برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1438 100 1

Bottom

/ˈbɑːtəm/ /ˈbɒtəm/

معنی: پا، زیر، کف، کشتی، ته، بن، پایین، غور، پایین
معانی دیگر: (گیاه شناسی) بطری درخت (جنس brachychiton از خانواده ی sterculia)، پایین ترین بخش هر چیز، زیرین، تحتانی، بیخ، کف (دریا یا حوض و غیره)، ته دریا، بناب، پایاب، پایین (صفحه)، نفر آخر، انتها، نشیمن گاه صندلی، پاچه ی شلوار، (عامیانه) کپل، کون، سرین، نشستگاه، (جمع) پایین تنه ی لباس، پایه و اساس، علت اصلی، رجوع شود به: bottom land، بخشی از کشتی که زیر آب است، کشتی باری، ته دار کردن، به ته چیزی رسیدن، به ته خوردن، ته نشین شدن

بررسی کلمه Bottom

اسم ( noun )
(1) تعریف: the lowest or deepest point of something.
مترادف: base, foot, rock bottom
متضاد: apex, height, summit, top
مشابه: belly, depth, floor, foundation, nadir, root

- leaves in the bottom of my teacup
[ترجمه هدیه] برگها در ته فنجان چای من هستند
|
[ترجمه ali] چند برگ در ته لیوان چایی من هستند
|
[ترجمه افشین فلاح] برگهایی در کف فنجان چای من
|
[ترجمه Hossein] برگ هایی در ته فنجان چای من هستند
|
...

واژه Bottom در جمله های نمونه

1. bottom dead center
نقطه‌ی مرگ پایین

2. bottom of page forty
پایین صفحه‌ی چهل

3. bottom of the pool
کف استخر

4. bottom out
(از بدی) رو به بهبود گذاشتن،تخفیف یافتن

5. bottom price
کمترین بها،نازل‌ترین قیمت

6. the bottom button of a shirt
دکمه‌ی زیرین یک پیراهن

7. the bottom line is that he is not interested in the job
حرف آخر این است که به این شغل علاقه‌ای ندارد.

8. the bottom shelf
تاقچه‌ی زیرین

9. top, bottom and the four sides of a box
سر و ته و چهار طرف جعبه

10. at bottom
در اصل،اساسا،اصلا

11. what's the bottom line?
آخرش چه خواهد شد؟،حرف آخر چیست‌؟

12. bet one's bottom dollar
(امریکا - خودمانی) هست و نیست خود را شرطبندی کردن

13. for the bottom drawer(s)
(انگلیس - قدیم) برای جهیزیه،برای شب عروسی

14. from (the bottom of) one's heart
...

مترادف Bottom

پا (اسم)
support , strength , partner , accident , chance , happening , foot , leg , paw , bottom , ground , end , account , part , power , peg , foundation , ped , pod , playmate
زیر (اسم)
bottom , sole
کف (اسم)
bottom , froth , bed , apron , floor , foam , slag , scum , blubber , deck , silt , offal , spume , insole , skim , scoria
کشتی (اسم)
bottom , vessel , ship , ark , wrestle , hulk , collier , prow
ته (اسم)
base , stub , bottom , bed , heel , butt , extremity , fundament
بن (اسم)
bottom , root , basement
پایین (اسم)
bottom , low , underneath , down
غور (اسم)
bottom , deliberation , contemplation , depth , diving , deep thinking , dive
پایین (صفت)
bottom , nether , low , underneath , down , downward

معنی عبارات مرتبط با Bottom به فارسی

ته، پایین ترین بخش هر چیز، زیر، زیرین، تحتانی، بیخ، کف (دریا یا حوض و غیره)، ته دریا، بناب، پایاب، پایین (صفحه)، نفر آخر، انتها، نشیمن گاه صندلی، پاچه ی شلوار، (عامیانه) کپل، کون، سرین، نشستگاه، (جمع) پایین تنه ی لباس، پایه و اساس، علت اصلی، رجوع شود به: bottom land، بخشی از کشتی که زیر آب است، کشتی باری، ته دار کردن، به ته چیزی رسیدن، به ته خوردن، ته نشین شدن، زمین کنار رودخانه (که هنگام بالا آمدن رود زیر آب می رود)، زمین رسوبی و کم ارتفاع، زمین گود
زمین کنار رودخانه (که هنگام بالا آمدن رود زیر آب می رود)، زمین رسوبی و کم ارتفاع، زمین گود، (خودمانی) اصل عمده، سرمنشا، اساس، تصمیم یا پیشنهاد نهایی، حرف آخر، جمع کل درآمد شرکت که در گزارش سالیانه ذکر می شود و سود هر سهم برحسب آن تعیین می گردد، (عامیانه) سود و زیان، حرف آخر the bottom line is that he is not interested in the job حرف آخر این است که به این شغل علاقهای ندارد what's the bottom line? آخرش چه خواهد شد؟، حرف آخر چیست؟
(خودمانی) اصل عمده، سرمنشا، اساس، تصمیم یا پیشنهاد نهایی، حرف آخر، جمع کل درآمد شرکت که در گزارش سالیانه ذکر می شود و سود هر سهم برحسب آن تعیین می گردد، (عامیانه) سود و زیان، (از بدی) رو به بهبود گذاشتن، تخفیف یافتن
(از بدی) رو به بهبود گذاشتن، تخفیف یافتن، کمترین بها، نازل ترین قیمت، اخرین بها، اخرین قیمت
از پایین به بالا
1- حداکثر، بیشینه، 2- تحت بهترین شرایط، در اصل، اساسا، اصلا
(شلوار) پاچه گشاد (bell-bottomed هم می گویند)
...

معنی Bottom در دیکشنری تخصصی

bottom
[عمران و معماری] ته - کف
[مهندسی گاز] ته مانده ، زیر ، پائین
[زمین شناسی] کف یا سطح زیرین یک حفاری زیرزمینی .
[ریاضیات] ته، پایین، کف، در پایین
[معدن] کف (عمومی استخراج)
[نفت] زیر - به ته رساندن
[آب و خاک] هوادهی ارکف
[نساجی] حصیری افقی ( ماشین عدل شکن )
[نفت] رگه ی زیرین
[نساجی] صفحه زیر قلابهای ژاکارد
[نفت] مجرابند سیمان کاری زیرین
[زمین شناسی] خرجگذاری ته چال
[معدن] خرج ته چال (آتشباری)
[عمران و معماری] یال تحتانی - تخت پایین - ضلع پایین خرپا - وتر پایینی - وتر تحتانی
[نساجی] رنگرزی پشم کروم
[نساجی] دهانه تاری که بعد از هر پودگذاری ایجاد می شود
[نساجی] کله قندی پایینی در فلایر
[نفت] کف هوا داده
[سینما] صدای پایین
...

معنی کلمه Bottom به انگلیسی

bottom
• base, foot; buttocks; seat of a chair
• establish; construct; base, provide a foundation
• lower, under
• the bottom of something is the lowest part of it.
• the bottom thing in a series of things is the lowest one.
• the bottom of a place such as a street or garden is the end farthest from the entrance.
• if you are bottom of the class or come bottom in a test, you are the worst student in the class or get the lowest marks in the test.
• if a team comes bottom in a game or competition, all the other teams have done better than they have.
• if you get to the bottom of something, you discover the real truth about it or the real cause of it.
• your bottom is the part of your body that you sit on.
• when something that has been getting worse bottoms out, it stops getting worse, and remains at a particular level.
bottom bracket
• part of a bicycle frame around which the pedals revolve (connected to the down tube and the chain stays)
bottom drawer
• (british) hope chest; trousseau
• if a woman gets something for her bottom drawer, she keeps it to use when she is married; an old-fashioned expression.
bottom gear
• lowest gear (in an motor vehicle)
bottom land
• alluvial lowland near a river
bottom line
• fundamental reason, basic reason; conclusion, final result
• the bottom line of a situation or discussion is the most important consideration in it, or the most important result that it will have.
bottom price
• lowest price, minimum charge
bottom prices
• cheap prices, inexpensive prices
bottom rung
• bottom ...

Bottom را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرجان میری لواسانی
ته چیزی درآمدن
hediyeh
بنیان نهادن
تنها
انتها
فرزاد زارع
و همینطور⬅کف، سر، منشاء، اساس و یا باسن و جایی که روش میشینن
حدیث ایران
ته-قسمت پایینی
فواد
باسن
mohadeseh
آخر
Ss
نشیمنگاه
لیلی موسوی
bottom fell out of something:The value of something reached a lower point or collapsed entirely
میترا
ته،عمق
I love you and thank
you from the bottom of my heart
R.Snd
پایین ترین قسمت برای بشتر اجسامی ک در نظر بگیریم مثل کف یک کشتی یا اخرین خط یک صفحه
فاطمه
آخر ،انتها ، ته
shiva_sisi‌
آخـر،انتهـا
محدثه فرومدی
پایین‌دست
......
باسن
tinabailari
کف
the bottom is the lowest part 🎴🎴🎴
the bottom of my shoe has a hole in it
در کف کفش من یک سوراخ وجود دارد
Sara
Top half=نیمه بالا


‌Bo‌ttom half=نیمه پایین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی bottom
کلمه : bottom
املای فارسی : بتوم
اشتباه تایپی : ذخففخئ
عکس bottom : در گوگل

آیا معنی Bottom مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )