برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1652 100 1
شبکه مترجمین ایران

Bowel

/ˈbaʊəl/ /ˈbaʊəl/

معنی: شکم، روده، اندرون
معانی دیگر: (کالبدشناسی - معمولا جمع) روده، درون هر چیز، (قدیمی - جمع) احساسات، دل، رجوع شود به: disembowel

بررسی کلمه Bowel

اسم ( noun )
(1) تعریف: (usu. pl.) the part of the digestive organs below the stomach; intestine.
مترادف: intestines, viscera
مشابه: colon, entrails, guts, innards

(2) تعریف: (pl.) the inner or deep parts.
مترادف: guts, innards, recesses, workings
مشابه: depths, interior

- the bowels of the volcano
[ترجمه ترگمان] و امعا و احشا آتشفشان
[ترجمه گوگل] روده از آتشفشان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Bowel در جمله های نمونه

1. how many bowel movements did the baby have yesterday ?
دیروز مزاج کودک چند بار کار کرد؟

2. Patients are asked to report any change in bowel habit.
[ترجمه علی جادری] از بیماران خواسته شده تا هر گونه تغییر در دفع مزاج را گزارش دهند .
|
[ترجمه ترگمان]از بیماران خواسته می‌شود تا هر گونه تغییر در عادت روده را گزارش کنند
[ترجمه گوگل]بیماران از هر گونه تغيير در عادت روده گزارش شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He's been having painful bowel movements.
[ترجمه ترگمان]اون حرکات روده دردناک داره
[ترجمه گوگل]او جنبش روده ای دردناک دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The boy was suffering from a bowel obstruction and he died.
[ترجمه ترگمان]پسر از انسداد روده رنج می‌برد و مرد
[ترجمه گوگل]پسر از انسداد روده رنج می برد و او مرد
[ترجمه شما] ...

مترادف Bowel

شکم (اسم)
abdomen , belly , tummy , womb , gut , bowel , gorge , bulge , breadbasket , paunch , maw
روده (اسم)
gut , bowel , intestine , garbage
اندرون (اسم)
bowel , seraglio , penetralia , purtenance , viscus

معنی عبارات مرتبط با Bowel به فارسی

کار کردن مزاج، کار کردن مزاج how many bowel movements did the baby have yesterday ? دیروز مزاج کودک چند بار کار کرد؟ مدفوع

معنی کلمه Bowel به انگلیسی

bowel
• part of the intestine; pity, compassion
• your bowels are the tubes in your body through which digested food passes from your stomach to your anus.
• you can refer to the parts deep inside something as its bowels.
bowel movement
• defecation, expulsion of feces; feces, bodily waste, excrement
bowel obstruction
• blockage in the lower intestines
small bowel
• small intestine

Bowel را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

reza
روده
باران پناهیان
روده .دل .احساسات.درون هر چیز.شکم. اندرون.
مرتضی
intestine , bowel
روده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی bowel

کلمه : bowel
املای فارسی : بول
اشتباه تایپی : ذخصثم
عکس bowel : در گوگل

آیا معنی Bowel مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )