abate

/əˈbeɪt//əˈbeɪt/

معنی: کم شدن، خرد شدن، تخفیف دادن، خرد کردن، کاستن، رفع نمودن، اب گرفتن از، بزور تصرف کردن، خرد ساختن، فرو نشستن
معانی دیگر: فروکش کردن، کم کردن یا شدن، کاهش یافتن، (حقوق) خاتمه دادن، اب گرفتن از فلز، خیساندن چرم، غصب یاتصرف عدوانی، تنزل
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to become less in amount, degree, or intensity; subside.
مترادف: decrease, diminish, fall, fall off, lessen, let up, slacken, subside
متضاد: augment, intensify, revive, rise
مشابه: attenuate, blow over, cool, decline, let down, lull, mitigate, moderate, reduce, relent, remit, settle, sink, slack

- The wind died down as the storm abated.
[ترجمه ترگمان] وقتی طوفان فروکش کرد باد فروکش کرد
[ترجمه گوگل] با افزایش طوفان، باد پایین می افتد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- When the pain finally abated, he fell asleep.
[ترجمه محمّدامین] سرانجام زمانی که درد کاهش یافت، او خوابش برد.
|
[ترجمه ترگمان] وقتی که درد بالاخره فروکش کرد، او به خواب رفت
[ترجمه گوگل] هنگامی که درد در نهایت کاهش یافت، خوابش برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: abates, abating, abated
(1) تعریف: to reduce in degree, amount, or intensity.
مترادف: bate, decrease, lessen, slacken
متضاد: augment, intensify
مشابه: attenuate, cool, mitigate, moderate, modify, mollify, reduce, taper, temper

- The sight of his tears abated her anger.
[ترجمه ترگمان] از دیدن اشک های او خشمش فروکش کرد
[ترجمه گوگل] نگاه اشک های او خشم او را خفه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: in law, to suppress or annul.
مترادف: annul, nullify
مشابه: invalidate, quash, suppress, vitiate

- The IRS will abate the penalty in certain circumstances.
[ترجمه ترگمان] IRS در برخی شرایط خاص مجازات را کاهش خواهد داد
[ترجمه گوگل] IRS مجازات را در شرایط خاص کاهش خواهد داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. to abate a tax
مالیات را تخفیف دادن

2. to abate an action
عملی را خاتمه دادن

3. nothing could abate his fury
هیچ چیز عصبانیت او را فرو نمی نشاند.

4. We must abate the noise in our big cities.
[ترجمه فواد بهمنی] ما باید سروصدا را در شهرهای بزرگ مان کاهش دهیم.
|
[ترجمه ترگمان]ما باید سر و صدای شهرهای بزرگ را از بین ببریم
[ترجمه گوگل]ما باید سر و صدا را در شهرهای بزرگ ما کاهش دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The storm/wind/rain has started to abate.
[ترجمه فواد بهمنی] شدت طوفان/باد/باران در حال کاهش است.
|
[ترجمه ترگمان]طوفان \/ باد \/ باران شروع به کاهش کرده است
[ترجمه گوگل]طوفان / باد / باران شروع به کاهش کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They waited for the crowd's fury to abate.
[ترجمه ترگمان]منتظر بودند که جمعیت فروکش کند
[ترجمه گوگل]آنها منتظر بودند تا خشم جمعیت را کاهش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The storm began to abate slightly.
[ترجمه ترگمان]طوفان اندکی فروکش کرد
[ترجمه گوگل]طوفان شروع به کم شدن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Steps are to be taken to abate pollution.
[ترجمه ترگمان]گام هایی برای کاهش آلودگی برداشته می شوند
[ترجمه گوگل]اقدامات لازم برای کاهش آلودگی انجام می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Pickings will be still better when the flood-waters abate on the upper reaches of the rivers, near the old gold-mining towns.
[ترجمه ترگمان]زمانی که امواج سیل بر سطح بالایی رودخانه ها، نزدیک شهرک های قدیمی استخراج طلا، فروکش می کند، pickings هنوز هم بهتر خواهد بود
[ترجمه گوگل]چشمه ها هنوز هم بهتر خواهد بود زمانی که آب و هوای سیل در بالای رودخانه ها، در نزدیکی شهرهای قدیمی معدن طلا، کاهش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. What I need are skills to abate my reactions to her anger.
[ترجمه ترگمان]چیزی که من نیاز دارم مهارت است تا واکنش های من نسبت به خشم او را کاهش دهد
[ترجمه گوگل]من نیاز به مهارت دارد تا واکنش من نسبت به خشم او کاهش یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. They must first order the respondent to abate the nuisance.
[ترجمه ترگمان]اول باید ترتیب the را بدهند تا مزاحم او نشوند
[ترجمه گوگل]آنها ابتدا باید پاسخ دهنده را برای کاهش ناراحتی ها سفارش دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. From that day the plague began to abate, and to show its gratitude the city decided to build a new church.
[ترجمه ترگمان]از آن روز طاعون به تدریج فروکش کرد و برای نشان دادن قدردانی خود شهر تصمیم گرفت یک کلیسای جدید بسازد
[ترجمه گوگل]از آن روز، طاعون شروع به فروپاشی نمودند و شهرت تصمیم گرفتند کلیسای جدید را به نمایش بگذارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. These proceed from imagination and affection, and abate somewhat of the angular distinctness of objects.
[ترجمه ترگمان]این افکار از قوه تخیل و محبت پیش می رود و تا حدی از وضوح زاویه ای اشیا کاسته می شود
[ترجمه گوگل]این ها از تخیل و محبت ادامه می یابند و تا حدودی از تمایز زاویه ای از اشیاء کاسته می شوند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The evidence theory and fuzzy integral can abate the incertitude and improve the accuracy of decision.
[ترجمه ترگمان]نظریه شواهد و انتگرال فازی می تواند قابلیت اطمینان را کاهش داده و دقت تصمیم را بهبود بخشد
[ترجمه گوگل]نظریه شواهد و انتگرال فازی می تواند ناسازگاری و دقت تصمیم گیری را کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. In this phase, the shouts and histrionics will abate somewhat.
[ترجمه ترگمان]در این مرحله، فریادها و histrionics تا حدودی فروکش خواهند کرد
[ترجمه گوگل]در این فاز، فریادها و هنجارها تا حدودی کاهش می یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. We abate something of the wanton extravagance of our pretensions.
[ترجمه ترگمان]چیزی از the wanton of را از دست دادیم
[ترجمه گوگل]ما چیزی را از مزاحمت بی ادبانه اعمال ما کم میکنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

کم شدن (فعل)
abate, diminish, step down, wane, dwindle, slacken

خرد شدن (فعل)
abate, diminish, wane, dwindle, slacken, relent, pass off, shrink, crush, decrease, lessen, decline, remit, narrow, flag, lower, de-escalate, crack up, depopulate, relax, fall away, grow away, grow down, pink, shrink away

تخفیف دادن (فعل)
abate, relieve, mitigate, assuage, discount, alight, bate, derogate, extenuate, lower, pull down

خرد کردن (فعل)
abate, diminish, mitigate, grind, squelch, minify, smash, chop, reduce, decrease, lessen, exterminate, eliminate, narrow, hash, fragment, fritter, annihilate, extenuate, shatter, shiver, crash, de-escalate, break to pieces, disintegrate, mash, comminute, mince, mangle, cut down, fragmentize, demolish, hack, fractionalize, pestle, steamroller

کاستن (فعل)
abate, diminish, discount, reduce, decrease, lessen, decline, shorten, derogate, subtract, lighten, rebate, pare, pull down, soften, detract, disqualify, draw off

رفع نمودن (فعل)
abate

اب گرفتن از (فعل)
abate

به زور تصرف کردن (فعل)
abate

خرد ساختن (فعل)
abate, diminish, dwindle, mitigate, minify, reduce, decrease, lessen, turn down, bate, curtail, damp down, decompress, narrow, extenuate, de-escalate, impair

فرو نشستن (فعل)
abate, subside, be quenched, founder, be quelled, settle, slake

تخصصی

[عمران و معماری] فرونشستن
[زمین شناسی] فرونشستن
[حقوق] لغو کردن، خاتمه دادن، رفع کردن، متوقف کردن، تخفیف دادن
[نساجی] تخفیف دادن_کاستن_رفع نمودن_کم شدن

به انگلیسی

• reduce, decrease, lessen; become less, diminish; annul, suppress (law)
when an unpleasant situation or feeling abates, it becomes much less strong or widespread; a formal word.

پیشنهاد کاربران

abate
فعل= کم شدن. تخفیف دادن. کاستن. فروکش کردن. تنزل
The definition of abate is 'to reduce in amount, degree, or intensity; lessen'
تعریف abate 'کاهش در میزان یا مقدار ، درجه یا رتبه یا سختی است؛ کاهش دادن'

bate
فعل=کم کردن. تخفیف دادن - پایین آوردن. خرد کردن. محروم کردن. خیساندن
اسم=خشم. غضب - نگهداشتن
The definition of bate is 'to lessen the force or intensity of; moderate'
تعریف bate "برای کاهش نیرو یا سختی؛ در حد متوسط و میانه'


کاهش
کاهش یافتن
تنزل یافتن
فروکش کردن
کم شدن , فروکش کردن

# the storm abated slowly
# The rain has started to abate
# They waited for the crowd's fury to abate
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما