ambience

/ˈæmbiəns//ˈæmbiəns/

معنی: محیط
معانی دیگر: جو، پرگیر، پیراگرد، پیرامون، حالت، پرمون (ambiance هم می نویسند)، نقوش و تزئینات اطراف یک تابلو نقاشی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: variant of ambiance.

جمله های نمونه

1. the liberal ambience of that university
محیط لیبرال آن دانشگاه

2. The statue has a gentleness, an ambience, a wistful elegance.
[ترجمه ترگمان]مجسمه نرمی، an، شکوه و شکوه دارد
[ترجمه گوگل]مجسمه دارای تمسخر، محیط، ظرافت عاقلانه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The restaurant has a pleasant ambience.
[ترجمه ترگمان]رستوران یک محیط مطبوع و مطبوع دارد
[ترجمه گوگل]رستوران دارای محیطی خوشایند است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The overall ambience of the room is cosy.
[ترجمه ترگمان]محیط کلی اتاق راحت است
[ترجمه گوگل]محیط کلی اتاق راحت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. This restaurant has a pleasant ambience.
[ترجمه اولیس کوچولو] این رستوران یک محیط مطبوع و خوشایندی دارد.
|
[ترجمه ترگمان]این رستوران یک محیط مطبوع و مطبوع دارد
[ترجمه گوگل]این رستوران یک محیط دلپذیر دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Despite being a busy city, Dublin has the ambience of a country town.
[ترجمه ترگمان]با وجود اینکه یک شهر شلوغ است، دابلین محیط یک شهر روستایی را دارد
[ترجمه گوگل]با وجود داشتن یک شهر پر مشغله، دوبلین محیط شهر یک کشور است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The little beach hotel has a pleasant ambience.
[ترجمه ترگمان]هتل کوچک ساحل محیط خوبی دارد
[ترجمه گوگل]هتل ساحلی کوچک دارای محیطی دلپذیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We've tried to create the ambience of a French bistro.
[ترجمه ترگمان]ما سعی کردیم محیط یک رستوران زیرزمینی فرانسوی را بسازیم
[ترجمه گوگل]ما سعی کردیم محیطی از یک بیستر فرانسه را ایجاد کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. It is tragic, therefore, if the cultural ambience provides too easily for perversion.
[ترجمه ترگمان]بنابراین، اگر محیط فرهنگی برای انحراف بیش از حد آسان فراهم کند، غم انگیز است
[ترجمه گوگل]بنابراین غم انگیز است، اگر محیط فرهنگی به راحتی برای انحراف فراهم می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. A waitress bustles, the ambience hustles.
[ترجمه ترگمان]بعد از آن، کمی آن طرف تر، یک مستخدمه دیگر که در آن نزدیکی است، به سختی تلاش می کند
[ترجمه گوگل]یک خانم پیشخدمت می کشد، اوضاع را پر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Winnetka has that small-town ambience of tree-lined streets and a one-street shopping district that you can't find in suburbia.
[ترجمه ترگمان]Winnetka محیط کوچک شهر را در خیابان های پر از درخت و یک منطقه خرید خیابانی دارد که شما نمی توانید آن را در suburbia پیدا کنید
[ترجمه گوگل]Winnetka دارای محیطی کوچک از خیابان های درختی و یک منطقه خرید یک خیابان است که شما نمی توانید در حومه شهر پیدا کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The ambience was mechanical, the chips like cardboard and the bread poor.
[ترجمه ترگمان]محیط، مکانیکی، the مثل مقوا و نان بود
[ترجمه گوگل]محیط مکانیکی بود، تراشه هایی مانند کارتن و نان ضعیف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Two unsightly slush machines mar the ambience, and tacky little bowls of pretzels are strewn throughout.
[ترجمه ترگمان]دو دستگاه پرس و جو ناخوشایند محیط را از بین می برند، و کاسه کوچکی از چوب شور روی هم ریخته می شود
[ترجمه گوگل]دو دستگاه شستشوی ناخوشایندی در محوطه قرار می گیرند، و کاسه های کوچک چوب کریستالی در همه جا پر می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The restaurant's ambience makes you feel you're sitting down to dinner in the dining room of an old friend.
[ترجمه محمد رضا علم طلب] فضای رستوران همان احساسی را دارد که سر میز شام اتاق غذاخوری یک دوست قدیمی داری.
|
[ترجمه ترگمان]حال و هوای رستوران باعث می شود احساس کنی که در اتاق غذاخوری یک دوست قدیمی، سر میز شام نشسته باشی
[ترجمه گوگل]محیط رستوران باعث می شود شما احساس کنید که در ناهارخوری یک دوست قدیمی به شام ​​می نشینید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. When the electronic ambience washed in, the saxophone and drums twittered anxiously.
[ترجمه ترگمان]وقتی محیط الکترونیکی شسته شد، saxophone و طبل ها با اضطراب به گوش می رسید
[ترجمه گوگل]وقتی محیط الکترونیکی شسته شود، ساکسیفون و درام ها با نگرانی تکان می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

محیط (اسم)
ambiance, environment, surroundings, setting, perimeter, circumference, ambience, sphere, periphery, entourage, circuit, milieu

به انگلیسی

• setting, mood; atmosphere
the ambience of a place is its character and atmosphere; a literary word.

پیشنهاد کاربران

حال و هوا
فضا
اتمسفر
محیط
شرایط
نوفه
محیط

# The relaxed ambience of the city
# The restaurant has a pleasant ambience
# The overall ambience of the room is cosy
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما