برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1436 100 1

axis

/ˈæksəs/ /ˈæksɪs/

معنی: محور، میله، محور چرخ، قطب، محور تقارن، مهره اسه
معانی دیگر: (خط واقعی یا تصوری که جسم به دور آن می چرخد) محور، آسه، خط واقعی یا تصوری که در اطراف آن اجزا یا اشیا یا اندام قرار گرفته اند، (در مورد کشورها) اتحاد، همبستگی (نظامی و اقتصادی و غیره)، خط یا راستای حرکت یا رشد و غیره، (هواپیمایی) هر یک از سه خط عمود بر هم (خط از دماغ تا دم هواپیما و از انتها به انتهای بال ها و از سقف تا زیر بدنه)، آسه ی هواپیما، (کالبدشناسی) مهره ی دوم ستون فقرات (که سر بر آن می چرخد)، هر یک از اندام های محوری، (گیاه شناسی) ساقه ی اصلی گیاه، ساختمان میانی خوشه، (هندسه) خط راست که از وسط سطح یا حجم رد شود، (در مختصات کارتزین) خط مرجع، خط سنجش، (نورشناسی) محور نوری، خطی که از مرکز هر دو سطح عدسی رد شود، خط فرضی که چشم را به شی در مد نظر وصل می کند، (جانورشناسی) آهوی آکسیس (جنسی از آهوهای کوچک اندام هند و آسیای جنوبی که شاخ های باریک و کم شاخه ای دارد)

بررسی کلمه axis

اسم ( noun )
حالات: axes
(1) تعریف: a straight line that serves as the unmoving center about which a body or figure turns.
مشابه: center

- Earth makes a complete turn on its axis every twenty-four hours.
[ترجمه ترگمان] زمین هر بیست و چهار ساعت به دور محور خود می‌چرخد
[ترجمه گوگل] زمین هر بیست و چهار ساعت چرخش کامل را در محور خود می گیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a straight line that divides a body or figure symmetrically.

- Canada's east-west axis is approximately 3600 miles long.
[ترجمه ترگمان] محور شرقی - غربی کانادا حدود ۳۶۰۰ مایل طول دارد
[ترجمه گوگل] محدوده شرق-غرب کانادا حدود 3600 مایل طول دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Cut along the vertical axis.
[ترجمه ترگمان] برش در امتداد محور عمودی
[ترجمه گوگل] برش در محور عمودی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه axis در جمله های نمونه

1. imaginary axis
محور مجازی

2. the axis of a picture
محور تصویر

3. the axis of the earth
محور کره‌ی زمین

4. the tilt of the earth's axis
کجی محور کره‌ی زمین

5. germany and italy formed a powerful axis
آلمان و ایتالیا محور نیرومندی را تشکیل دادند.

6. the earth also revolves on its own axis
زمین بر محور خودش نیز می‌چرخد.

7. The Earth revolves about the axis which joins the North and South Poles.
[ترجمه ترگمان]زمین به دور محوری می‌چرخد که به قطب شمال و جنوب می‌پیوندد
[ترجمه گوگل]زمین در مورد محور است که به پله های شمالی و جنوبی می پیوندد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The earth's axis is the line between the North and South Poles.
[ترجمه ترگمان]محور زمین خط بین لهستانی‌ها شمالی و جنوبی است
[ترجمه گوگل]محور زمین خط بین قطب شمال و جنوب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The Earth rotates on its axis once every ...

مترادف axis

محور (اسم)
shaft , arbor , axis , axle , pivot , axletree , gudgeon , joint pin , kingbolt
میله (اسم)
style , bar , beam , shaft , stalk , stem , probe , arbor , axis , axle , pivot , rod , spit , pintle , pillar , shank , scape , fust , tige , virgule
محور چرخ (اسم)
axis , pivot
قطب (اسم)
focus , axis , pole , hub , gudgeon
محور تقارن (اسم)
axis
مهره اسه (اسم)
axis

معنی عبارات مرتبط با axis به فارسی

محور مغناطیسی، آسه ی برکشندی
(جنگ دوم جهانی) دول محور (آلمان و ایتالیا که بعدا ژاپن نیز به آنها ملحق شد)
(دستگاه مختصات کارتزین) محور طول ها
(ریاضی - هندسه) محور عرض ها، محورy
(هندسه) محور z، محور، آسه

معنی axis در دیکشنری تخصصی

axis
[شیمی] محور، قطب ، محور تقارن ، مهره اسه
[سینما] محور
[عمران و معماری] محور
[کامپیوتر] محور .
[برق و الکترونیک] محور
[نساجی] محور - میله - خط تقارن - محور تقارن
[ریاضیات] خط محور، محور، قطب، قطر
[معدن] محور (عمومی)
[آمار] قطر , محور
[زمین شناسی] نقطه فراز محور ، اوج یا همان نقطه فراز.
[سینما] محور بازی (خط فرضی )
[زمین شناسی] محور پیشروى ,شاخص و معیار کنترل جاده یا معبر یا کریدر زمینى طبیعى قابل شناسایى یا زنجیره اى از نقاط که فرماندهان به پرسنل تحت امر خود دستور مى دهند.از موقعیت کنونى به اهدافى در سرزمین یا خاک دشمن پیشروى نمایند.
[عمران و معماری] محور مجرا
[زمین شناسی] محور مجرا
[ریاضیات] تیر مخروط، سهم مخروط
[ریاضیات] محور مختصات
[ریاضیات] تیر ستون، سهم استوانه
[عمران و معماری] محور سد
[زمین شناسی] محور سد
[زمین شناسی] محور زمین خطی فرضی که قطب شمال و جنوب را از طریق مرکز زمین بهم وصل می کند و در روی آن زمین در هر 24 ساعت یکبار به دور خود حرکت می کند
axis of homolo ...

معنی کلمه axis به انگلیسی

axis
• axis powers, military forces that fought against the allies during world war ii (japan, germany, italy, hungary, bulgaria, and romania)
• straight line around which an object turns
• an axis is an imaginary line through the middle of something.
• an axis of a graph is one of the two lines on which the scales of measurement are marked.
• axis is used to refer to the friendly relationship that exists between two countries.
• see also axes.
axis of advance
• route by which military forces move forward
axis of attack
• route by which military forces attack the enemy
axis of evacuation
• route of withdrawal or departure
axis of rotation
• straight line around which something turns
axis of supply
• route by which equipment and supplies are transported to an army
axis of symmetry
• imaginary line which divides a figure into two equal parts
axis powers
• military forces that fought against the allies during world war ii (japan, germany, italy, hungary, bulgaria, and romania)
centroidal axis
• central axis
lateral axis
• (military) route running parallel to the front by which troops are transported from one location to another
longitudinal axis
• route connecting friendly forces and enemy forces (runs perpendicular to the front)
oil axis
• way that the oil flows, direction of oil flow
principal axis
• main axis, chief axis

axis را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی axis
کلمه : axis
املای فارسی : اخیس
اشتباه تایپی : شطهس
عکس axis : در گوگل

آیا معنی axis مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )