after

/ˈæftər//ˈɑːftə/

معنی: پس از، بعد از، عقب، در عقب، بتقلید، بیادبود، در پی، پشت سر، مابعد، در جستجوی، در صدد
معانی دیگر: (از نظر زمان یا مکان) بعد، بعدی، دیگر، دیگری، پاپی، بااصرار، در نتیجه ی، به واسطه ی، علیرغم، با وجود، (از نظر رتبه و مقام و غیره) بعد از، مادون، پایین تر از، به سبک، به تقلید از، به رغم، (در مورد نامگذاری) به افتخار، به یاد بود، جویای احوال شدن، پس از آن، بعد از آن، عقبی، پسین، پیشوند: پس، بعد از [aftereffect]، مطابق
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: behind in time, order, or place; later than.
متضاد: ahead of, before

- He often takes a nap after lunch.
[ترجمه بهادر اسلامی] اغلب بعد ناهار یه چرتی میزنه . @لَنگویچ
|
[ترجمه ترگمان] او اغلب بعد از ناهار چرت می زند
[ترجمه گوگل] او اغلب پس از ناهار، از خواب بیدار می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- After the marching band, came one of the prettiest floats in the parade.
[ترجمه ترگمان] بعد از گروه رژه یکی از زیباترین زنان در رژه به راه افتاد
[ترجمه گوگل] پس از گروه راهپیمایی، یکی از زیباترین شناورها در نمایشگاه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- As you go down the hall, the restroom is just after the cafeteria entrance.
[ترجمه ترگمان] وقتی از راهرو پایین میرین دستشویی فقط دنبال ورودی کافه تریا می مونه
[ترجمه گوگل] همانطور که در پایین سالن قرار می گیرید، بعد از ورود کافه تریا، استراحت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: following unceasingly.

- time after time
[ترجمه ترگمان] زمان بعد از زمان
[ترجمه گوگل] چندین بار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: as a result of.

- After that terrible meal we had last time, we may never eat there again.
[ترجمه ترگمان] بعد از اون غذای وحشتناک که دفعه قبل خوردیم ممکنه دیگه اونجا غذا نخوریم
[ترجمه گوگل] پس از آن وعده غذایی وحشتناک ما آخرین بار بودیم، شاید هرگز آن را نخوریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: with the same name as.

- The baby was named after me.
[ترجمه الناز] کودک به افتخار من نامگذاری شده بود.
|
[ترجمه ترگمان] اسم بچه اسم من بود
[ترجمه گوگل] کودک بعد از من نامگذاری شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: in pursuit or search of.

- The police are after me, so I can't stay here.
[ترجمه ترگمان] پلیس دنبال من است، بنابراین نمی توانم اینجا بمانم
[ترجمه گوگل] پلیس پس از من است، بنابراین من نمی توانم اینجا بمانم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(6) تعریف: in spite of.

- After all that work, it still failed.
[ترجمه بهادر اسلامی] با وجود اون همه تلاش ، بازم کار نکرد. @لَنگویچ
|
[ترجمه ترگمان] بعد از این همه کار، باز هم شکست خورد
[ترجمه گوگل] پس از همه این کارها، هنوز هم شکست خورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(7) تعریف: in imitation of.

- He composed music after Chopin.
[ترجمه ترگمان] او موسیقی را بعد از شوپن آغاز کرد
[ترجمه گوگل] او پس از چوپین موسیقی کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(8) تعریف: concerning.

- She asked after your health.
[ترجمه ترگمان] از سلامتی شما پرسید
[ترجمه گوگل] او پس از سلامت خود پرسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
(1) تعریف: at the rear; behind.
متضاد: ahead, before

- The bride comes down the aisle, and her maid of honor comes after.
[ترجمه بهادر اسلامی] عروس از راهرو پایین میاد و ساقدوش هم پشت سرش .
|
[ترجمه ترگمان] عروس از وسط راهرو پایین می آید و خدمتکارش به او افتخار می کند
[ترجمه گوگل] عروس فرود می آید و حیاط او نیز بعد از آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: following the passage of some time; later.
متضاد: before

- She leaves the house at nine, and he leaves not long after.
[ترجمه ترگمان] ساعت نه از خانه بیرون می رود، و مدتی بعد می رود
[ترجمه گوگل] او خانه را در نه سالگی ترک می کند و مدت کوتاهی پس از آن برگشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: later in time; subsequent.
متضاد: preceding, prior

- in after times
[ترجمه ترگمان] بعد از چند بار
[ترجمه گوگل] در بعد از زمان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
حرف ربط ( conjunction )
• : تعریف: subsequent to a certain event or time.
متضاد: before

- It happened after she left.
[ترجمه ترگمان] بعد از رفتن اون اتفاق افتاد
[ترجمه گوگل] این اتفاق بعد از اینکه او رفت، اتفاق افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. after a bit of rest she became calmer
پس از قدری استراحت آرامتر شد.

2. after a bloody battle, the enemy withdrew
پس از یک نبرد خونین دشمن عقب نشینی کرد.

3. after a brief drop, stock prices reacted strongly
پس از نزول مختصر قیمت سهام به شدت شروع به افزایش کرد.

4. after a brief exchange of courtesies, the negotiations started
پس از انجام تعارفات مختصر مذاکرات آغاز شد.

5. after a few days in the desert, our arms and faces were completely tanned
پس از چند روزی در صحرا بازوان و صورت هایمان کاملا برنزه شدند.

6. after a few drinks, he suddenly ran amok and started shooting
پس از نوشیدن چند مشروب ناگهان به سرش زد و شروع کرد به تیراندازی کردن.

7. after a few jokes, the party atmosphere began to thaw
پس از چند لطیفه،محیط مهمانی رو به گرمی گرفت.

8. after a few kilometers the engine blew
چند کیلومتر که رفتیم موتور از کار افتاد.

9. after a few weeks, his enthusiasm for swimming in the ocean faded away
پس از چند هفته،اشتیاق او به شنا در اقیانوس ازبین رفت.

10. after a lapse of ten years
پس از (گذشت) ده سال

11. after a little while, death intervened
پس از اندک زمانی مرگش روی داد.

12. after a long debate
پس از بحث طولانی

13. after a long pause she said, "no!"
پس از یک مکث طولانی گفت ((نه !))

14. after a lot of arm-twisting, he agreed to go with them
پس از اعمال فشار زیاد راضی شد که با آنها برود.

15. after a series of beautiful cascades, the river pours into the lake
رودخانه پس از یک سلسله آبشار زیبا به دریاچه می ریزد.

16. after a series of scandals about his wife, he resigned yesterday
بعد از یک سلسله آبروریزی مربوط به زنش دیروز استعفا داد.

17. after a short rest, we resumed our trip
پس از کمی استراحت به سفر خود ادامه دادیم.

18. after a short while, the harem's pleasures sated him
پس از اندک زمانی،لذایذ حرمسرا او را اشباع کرد.

19. after a slight hesitation, she showed the picture to me too
پس از درنگ کوتاهی عکس را نشان من هم داد.

20. after a time, she got up and left
پس از مدتی برخاست و رفت.

21. after a two-year hitch in the army, he became a merchant
پس از یک خدمت دو ساله در ارتش به تجارت پرداخت.

22. after a week in the new job, parichehr gradually got her bearings
پریچهر یک هفته پس از شروع کردن به کار جدید کم کم به وضعیت آشنا شد.

23. after a week of interviews, the list of candidates for the job was narrowed down to five
پس از یک هفته مصاحبه فهرست نامزدهای آن شغل به پنج نفر تقلیل داده شد.

24. after a while he reverted to his addiction
پس از چندی به اعتیاد خود بازگشت.

25. after a while these shoes will stretch
پس از مدتی این کفش ها گشاد خواهند شد.

26. after a while, cement becomes hard
پس از مدتی سیمان سفت می شود.

27. after a while, he grew fond of his job
پس از مدتی به شغل خود علاقمند شد.

28. after a while, he recovered his health
پس از چندی تندرستی خویش را بازیافت.

29. after a while, his spirits rebounded
پس از چندی روحیه اش دوباره خوب شد.

30. after a while, sweet oily food palled him
پس از مدتی خوراک های چرب و شیرین او را زده کرد.

31. after a while, the cement became stiff
پس از مدتی سیمان سفت شد.

32. after a while, the cement becomes firm
پس از مدتی سیمان سفت می شود.

33. after a while, the crisis passes
پس از مدتی بحران به سر رسید.

34. after a while, the fog lifted
پس از مدتی مه برطرف شد.

35. after a while, the milk started turning
پس از مدتی شیر شروع به ترشیدگی کرد.

36. after a while, the opponents of the project caved in
پس از مدتی مخالفان طرح تسلیم شدند.

37. after a while, their love for each other began to cool
پس از چندی عشق آنها نسبت به هم فروکش کرد (رو به سردی نهاد).

38. after ahmad's retirement, the school became badly disorganized
پس از بازنشستگی احمد مدرسه بسیار نابسامان شد.

39. after aliabad the road branches
بعد از علی آباد جاده منشعب می شود.

40. after all the bad things he had done, he was still laughing
با وجود کارهای بدی که کرده بود باز می خندید.

41. after all we are brothers
هر چه باشد برادریم.

42. after all you are my brother
هر چه نباشد تو برادرم هستی.

43. after checking into the room, i slept for some two hours
پس از ورود به اتاق (هتل) دو ساعتی خوابیدم.

44. after death, sinners will go to hell
پس از مرگ گناهکاران به دوزخ خواهند رفت.

45. after dinner abbas khan nodded off on the sofa
پس از شام عباس خان روی کاناپه چرتی زد.

46. after dinner, we cleared away the dishes
پس از شام ظرف ها را جمع کردیم.

47. after eating raw fish, i was overcome by nausea
پس از خوردن ماهی خام دچار تهوع شدم.

48. after eating the fish, i felt sick to my stomach
پس از خوردن ماهی احساس تهوع می کردم.

49. after examining the background, my deduction is that there should not be any dealings with them
پس از بررسی سوابق،برداشت من این است که با آنها نباید معامله کرد.

50. after finding the lost jewels, she cackled with delight
پس از یافتن جواهرات گمشده از خوشی قهقهه زد.

51. after greetings, he eyed the letter the lass had brought
پس از سلام و احوالپرسی به نامه ای که دخترک آورده بود نظر افکند.

52. after he left the hospital, he relapsed
پس از اینکه بیمارستان را ترک کرد دوباره بیمار شد.

53. after he lost the election, his spirits sank to their nadir
پس از شکست در انتخابات،روحیه ی او به پایین ترین حد خود رسید.

54. after her illness, she became sterile
پس از بیماری نازا شد.

55. after high shool, we drifted apart
بعد از دبیرستان کم کم با هم ناآشنا شدیم.

56. after his death the ownership will vest in his son
پس از فوت او مالکیت به پسرش خواهد رسید.

57. after his death, his name sank into oblivion
پس از مرگ نامش در بوته ی فراموشی افتاد.

58. after his death, it was bruited about that he had been poisoned
پس از مرگش شایع کردند که مسموم شده بود.

59. after his father's death, he stepped into a large fortune
پس از مرگ پدرش ثروت فراوانی به او رسید.

60. after his father's death, hossein is a changed man
حسین پس از فوت پدرش مرد دیگری شده است.

61. after his marriage, he became a new man
پس از ازدواج آدم دیگری شد.

62. after his marriage, reza became completely domesticated
بعد از ازدواج رضا کاملا اهل خانه و زندگی شد.

63. after his parents died, he had to shift for himself
پس از مرگ پدر و مادرش مجبور شد روی پای خودش بایستد.

64. after his speech, the meeting became a bedlam
پس از نطق او در جلسه غوغا به پا شد.

65. after his suicide, all claims against him were declared to be moot
پس از خودکشی،کلیه ی ادعاها علیه او بی مورد اعلام شدند.

66. after his wife's death, abbas lost his zest for life
پس از مرگ همسرش،عباس شوق خود را به زندگی از دست داد.

67. after lunch she goes to her den and studies or relaxes
بعد از نهار به اتاق دنج خود می رود و مطالعه یا استراحت می کند.

68. after lunch, he slept
پس از نهار خوابید.

69. after lunch, he will return to his office
پس از ناهار به اداره اش باز خواهد گشت.

70. after lunch, she retired to her study
پس از نهار به اتاق مطالعه ی خود رفت.

مترادف ها

پس از (قید)
after, since

بعد از (قید)
after, then, behind

عقب (قید)
back, after, behind

در عقب (قید)
back, after

به تقلید (قید)
after

به یادبود (قید)
after, in memoriam

در پی (حرف اضافه)
after

پشت سر (حرف اضافه)
after, behind

مابعد (حرف اضافه)
after

در جستجوی (حرف اضافه)
after

در صدد (حرف اضافه)
about, after

به انگلیسی

• later, afterwards; since
later than; behind; according to someone or something; concerning
subsequent to -, following
following; behind
if something happens after a particular date or event, it happens later than that date or event.
if you go after someone, or if you are after them, you follow or chase them.
if you are after something, you are trying to get it for yourself.
to be named after someone means to be given the same name as them.
americans use after to tell the time. for example, if they say it is ten after six, the time is ten minutes past six.
if something happens day after day or year after year, it happens every day or every year.
after all: see all.

پیشنهاد کاربران

be after somebody/something
در جستجوی کسی یا چیزی بودن.
. That boy’s always in trouble – the police are after him again
خواستن چیزی که متعلق به دیگری است.
. I think Chris is after my job
پس بعد
بعداز
بدنبال
پشت سر
بعداز ، پس از
بعد از اینکه
جست و جو و تلاش برای به دست اوردن و یا داشتن چیزی. البته اگه بصورت فعل استفاده بشه
After sth
مثل
After a job
After a jacket
They named me after my grandfather
اسم پدر بزرگم را روی من گذاشتند.

یه معنی دیگش که رسمی هست اینه :

typical of or similar to the style of
یعنی در سبک یا شبیه به سبک

برای مثال :

a painting after Titian
یه نقاشی شبیه به سبک تیسین یا در سبک تیسین


تیشن یا تیسین ( Titian ) : یه نقاش ایتالیایی دوره رنسانس


@لَنگویچ
دنبال کسی یا چیزی بودن.
عقب
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما