addition

/əˈdɪʃn̩//əˈdɪʃn̩/

معنی: سرک، افزایش، ضمیمه، اضافه، جمع، لقب، متمماسم، اسم اضافی، ترکیب چند ماده با هم
معانی دیگر: (حساب) جمع، اضافه شدن، افزودگی، هر چیز اضافه شده یا الحاق شده به چیز دیگر، الحاقی، اضافی، عنوانی که بعد از اسم فامیل می آید (مثلا : جناب آقای جان اسمیت .john smith, esq)
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of adding.
مترادف: summation, tallying
متضاد: deduction, subtraction
مشابه: accretion, amplification, count, reckoning, supplement

(2) تعریف: the mathematical procedure of finding the total of two or more numbers.
مترادف: summation
متضاد: subtraction
مشابه: counting, reckoning

(3) تعریف: anything that is added to something else.
مترادف: affix, enlargement, extension
متضاد: deduction
مشابه: accession, accretion, annex, appendage, appendix, attachment, augmentation, extra, increase, insertion, interpolation, interposition, supplement

(4) تعریف: something more to be said or written (usu. prec. by in).

جمله های نمونه

1. in addition to its denotation, the word "mother" also connotes "origin" and "nurturer"
واژه ی مادر علاوه بر معنی اصلی خود دارای همباره های (معانی ضمنی) ((سرمنشا)) و ((پرورنده)) نیز هست.

2. the addition consisted of two big rooms
بخش الحاقی ساختمان از دو اتاق بزرگ تشکیل شده بود.

3. the addition of even one word changes the sense of this sentence
افزودن حتی یک واژه معنی این جمله را عوض می کند.

4. the addition of even one wrong color will kill the carpet
افزودن حتی یک رنگ ناجور فرش را خراب می کند.

5. the addition of two new members
اضافه شدن دو عضو جدید

6. in addition
به علاوه،ضمنا،همچنین

7. in addition to
علاوه بر این،به اضافه

8. children learn addition and subtraction
بچه ها جمع و تفریق می آموزند.

9. virulence exalted by addition of sugar to the culture
ویشناکی که با افزودن شکر تسریع شده بود

10. this sign expresses addition
نشان علامت جمع است.

11. the building has been heightened by the addition of another storey
ساختمان با افزوده شدن یک طبقه ی دیگر بلندتر شده است.

12. the improvement of the building through repairs and the addition of two rooms
بهتر کردن عمارت با تعمیر و افزودن دو اتاق

13. In addition to the photos, nothing taken away; In addition to the footprints, nothing left.
[ترجمه گوگل]علاوه بر عکس ها، هیچ چیز حذف نشده است علاوه بر رد پا، چیزی باقی نمانده است
[ترجمه ترگمان]علاوه بر عکس ها، هیچ چیز از بین نرفته است؛ به علاوه رد پاها، هیچ چیز باقی نمانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. In addition to you,and who is eligible walked around in my heart.
[ترجمه عرشیا] هم شما و هم دیگران که لایقند, در قلب من جا دارید.
|
[ترجمه گوگل]علاوه بر تو، و کسانی که واجد شرایط هستند، در قلب من قدم زدند
[ترجمه ترگمان]علاوه بر شما، و کسی که واجد شرایط است، در قلب من قدم می زند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. In addition to endure, we have no choice.
[ترجمه گوگل]علاوه بر تحمل، چاره ای نداریم
[ترجمه ترگمان]علاوه بر تحمل، ما هیچ چاره ای نداریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. Part-time English classes are offered. In addition, students can take classes in word-processing and computing.
[ترجمه گوگل]کلاس های زبان انگلیسی به صورت پاره وقت ارائه می شود علاوه بر این، دانش‌آموزان می‌توانند در کلاس‌های واژه‌پردازی و محاسبات شرکت کنند
[ترجمه ترگمان]کلاس های انگلیسی نیمه وقت پیشنهاد می شود به علاوه، دانش آموزان می توانند در پردازش و پردازش کلمه کلاس بگیرند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. There will be simple tests in addition, subtraction, multiplication and division.
[ترجمه گوگل]تست های ساده ای به اضافه، تفریق، ضرب و تقسیم وجود خواهد داشت
[ترجمه ترگمان]آزمون های ساده علاوه، تفریق، ضرب و تقسیم وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. I minored in literature in addition to art.
[ترجمه گوگل]من علاوه بر هنر به ادبیات هم علاقه داشتم
[ترجمه ترگمان]من علاوه بر هنر، در ادبیات تحقیق کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The addition of networking facilities will greatly enhance the system.
[ترجمه گوگل]افزودن امکانات شبکه به شدت سیستم را ارتقا می دهد
[ترجمه ترگمان]علاوه بر این، امکانات شبکه سازی به شدت سیستم را افزایش خواهد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. A secretary would be a welcome/useful addition to our staff.
[ترجمه گوگل]منشی می‌تواند برای کارکنان ما خوشامد/مفید باشد
[ترجمه ترگمان]یک منشی علاوه بر کارکنان ما، یک منشی خوب \/ مفید خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

سرک (اسم)
abundance, exuberance, excess, addition, bidding, raise

افزایش (اسم)
amplification, augmentation, increase, addition, gain, intensification, accession, increment, growth, addendum, accretion, summation, enhancement, adjunction, auxesis, multiplication, scale-up

ضمیمه (اسم)
addition, accompaniment, attachment, annex, appendix, supplement, addendum, application, adjunct, adjunction, enclosure, appendage, appurtenance, postscript

اضافه (اسم)
augmentation, excess, increase, addition, surplus, overplus, effusion, plussage

جمع (اسم)
total, addition, tale, aggregate, mass, tot, sum, plural, summation, collectivity, rout

لقب (اسم)
addition, epithet, title, label, appellation, surname, agnomen, sobriquet, byname, cognomen, soubriquet

متمم اسم (اسم)
addition

اسم اضافی (اسم)
addition

ترکیب چند ماده با هم (اسم)
addition

تخصصی

[حسابداری] گسترش و الحاق
[عمران و معماری] ماده مضاعف
[نساجی] اضافی - اضافه شدن - اضافه کردن - جمع
[ریاضیات] جمع
[آمار] جمع

به انگلیسی

• act of joining one thing to another; basic mathematical operation in which separate numbers are brought together into one total sum; augmentation, supplement, something added
you say `in addition' to introduce some more information that you add to something you have already said.
an addition to something is a thing or amount which is added to it.
the addition of something is the fact or process of adding it as an extra.
addition is the process of calculating the total of two or more numbers.

پیشنهاد کاربران

دندان عقل
افزونه
به علاوه
افزوده
ضمنا، به علاوه، افزون بر آن
الحاق
پیوست
addition of
افزودنِ
اضافه کردنِ
جمع کردن ( در ریاضیات )
علاوه بر
در ، کل
افزایش ، اضافه ، چیز اضافه شده
in addition to his apartment in London he has a villa in Italy
اون علاوه بر آپارتمانش تو لندن ، یک ویلا تو ایتالیا داره 🧘🏻‍♂️🧘🏻‍♂️🧘🏻‍♂️
ریاضی 94 ، زبان 88 ، هنر 87
اضافه شده

عضو جدید،
She is a great addition to class.
به نقل از هزاره:
1. جمع، افزایش، اضافه، الحاق
2. [نام، لقب] دنباله
3. چیزی اضافه شده؛ عضو جدید
In addition to being you father's first son - in - law
You should be his son's first priority
تو علاوه بر اینکه داماد اول پدرم هستی
باید در اولویت اول پسر او باشید
addition ( ریاضی )
واژه مصوب: جمع 1
تعریف: عملی برای ترکیب دو عنصر در مجموعه‏ای با ساختار مشخص که مهم ترین خاصیت آن جابه‏جایی است
وصله
به معنی اتحاد و انسجام هم هست
در سخنرانی های اوباما هر جا از division به معنای اختلاف و تفرقه صحبت میکنه بعدش می خواد بگه اتحاد داشته باشیم از addition استفاده میکنه
اضافه حقوق
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما