
اثر سوختگی (اسم)
burn
در اتش شهوت سوختن (فعل)
burn
محترق شدن (فعل)
burn , explode , fulminate
سوزش کردن (فعل)
prickle , smart , burn , inflame
اتش زدن (فعل)
light , fire , be alight , ignite , burn , deflagrate
سوختن (فعل)
burn , be scalded , singe , be scorched , burn with fever , suffer
سو زاندن (فعل)
cinder , bite , burn , cauterize , corrode , cremate , scorch , inflame , incinerate , sear , stunt
چریدن (فعل)
graze , grass , burn , browse , pasture

معنی عبارات مرتبط با Burn به فارسی

(در مورد پول) مشتاق به خرج کردن بودن، در جیب آدم زیادی کردن
(در اثر سوختگی آتش یا اسید و غیره) چیزی را سوراخ کردن
کاملا سوختن یا سوزاندن، در اثر حریق نابود کردن یا شدن
سوختن
هم تندیس کسی را سوزاندن (یا به دار زدن)
اثر سوختگی، جای سوختگی
تصمیم قطعی گرفتن، راه بازگشت باقی نگذاشتن
پل های پشت سر خود را خراب کردن
(به خاطر کنجکاوی یا فضولی زیاد و غیره) خود را دچار مخمصه کردن، خود را در گرفتاری انداختن
1- (در اثر تمام شدن سوخت) خاموش شدن، 2- (در اثر استعمال زیاد یا حرارت و غیره) سوختن، 3- (در اثر کار زیاد و غیره) از پا درآمدن، خسته و بیمار شدن
بیش از حد کار و تقلا کردن (به طوری که به سلامتی و پویایی گزند بزند)
تا پاسی از شب کار کردن، دود چراغ خوردن
...

معنی Burn در دیکشنری تخصصی

burn
[کامپیوتر] سوزاندن - اصطلاحی عامیانه به معنای ضبط اطلاعات بر روی یک cd- rom یا یک eprom - سوزاندن
[مهندسی گاز] سوختن ، سوزانیدن
[بهداشت] سوختگی
[زمین شناسی] برش موازی این برش به اشکال مختلف دیدهمی شود .درمتداولترین انهاقطرچال خالی وچال انفجاری برابرمی باشد.اینگونه چالزنی نیاز به تعویض سرمته بادستگاه چالزنی نداردواین امرازمزایای این روش است.
[معدن] چال خالی (آتشباری)
[سینما] مشتعل ماندن تصویر - نشان گذاشتن
[کامپیوتر] آزمایش روشن ؛ فرآیند آزمایش مدارها و مولفه های الکتریکی از طریق قرار دادن آنها در دمای زیاد یک کوره
[برق و الکترونیک] سوزاندن آزمایشی ، سخت کاری عملکرد مدار یا محصول تحت شرایط فرسوده سازی سریع ( شامل دما و رطوبت بالا) برای مدت زمان مشخص . این کار قبل از حمل محصول و به منظور پایدار سازی مدارهای آن و جدا کردن نمونه های با نقص زودرس انجام می گیرد .
[آمار] داغیدن
[سینما] پیدایی تصویر / سفید کردن تصویر
[عمران و معماری] آلووک - برآمدگی ملات - ورم ملات
[نساجی] سوختن وسایل برقی - سوختن
[نساجی] چاپ سوخت
[پلیمر] سرغت سوختن
[نفت] حفاری سریع
freeze burn ...

معنی کلمه Burn به انگلیسی

burn
• singe, scalding; flaming, combustion; bourn, brook, small stream (scottish, english)
• be on fire, be in flames; combust; singe; scorch; scald; be singed
• if something is burning, it is on fire.
• if you burn something, you destroy it with fire.
• if you burn yourself or a part of your body, you are injured by fire or by something very hot.
• if you are burning with an emotion such as anger, you feel it very strongly.
• if the sun burns your skin, it makes it red or brown and rather painful.
• if chemicals, electricity, or radiation burn your skin, they cause serious damage to it.
• a burn is an injury caused to someone's body by fire, chemicals, electricity, or radiation.
• see also burning, burnt.
• if a building burns down or is burned down, it is completely destroyed by fire.
• if a fire burns itself out, it stops burning because there is nothing left to burn.
• if you burn yourself out, you make yourself exhausted or ill by working too hard; an informal use.
• if something burns up, it is completely destroyed by fire or strong heat.
• if you say that an engine burns up fuel, you mean that it uses a lot of fuel.
burn away
• waste, squander
burn daylight
• waste time; carry out unnecessary actions; light candles before darkness
burn debridment
• removal of dead skin tissue from burn injuries in order to prepare a suitable foundation for skin grafts (medicine)
burn down
• burn to the ground, burn completely; destroy
burn in
• running of a new computer for one or two days in order to verify that it works properly
burn in effigy
• burn in the form of an effigy
burn mar ...

Burn را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میس اوان
اثر سوختگی بجامانده از چیزی ...
ایما
به معنای چزوندن جز دادن کسی حرص دادن کسی
Sadaf
سوختن
Sara.takbab
Damage
Mohadeseh
سوختگی
محمد قربانی
گوش بری کردن، کلاه‌برداری کردن
مطی
ریختن برنامه در CD یاDVD
Amir
سوختگی
ay
سوختگی . سوختن . سوزاندن
دانيال حسيني
خالكوبي كردن
To burn a distinctive mark into the skin
FF
سوزاندن
You can burn the candle to give light

شما میتوانید شمع را بسوزانید تا روشن شود
Shiva_sisi
Destory damage injure or kill some body or some thing fire:be destroyed.etc by fire
حسین حسین قلی
بهترین برابر فارسی این واژه-بریان- است زیرا هر2زبان همسان و از زیرشاخه هندواروپایی هستن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی burn

کلمه : burn
املای فارسی : برن
اشتباه تایپی : ذعقد
عکس burn : در گوگل

آیا معنی Burn مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )