abortive

/əˈbɔːrtɪv//əˈbɔːtɪv/

معنی: بی ثمر، عقیم، مسقط، رشد نکرده، بی نتیجه، خنثی
معانی دیگر: نافرجام، بیهوده، بی حاصل، ناموفق، ضایع، (پزشکی) باعث سقط جنین، جنین انداز، جلوگیر، افگانشی، افگاننده، سقط شده، افگانده، (زیست شناسی) از رشد ایستاده، نارس، ناقص
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: abortively (adv.), abortiveness (n.)
(1) تعریف: failing to achieve a desired end; unsuccessful; fruitless.
مترادف: fruitless, ineffective, ineffectual, unproductive, unsuccessful
متضاد: fruitful, successful
مشابه: barren, bootless, futile, unavailing, useless, vain

- An abortive attack on the palace took place during the night.
[ترجمه علی جادری] حمله بی ثمر به قصر , شب هنگام , انجام شد .
|
[ترجمه گوگل] یک حمله نافرجام به کاخ در طول شب رخ داد
[ترجمه ترگمان] حمله abortive در قصر در طول شب اتفاق افتاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: imperfectly or incompletely developed; rudimentary.
مترادف: immature, rudimentary, unformed, unripe
مشابه: incomplete

(3) تعریف: producing or intended to produce an abortion.
مترادف: abortifacient

جمله های نمونه

1. abortive transduction
ترارسانی افگانشی

2. their forces made abortive attempts to capture our positions
نیروهای آنها برای گرفتن مواضع ما سعی بیهوده می کردند.

3. He made two abortive attempts on the French throne.
[ترجمه گوگل]او دو تلاش ناموفق برای تاج و تخت فرانسه انجام داد
[ترجمه ترگمان]او دو بار کوشید تا بر تخت سلطنت فرانسه اقدام کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It would be an abortive effort to try to close this wide price gap.
[ترجمه گوگل]تلاش برای کاهش این شکاف قیمتی گسترده، تلاشی بی‌ثمر خواهد بود
[ترجمه ترگمان]تلاشی نافرجام برای بستن این شکاف بزرگ قیمت خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. We had to abandon our abortive attempts.
[ترجمه گوگل]ما مجبور شدیم از تلاش های نافرجام خود دست بکشیم
[ترجمه ترگمان]مجبور بودیم attempts را رها کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Brunel had also commissioned him to prepare an abortive scheme for him for a house at Watcombe in 185
[ترجمه گوگل]برونل همچنین به او مأموریت داده بود تا برای خانه ای در واتکامب در سال 185 طرحی نافرجام برای او آماده کند
[ترجمه ترگمان]Brunel همچنین به او ماموریت داده بود که برای یک خانه در Watcombe در ۱۸۵ یک طرح نافرجام برای وی تهیه کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. An abortive attempt was made by Aprista newspapers to prove that the university had misappropriated public funds.
[ترجمه گوگل]روزنامه‌های آپریستا تلاش‌های ناموفقی برای اثبات سوء استفاده از بودجه عمومی توسط دانشگاه انجام دادند
[ترجمه ترگمان]یک تلاش نافرجام توسط روزنامه های Aprista برای اثبات اینکه دانشگاه از وجوه عمومی سو استفاده کرده است، انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Jermyn avoided involvement in Essex's abortive 1601 rising.
[ترجمه گوگل]جرمین از دخالت در خیزش نافرجام اسکس در سال 1601 اجتناب کرد
[ترجمه ترگمان]Jermyn از دخالت در نافرجام ماندن (۱۶۰۱)(۱۶۰۱)اجتناب کرد (۱۶۰۱)
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Dissociation of initiation from propagation probably accounts for abortive spikes such as those observed in HeLa cells responding to low doses of histamine.
[ترجمه گوگل]جداسازی شروع از تکثیر احتمالاً به دلیل سنبله های سقط مانند آنهایی است که در سلول های HeLa در پاسخ به دوزهای پایین هیستامین مشاهده می شود
[ترجمه ترگمان]به احتمال زیاد شروع به انتشار از انتشار احتمالا برای spikes abortive مثل آن هایی که در سلول های HeLa واکنش می دهند و به دوزهای پایین هیستامین واکنش نشان می دهند، حساب می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Any abortive treatment must have a very rapid action because of the pain crescendo characteristic of these headaches.
[ترجمه گوگل]هر درمان سقط جنین باید یک اثر بسیار سریع داشته باشد زیرا اوج درد مشخصه این سردردها است
[ترجمه ترگمان]هر درمان نافرجام، به دلیل اوج درد این سردردها باید بسیار سریع عمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Rumblings from recent abortive coup plots coupled with an erosion of army discipline have reportedly weakened Guei's grip on the military.
[ترجمه گوگل]گزارش ها حاکی از آن است که زمزمه های توطئه های کودتای نافرجام اخیر همراه با فرسایش انضباط ارتش، تسلط گی بر ارتش را تضعیف کرده است
[ترجمه ترگمان]rumblings از توطئه های نافرجام نافرجام، همراه با فرسایش انضباط ارتش، گفته می شود فشار در ارتش را تضعیف کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. In 1909 an abortive attempt was made, by the present owner's grandfather, to produce hydroelectric power.
[ترجمه گوگل]در سال 1909 تلاشی نافرجام توسط پدربزرگ مالک فعلی برای تولید برق آبی انجام شد
[ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۰۹ یک تلاش نافرجام توسط پدربزرگ فعلی برای تولید نیروی برق آبی انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The charges against Enrile arose from the abortive coup attempt of December 198 the most serious military insurrection Aquino to date.
[ترجمه گوگل]اتهامات علیه انریله از کودتای نافرجام دسامبر 198 ناشی شد که جدی ترین شورش نظامی آکینو تا به امروز بود
[ترجمه ترگمان]اتهامات علیه Enrile ناشی از اقدام نافرجام کودتای دسامبر ۱۹۸ شورشی جدی نظامی تا به امروز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. EXMP: We had to abandon our abortive attempts.
[ترجمه گوگل]EXMP: ما مجبور شدیم از تلاش های نافرجام خود دست بکشیم
[ترجمه ترگمان]مجبور شدیم تلاش abortive رو رها کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی ثمر (صفت)
abortive, fruitless, barren, unprofitable, gaunt, unfruitful, acarpous

عقیم (صفت)
abortive, fruitless, barren, sterile, unproductive, childless, vain

مسقط (صفت)
abortive

رشد نکرده (صفت)
abortive

بی نتیجه (صفت)
abortive, inconclusive, ineffective, indeterminate, ineffectual, resultless, inconsequent, inconsecutive

خنثی (صفت)
abortive, fruitless, barren, neutral, monoecious, futile, useless

تخصصی

[علوم دامی] سترون یا معیوب، بی نتیجه.

به انگلیسی

• unsuccessful, fruitless; failing to develop completely; tending to cause an abortion (medicine)
an abortive attempt or action is unsuccessful.

پیشنهاد کاربران

ناقص العقل - عقب مانده
بی بار
بی اثر، خنثی
بی فایده
رشد نکرده، عقیم، بی ثمر، بی نتیجه، مسقط، خنثی. . .
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما