• (1)تعریف: a strong sense of liking; a natural attraction or sympathy. • مترادف: liking, penchant • متضاد: antipathy, aversion, dislike • مشابه: affection, attraction, bent, fondness, inclination, magnetism, predilection, proclivity, propensity, rapport, sympathy
- The two women felt an immediate affinity for each other.
[ترجمه گوگل] این دو زن بلافاصله نسبت به یکدیگر احساس علاقه داشتند [ترجمه ترگمان] دو زن احساس نزدیکی شدیدی نسبت به هم داشتند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (2)تعریف: a close resemblance; likeness in certain characteristics. • مترادف: likeness, resemblance, similarity • متضاد: dissimilarity, dissimilitude
- There is a strong affinity between the Swedish and Norwegian languages.
[ترجمه برزگر] بین زبانهای سوئدی و نروژی قرابت زیادی وجود دارد.
|
[ترجمه گوگل] بین زبان سوئدی و نروژی قرابت قوی وجود دارد [ترجمه ترگمان] رابطه ای قوی بین زبان های سویدی و نروژی وجود دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
• (3)تعریف: a relationship by marriage. • مشابه: kinship, relationship
• (4)تعریف: a similarity between biological species that suggests a common origin. • مترادف: homology • مشابه: closeness, similarity
• (5)تعریف: a chemical attraction or force that causes certain elements to combine with certain others. • مشابه: attraction
جمله های نمونه
1. an indescribable affinity has kept hossein and parvin close together
علاقه ی متقابل غیر قابل وصفی حسین و پروین را به هم نزدیک نگه داشته است.
[ترجمه گوگل]او به غذاهای خوب علاقه دارد [ترجمه ترگمان]او نسبت به غذای خوب علاقه دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. There is close affinity between Italian and Spanish.
[ترجمه مریم سالک زمانی] همبستگی نزدیکی بین مردمان اسپانیا و ایتالیا وجود دارد.
|
[ترجمه گوگل]بین ایتالیایی و اسپانیایی قرابت نزدیکی وجود دارد [ترجمه ترگمان]فاصله نزدیکی میان ایتالیا و اسپانیا وجود دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. She seems to have a natural affinity for/with water.
[ترجمه گوگل]به نظر می رسد که او تمایل طبیعی به/با آب دارد [ترجمه ترگمان]به نظر می رسد که او علاقه شدیدی به آب دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. I felt a great affinity with the people of the Highlands.
[ترجمه گوگل]من با مردم کوهستان ارتباط زیادی داشتم [ترجمه ترگمان]من احساس خوبی نسبت به مردم زمین داشتم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. He has a natural affinity with numbers.
[ترجمه گوگل]او با اعداد قرابت طبیعی دارد [ترجمه ترگمان]او نسبت به اعداد یک میل طبیعی دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. She feels a strong affinity for him.
[ترجمه گوگل]او یک علاقه شدید به او احساس می کند [ترجمه ترگمان]احساس قوی ای نسبت به اون داره [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
9. He has a close affinity with the landscape he knew when he was growing up.
[ترجمه گوگل]او با منظرهای که در زمان رشدش میشناخت، نزدیکی دارد [ترجمه ترگمان]او با همان منظره ای که در حال بزرگ شدن بود، ارتباط نزدیکی دارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. Humans have a special affinity for dolphins.
[ترجمه گوگل]انسان ها تمایل خاصی به دلفین ها دارند [ترجمه ترگمان]انسان ها نسبت ویژه ای به دلفین ها دارند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. Many girls do show an affinity for craft skills.
[ترجمه گوگل]بسیاری از دختران به مهارت های صنایع دستی علاقه نشان می دهند [ترجمه ترگمان]بسیاری از دختران نسبت به مهارت هنر علاقه نشان می دهند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. The film doesn't have much affinity with the book.
[ترجمه گوگل]فیلم خیلی با کتاب ارتباطی ندارد [ترجمه ترگمان]فیلم نزدیکی زیادی با کتاب ندارد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. In his poems he showed some affinity with Coleridge.
[ترجمه گوگل]او در اشعارش تا حدودی با کولیج علاقه نشان داد [ترجمه ترگمان]او در اشعار خود نوعی پیوستگی با کولریج نشان داد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. He felt a strong affinity to the Russian girl.
[ترجمه گوگل]او تمایل زیادی به دختر روسی داشت [ترجمه ترگمان]احساس خوبی نسبت به دختر روسی داشت [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
15. Peter has a special affinity for booze.
[ترجمه گوگل]پیتر تمایل خاصی به مشروب الکلی دارد [ترجمه ترگمان]پیتر \"علاقه خاصی به مشروب داره\" [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
[شیمی] میل ترکیبی، کشش (نیرویی که موجب همبستگی اتم هاى ملکول می شود) [مهندسی گاز] میل ترکیبی، وابستگی [زمین شناسی] آفینیته، پیوستگی، گرایش، میل ترکیبی [صنعت] وابستگی، نزدیکی [نساجی] تمایل رنگ به منسوج - میل ترکیبی - تمایل جذبی - تمایل کمی جذب رنگ - تمایل جذب رنگ از نظر کمیت [ریاضیات] تبدیل آفین [پلیمر] میل ترکیبی، تمایلی
انگلیسی به انگلیسی
• attraction; closeness; liking; likeness if you have an affinity with someone or something, you feel that you belong with them and understand them. if people or things have an affinity with each other, they are similar in some ways.
پیشنهاد کاربران
### **1. Affinity for Music ( علاقه ی شدید به موسیقی ) ** Since childhood, she has always had a deep **affinity for music**, effortlessly picking up melodies and harmonizing with any tune she hears. This natural connection to music led her to become a skilled pianist, impressing audiences with her emotional performances. ... [مشاهده متن کامل]
از دوران کودکی، او همیشه **علاقه ی عمیقی به موسیقی** داشت و به راحتی ملودی ها را یاد می گرفت و با هر آهنگی که می شنید، هم خوانی می کرد. این ارتباط طبیعی با موسیقی باعث شد که او پیانیستی ماهر شود و با اجراهای احساسی خود مخاطبان را تحت تأثیر قرار دهد. - - - ### **2. Affinity Between Art and Emotion ( ارتباط بین هنر و احساسات ) ** There has always been an undeniable **affinity between art and emotion**, as great artists channel their deepest feelings into their work, creating masterpieces that resonate with people across cultures and generations. همیشه یک **ارتباط انکارناپذیر بین هنر و احساسات** وجود داشته است، زیرا هنرمندان بزرگ عمیق ترین احساسات خود را در آثارشان منعکس می کنند و شاهکارهایی خلق می کنند که در میان فرهنگ ها و نسل های مختلف طنین انداز می شود. - - - ### **3. Strong Affinity Toward Nature ( تمایل زیاد به طبیعت ) ** Having grown up in the countryside, he developed a **strong affinity toward nature**, finding peace in the rustling of leaves and the rhythm of the flowing river. چون در حومه شهر بزرگ شده بود، یک **تمایل قوی به طبیعت** در او شکل گرفت و در صدای خش خش برگ ها و جریان آرام رودخانه آرامش پیدا می کرد. - - - ### **4. Cultural Affinity Among Nations ( همبستگی فرهنگی میان ملت ها ) ** The **cultural affinity among nations** is evident in their shared traditions, music, and cuisine, demonstrating how human connections transcend geographical boundaries. **همبستگی فرهنگی میان ملت ها** در سنت های مشترک، موسیقی و غذاهایشان دیده می شود و نشان می دهد که ارتباطات انسانی از مرزهای جغرافیایی فراتر می رود. - - - ### **5. Affiliated with a Prestigious Organization ( وابسته به سازمانی معتبر ) ** Being **affiliated with a prestigious organization** has opened many doors for her career, granting her access to influential leaders and groundbreaking opportunities. **وابسته بودن به یک سازمان معتبر** بسیاری از فرصت ها را برای پیشرفت شغلی او فراهم کرده است و به او امکان دسترسی به رهبران تأثیرگذار و فرصت های بی نظیر را داده است. - - - ### **6. Lack of Affinity for Mathematics ( عدم علاقه به ریاضیات ) ** Despite excelling in literature and philosophy, he always struggled with numbers, feeling a complete **lack of affinity for mathematics** and avoiding calculations whenever possible. با وجود برتری در ادبیات و فلسفه، او همیشه در اعداد مشکل داشت و **هیچ علاقه ای به ریاضیات** نداشت و هر زمان که امکان داشت از محاسبات اجتناب می کرد. - - - ### **7. Natural Affinity Between Twins ( ارتباط طبیعی بین دوقلوها ) ** There is often a **natural affinity between twins**, allowing them to understand each other's thoughts and emotions without the need for words, as if they share a unique bond beyond normal relationships. اغلب یک **ارتباط طبیعی بین دوقلوها** وجود دارد که به آن ها این امکان را می دهد که بدون نیاز به کلمات، افکار و احساسات یکدیگر را درک کنند، گویی که پیوندی فراتر از روابط عادی دارند. - - - ### **8. Developing an Affinity for a New Language ( ایجاد علاقه به یک زبان جدید ) ** Through constant exposure and practice, she gradually developed an **affinity for the new language**, making it easier for her to absorb vocabulary and master pronunciation effortlessly. با قرار گرفتن مداوم در معرض زبان و تمرین، او به تدریج یک **علاقه ی ویژه به زبان جدید** پیدا کرد که باعث شد یادگیری واژگان و تسلط بر تلفظ برایش آسان تر شود. - - - ### **9. Genetic Affinity Between Species ( وابستگی ژنتیکی بین گونه ها ) ** Scientists have discovered a remarkable **genetic affinity between species**, proving that many animals share common ancestors and evolutionary traits. دانشمندان یک **وابستگی ژنتیکی شگفت انگیز بین گونه ها** کشف کرده اند که نشان می دهد بسیاری از حیوانات اجداد مشترکی دارند و ویژگی های تکاملی مشابهی را به اشتراک می گذارند. - - - ### **10. Affinity in Romantic Relationships ( جاذبه در روابط عاشقانه ) ** A successful relationship often depends on an **affinity between partners**, where they share similar values, interests, and emotional connections that strengthen their bond over time. یک رابطه ی موفق اغلب به **جاذبه و همخوانی بین شریک های عاطفی** بستگی دارد، جایی که آن ها ارزش ها، علایق و ارتباطات احساسی مشابهی دارند که با گذر زمان پیوندشان را تقویت می کند. chatgpt
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید: 📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم af 📌 این ریشه، معادل "to" و "towards" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "to" یا "towards" مربوط هستند. ... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال: 🔘 affiliation: being officially connected or involved ‘towards’ a group or person 🔘 affable: easy to approach and talk to, showing friendliness ‘towards’ others 🔘 affront: to intentionally offend or insult someone ‘towards’ them 🔘 affliction: a condition causing pain or suffering, especially ‘towards’ health 🔘 affluence: having wealth or resources ‘towards’ a high standard of living 🔘 affinity: a natural liking or connection ‘towards’ something 🔘 affirmation: a declaration or confirmation that something is true, showing support ‘towards’ the truth 🔘 affection: a feeling of love or care shown ‘towards’ someone 🔘 affect ( n. ) : the emotional state or feeling experienced consciously, showing a response ‘towards’ events 🔘 affect ( v. ) : to have an influence or an impact ‘towards’ someone or something 🔘 affectation: an exaggerated or pretentious behavior shown ‘towards’ others 🔘 affiliate ( n. ) : a person or organization officially connected or associated ‘towards’ a larger group 🔘 affiliate ( v. ) : to form a relationship or associate ‘towards’ another group 🔘 affirm: to establish or strengthen the truth of something ‘towards’ further confirmation
💢 دوستان کلمات زیر همگی مترادف هم هستند: 🔘 Affection 🔘 Closeness 🔘 Fondness 🔘 Rapport 🔘 Sympathy 🔘 Affinity ✅ Definition: 👉 A natural liking or attraction, often based on shared interests or qualities.
✍ توضیح: A natural liking or attraction to something or someone 💖🔗 🔍 مترادف: Attraction ✅ مثال: She felt an affinity for classical music, often attending symphony concerts.
همذاتپنداری
همدردی خودجوش یا طبیعی
[تجارت] مشارکتی، قرابتی، وابسته
مثال؛ She has an affinity for animals and volunteers at the local shelter. In a discussion about hobbies, one might say, “His affinity for photography is evident in his stunning images. ” A person might comment on a friend’s taste in music, “We share an affinity for indie rock bands. ”
۱. احساس نزدیکی، درک و همزادپنداری که یک نفر برای کس دیگه داره؛ به خاطر این که آن دو فرد از شباهات زیادی ( بخصوص در زمینه علایق، سلایق، آرمان ها و ایده ها و ویژگی های اخلاقی و ظاهری و باطنی ) برخوردار هستند. = احساس پیوند و پیوستگی ... [مشاهده متن کامل]
۲. گرایش - علاقه ۳. سازگاری و قابلیت جور شدن با دیگری ۴. شباهت 🚨 هر ۴ معنا و کاربرد این واژه همگی اسم هستند.
پیوستگی، وابستگی
میل ترکیبی
Affinity is a measure of the strength of the interaction between a drug and its receptor. It describes how well a drug can bind to a receptor, with faster or stronger binding represented by higher affinity or equivalently, lower dissociation constant. ... [مشاهده متن کامل]
Affinity معیاری برای سنجش قدرت تعامل بین دارو و گیرنده آن است. این توصیف می کند که چگونه یک دارو می تواند به یک گیرنده متصل شود، با اتصال سریعتر یا قوی تر که با میل ترکیبی بالاتر یا به طور معادل، ثابت تفکیک کمتر نشان داده می شود. مثال؛ The drug’s high affinity for the receptor makes it very effective. She felt an immediate affinity with the new colleague. The affinity between the two chemicals was evident in the reaction.
تعلق خاطر
علاقه ذاتی - علاقه ای که تو خون آدمه ( و اغلب باعث میشه درک بهتری نسبت به یه موضوع داشته باشه. )
جذب تمایلی: تمایل یک ماده برای جذب شدن یا آمیختن با ماده ی دیگر
affinity ( علوم دارویی ) واژه مصوب: میل 1 تعریف: مقیاسی که براساس آن میزان اتصال پذیری دارو به گیرنده تعیین می شود
BIOCHEMISTRY the degree to which a substance tends to combine with another.
تمایل, کشش یا علاقه طبیعی A natural liking , attraction ارتباط، خویشی، همبستگی the cultural affinity for masks helped explain some of this success; avoiding the mass death from coronavirus Her affinity for cooking and math