برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1401 100 1

Bug

/ˈbəɡ/ /bʌɡ/

معنی: احمق، ساس، سرخک، اشکال، حشره، گیر، جوجو
معانی دیگر: رودخانه ی باگ (در جنوب کشور اوکراین به دریای سیاه می ریزد - southern bug هم می گویند)، انواع حشرات بند پا (مانند شپش و سوسک و هزارپا و ساس و غیره)، جمنده، (عامیانه) میکروب (به ویژه آن که موجب بیماری شود)، ویروس، میکروفن مخفی، میکروفن مخفی کار گذاشتن، عیب یا خرابی ماشین (به ویژه کامپیوتر)، (عامیانه - اغلب همراه با اسم دیگر) علاقمند، شیفته، شیفتگی، اذیت کردن، سر به سر گذاشتن، ناراحت کردن، (جانورشناسی) حشره (هریک از جنبندگان راسته ی hemiptera که دهان مکنده دارند) (به آنها true bug هم می گویند)، شبگز، (امریکا - خودمانی) اتومبیل خیلی کوچک، مات و مبهوت کردن، گیج کردن، سردرگم کردن، (چشمان را از شدت تعجب) باز کردن، (مهجور) لولو (بیشتر می گویند: bugbear)، بطور پنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن

بررسی کلمه Bug

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of a large group of insects with sucking mouths and forewings thickened at the base, such as the water bug.

- The stink bug is native to China and Japan.
[ترجمه ترگمان] حشرات متعفن بومی چین و ژاپن هستند
[ترجمه گوگل] اشکال خشم بومی چین و ژاپن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) any insect or insect-like organism.
مترادف: insect
مشابه: arthropod, fly, gnat, vermin

- The screens keep most of the bugs from getting in.
[ترجمه [ترجمه ترگمان] این صفحات اغلب حشرات را از ورود به داخل حفظ می‌کنند] این صفحات اغلب حشرات را از ورود به داخل حفظ می‌کنند
|
[ترجمه چکامه] این صفحات از ورود بیشتر حشرات جلوگیری می کنند.|
[ترجمه ترگ ...

واژه Bug در جمله های نمونه

1. bug off
(خودمانی) دست از سر کسی برداشتن،ول کردن،اذیت نکردن (در انگلیس bugger off هم می‌گویند)

2. bug out
(خودمانی) فرار کردن،قال گذاشتن،زدن به چاک

3. a shutter bug
شیفته‌ی عکاسی

4. the cold bug has been pretty nasty lately
میکروب سرماخوردگی این روزها بیداد می‌کند.

5. now he has gotten the bug for stamp collecting
حالا دچار خوره‌ی تمبر جمع کردن شده.

6. this rainy weather is beginning to bug me
این هوای بارانی کم‌کم دارد مرا کلافه می‌کند.

7. I picked up a bug last weekend.
[ترجمه ترگمان]من آخر هفته یه حشره جمع کردم
[ترجمه گوگل]آخر هفته گذشته یک اشکال برداشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. A stomach bug has been going round at school.
[ترجمه ترگمان]یه حشره دل‌درد داره میره مدرسه
[ترجمه گوگل]اشکال معده در مدرسه دور بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I had a tummy/stomach bug last week.
...

مترادف Bug

احمق (اسم)
fool , natural , bug , dolt , sucker , goosey , hick , sot , goosy , simpleton , schnook , gosling , tomfool , loggerhead , loony , luny , noodle , mooncalf , nincompoop , ninny , sawney
ساس (اسم)
bedbug , bug , gallinipper
سرخک (اسم)
bedbug , bug , measles , rubeola
اشکال (اسم)
hardness , difficulty , worriment , burble , impediment , bug , handicap , drawback , disadvantage , node , traverse , spinosity , nodus
حشره (اسم)
bug , insect
گیر (اسم)
scrape , fix , entanglement , hitch , trap , obstacle , impediment , bug , gripe , impasse , snag , embroglio , holdback , holdfast , kink , tanglement
جوجو (اسم)
bug

معنی عبارات مرتبط با Bug به فارسی

(امریکا - عامیانه) دارای چشمان بیرون زده، چشم برغلیده، چشم ور قلمبیده
(خودمانی) دست از سر کسی برداشتن، ول کردن، اذیت نکردن (در انگلیس bugger off هم می گویند)
(خودمانی) فرار کردن، قال گذاشتن، زدن به چاک
ریسمان مناسب براى استفاده از طعمه زیر اب( ماهیگیرى) ورزش : ریسمان مناسب براى استفاده از طعمه زیر اب
(جانورشناسی) حشره ی مرگ آور (تیره ی reduviidae)
رجوع شود به: carper beetle
رجوع شود به: harlequin bug
(جانورشناسی) ساس گندم (blissus leucopterus)
(جانورشناسی) سوسک آلمانی (blattella germanica)
incendiary : اتش افروز
(عامیانه) طلادوست، طرفدار خرید و نگهداری طلا به عنوان تضمین در مقابل نوسانات بازار، سوسک طلایی
(حشره شناسی) مگس لوده (murgantia histrionica که آفت گیاه است)
(حشره شناسی)، سوسک جون (جنس phyllophaga که در ماه های می و جون در شمال ایالات متحده پیدا می شود) (june beetle ه ...

معنی Bug در دیکشنری تخصصی

bug
[کامپیوتر] گیراشکال - اشکال . خطا - خطا در برنامه کامپیوتری این واژه به گونه ای گمراه کننده است . زیرا چنین تصوری را به وجود می آورد که خطاها دارای عمر خاص خود هستند در حالی که چنین نیست . خطاها حد اقل سه گونه اند ( خطاهای دستور زبانی ) که ناشی از رعایت نکردن مقررات یک زبان برنامه نویسی است ( خطاهای معانی ) که ناشی از نفهمیدن معنای صحیح کلمه یا کارکتری در زبان برنامه نویسی است و ( خطاهای منطقی ) که در آ ن برنامه نویس بعضی از جزئیات محاسبه را نادرست تعیین کرده است . امروزه خطای چهارمی هم به نام ( خطاهای فرا ساختاری ) مطرح است که در آن برنامه نویس گرفتار مشکلی می شود که در سیستم عامل یا یک ابزار برنامه نویسی ایجاد شده است .
[برق و الکترونیک] کلید رمز یک کلید ارسال رمز نیمه خودکار که به گونه ای طراحی شده است که با حرکت اهرم به یک طرف ، رشته ای از نقاط با فاصله ی صحیح و با حرکت آن به طرف دیگر یک خط تولید می شود . --- اشکال اطصلاح عامیانه برای خطا در یک نرم افزار رایانه ای . ---- میکروفون مخفی یک وسیله ی شنود الکترونیک ، عموماً مخفی ، برای کسب پنهانی اطلاعات .
[صنعت] اشتباه ، خطا ، اشکال
[ریاضیات] خطا، اشکال
[زمین شناسی] اشکال، سن(نوعی حشره) - نیم سخت بالان
[زمین شناسی] ذرات ریز زغال یا مواد دیگر حاصل از حفاری یا برش رخساره زغال سنگ بوسیله دریل یا ماشین .
[سینما] دید حشره
[کامپیوتر] خطای هزاره - نقص نرم افزاری که مشکل سال 2000 را منعکس می کند. پیش بینی می شد که در روز ، اول ژانویه سال 2000 ، سیستمهای کامپیوتری با مشکل مواجه شوند. برای کسب اطلاعات بیشتر نگاه کنید به year 2000 problem .

معنی کلمه Bug به انگلیسی

bug
• insect; bacteria, virus; programming error which causes a malfunction (computers); secret listening device
• plant a microphone; annoy, bother, irritate
• a bug is a tiny insect, especially one that causes damage.
• a bug is also a minor illness such as a cold that people catch from each other; an informal use.
• if a place or a telephone is bugged, tiny microphones are hidden there to record secretly what people are saying.
• if something or someone bugs you, they worry or annoy you; an informal use.
• you can say that someone is bitten by a bug when they suddenly become very enthusiastic about something; an informal expression.
bug fix
• change or correction designed to correct a computer "bug", software or hardware change that is intended to correct software malfunctions (computers)
bug free
• does not contain bugs, clear of insects
bug hunter
• entomologist, zoologist who studies insects
bug out
• become very angry unexpectedly; leave very quickly; flee in panic; hurry off in sudden fear; bulge toward the outside, pop out
bug rake
• (slang) hair comb
bug repellent
• substance which repels insects
bed bug
• insects which live in a bed
big bug
• important person, bigwig
bitten by the bug
• gone crazy over, become obsessed by (usually used in combination, e.g. "bitten by the love bug"
caught a bug
• fell ill with a virus, caught a virus, became sick
fire bug
• arsonist, person who p ...

Bug را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
حشره
سفیر شهرکرد
annoy
اذیت کردن، مزاحم شدن، عاجز کردن
علیرضا خلیلیان
بهتر است این کلمه را اشکال ترجمه کنیم که متناسب با آن کلمه دیباگ نیز اشکال زدایی ترجمه شود. در علم کامپیوتر باگ واژه ایست که به جای هر یک از سه مفهوم عیب، خطا و خرابی استفاده می شود. توجه کنید که سه مفهوم اخیر در ادبیات آزمون نرم افزار مفاهیم مجزایی هستند.
zohre
بیماری واگیردار
Fati
حشره
Sania
گزندگان
ali reza M
بطور پنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن
ali reza M
بطور پنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن
سعید
مثلا یه هوا اومده بیماری فلان رو آورده
Bug
SuperSU
درشت

bug eyes
میثم علیزاده
Bug
اسم: حشره، خطا در علم نرم افزار
فعل: آزار دادن، رو مخ بودن
N
A small insect esp one that people think is unpleasant
kimiaaa
اسم:حشره , ساس
فعل:اذیت کردن
Erfan
(noun)
1.میکروفون مخفی
2.حشره کوچک
3.اشکال(computing)
(verb)
1.اذیت کردن مزاحم شدن
2.میکروفون مخفی کار گذاشتن
التن قاسمپور
1.ارور کامپیوتر
2.حشره،ساس
3.اذیت کردن
ابوالفضل صابرنژاد
ساس، سرخک، اشکال، حشره، گیر
🐾 مهدی صباغ
Verb-transitive :
ناراحت کردن دیگران (informal)
شُنود کار گذاشتن
Elnaz-yakooza
ب نظرم چیز هایی ک اذیتت میکنن هم میشه... معنیannoy هم میشه اماbug اینفرماله ،annoyفرمال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bug
کلمه : bug
املای فارسی : باگ
اشتباه تایپی : ذعل
عکس bug : در گوگل

آیا معنی Bug مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )