برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1396 100 1

awkward

/ˈɑːkwərd/ /ˈɔːkwəd/

معنی: زشت، ناشی، بی لطافت، بی دست و پا، غیر استادانه، خامکار، سرهم بند، غیر ماهر
معانی دیگر: (در مورد حرکات و قیافه و هیکل) دست و پا چلفتی، چلفت، بی قواره، بدقواره، فرخج، ناجور، حجب آفرین، خجول و کمرو، خجل کننده، بدساخت، سخت کاربرد، اسبابی که به کاربردنش سخت و ناراحت کننده باشد، ناراحت کننده، ناخوشایند

بررسی کلمه awkward

صفت ( adjective )
مشتقات: awkwardly (adv.), awkwardness (n.)
(1) تعریف: deficient in physical skill or grace; clumsy.
مترادف: bumbling, clumsy, gawky, inept, ungainly
متضاد: adroit, agile, deft, dexterous, dextrous, graceful
مشابه: all thumbs, blundering, gauche, heavy-handed, maladroit, ungraceful, unhandy, wooden

- My brother is an awkward dancer.
[ترجمه ترگمان] برادرم رقاص لختی - ه
[ترجمه گوگل] برادر من یک رقصنده بی دست و پا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: difficult to use, deal with, or manage.
مترادف: clumsy, cumbersome
متضاد: easy
مشابه: bulky, hulking, incommodious, recalcitrant, unhandy, unmanageable, unwieldy

- I find that kind of keyboard rather awkward.
[ترجمه ترگمان] یه سری صفحه‌کلید رو نسبتا زشت پیدا کردم
[ترجمه گوگل] من این نوع صفحه کلید را خیلی راحت پیدا می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The misunderstanding resulted in an awkward situation.
[ترجمه ترگمان] سو تفاهم منجر به یک وضعیت نامناسب شد ...

واژه awkward در جمله های نمونه

1. Ulysses was a man who would not reject any venture, no matter how dangerous.
یولیسس مردی بود که هر کار مخاطره آمیزی را قبول می کرد و برای او مهم نبود آن چقدر خطرناک است

2. John Jacob Astor made his fortune by a lucky venture in animal furs.
جان جاکوب آستر با یک ریسک موفقیت آمیز در کار پوست حیوانات پولدار شد

3. Medics venture their lives to save wounded soldiers.
پزشکان جان خود را به خطر می اندازند تا سرباز های مجروح را نجات دهند

4. awkward behavior
رفتار شرمنده کننده

5. an awkward joke
شوخی نامناسب و خجل کننده

6. an awkward lawnmower
چمن زن بد قلق

7. the teacher fences awkward questions
معلم در برابر پرسش‌های ناجور طفره می‌رود.

8. i found myself in an awkward position
خود را در موقعیت ناراحت کننده‌ای یافتم.

9. my situation between the two mutually hostile brothers was very awkward
وضعیت من در میان آن دو برادری که به هم خصومت می‌ورزیدند بسیار حساس و مشکل بود.

10. The awkward boy I knew had metamorphosed into a tall, confident man.
[ترجمه ترگمان]آن پسر بی‌دست و پایی که می‌شناختم به صورت یک مرد قد بلند و بااعتماد به نفس درآمده بود
[ترجمه گوگل ...

مترادف awkward

زشت (صفت)
abhorrent , heinous , hideous , nefarious , bawdy , ugly , bad , obscene , abominable , execrable , gross , scurrilous , rude , offensive , awry , nasty , contumelious , awkward , black , unfavorable , flagrant , maladroit , backhand , ungainly , dirty , horrid , gash , unpleasant , fulsome , disgusting , invidious , ham-handed , heavy-handed , homely , ill-favored , ill-favoured , pocky , uncouth , ungraceful , unhandsome
ناشی (صفت)
ill , amateurish , emergent , awkward , dilettante , gauche , rube , maladroit , jackleg , laity , sequent , left-handed
بی لطافت (صفت)
arid , awkward , jejune
بی دست و پا (صفت)
awkward , shiftless , maladroit
غیر استادانه (صفت)
awkward
خامکار (صفت)
awkward , unskilful
سرهم بند (صفت)
bad , awkward , tinkering , careless
غیر ماهر (صفت)
awkward , unhandy

معنی کلمه awkward به انگلیسی

awkward
• embarrassing; clumsy; inconvenient
• an awkward movement or position is uncomfortable or clumsy.
• someone who is awkward behaves in a shy or embarrassed way.
• you also say that someone is awkward when they are unreasonable and difficult to live with or deal with.
• an awkward job is difficult to do.
• an awkward situation is embarrassing and difficult to deal with.
awkward age
• awkward stage, difficult age (i.e. adolescence)
awkward silence
• period of silence in which no one speaks and everyone feels uncomfortable
awkward situation
• embarrassing situation, situation which makes one feel uncomfortable
awkward squad
• inept unit, bungling group

awkward را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آناهیتا
داغون
م
بحرانی
solmaz
معذب
مریم
متحیرکننده
ایمان حجتی
هم برای انسان و هم برای وسایل استفاده میشه:
I was a little awkward in my first class of university because I didn't know anyone.
در اولین کلاسم در دانشگاه معذب بودم، چون کسی را نمیشناختم.
the relevant officials should pay special attention to awkward risky corners in roads.
مسئولان مربوطه باید توجه ویژه ای نسبت به پیچ های خطرناک و ناجور در جاده ها داشته باشند.
Sunflower
معذب کننده

ma
ضایع
Amir J Cat
در مورد انسان(ناجور-ناشی و بی دست و پا-دست و پاچلفتی-معذب و خجالتی و خجل کننده)
در مورد شرایط و وسایل(ناجور-ناخوشایند-خجل کننده)
یسرا
ناجور
عباس نعمتی فر
معذب کننده، مایه خجالت، شرمنده کننده
عباس نعمتی فر
سخت و اذیت کننده
معصومه ع
بدقواره، بدترکیب
مجید نجفی
غیر منتظره
سرداری
خودمانی:دست و پا چلفتی
میلاد علی پور
افتضاح، فاجعه
مسعود بازدار
غیرمنطقی
English User
ناجور، قناسMy car's quite awkward to drive
بغرنج، عجق وجق The police asked some awkward questions about where the money had come from
یه حالی(هول و خجالت زده) I always feel awkward when I'm with Chris - he's so difficult to talk to
بی دست و پا خیر Just stop being so awkward and help me push the car, will you

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی awkward
کلمه : awkward
املای فارسی : اوکورد
اشتباه تایپی : شصنصشقی
عکس awkward : در گوگل

آیا معنی awkward مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )