برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

at once

/æt wʌns/ /æt wʌns/

معنی: یکسره، فورا، یک بارهای
معانی دیگر: بیدرنگ، باخم، باهم، یک دفعه

بررسی کلمه at once

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: at the same time.

- Everyone arrived at once.
[ترجمه امین جهانگرد] همه با هم رسیدن
|
[ترجمه ترگمان] همه فورا رسیدند
[ترجمه گوگل] همه یکبار وارد شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: now; immediately; without any delay.

- We must leave at once.
[ترجمه ترگمان] باید فورا حرکت کنیم
[ترجمه گوگل] ما باید بلافاصله ترک کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه at once در جمله های نمونه

1. Better deny at once than promise long.
[ترجمه ترگمان]بهتر است فورا انکار کنی تا قول بدهی
[ترجمه گوگل]بهتر است یک بار از وعده هایت انکار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He that doth most at once doth least.
[ترجمه ترگمان]در هر حال این طور است
[ترجمه گوگل]او که بیشترین بار در هر لحظه می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. No man can do two things at once.
[ترجمه ترگمان]هیچ‌کس نمی‌تواند دو کار را یکجا انجام دهد
[ترجمه گوگل]هیچ کس نمی تواند دو بار در یک زمان انجام دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. No man ever became thoroughly bad all at once.
[ترجمه ترگمان]هیچ مردی در آن واحد به هیچ وجه بد خلق نشده است
[ترجمه گوگل]هیچ کس تا به حال به طور کامل بد همه در یک بار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. No man ever became tho ...

مترادف at once

یکسره (قید)
exactly , across , indiscriminately , altogether , all , at once , non-stop
فورا (قید)
at once , anon , instantly , right away , straightway , forthwith , hastefully , therewith
یک بارهای (قید)
suddenly , at once

معنی عبارات مرتبط با at once به فارسی

ناگهان، یکمرتبه، غفله
1 - ناگهان 2- یک باره، در یک زمان
(آدم نمی تواند در آن واحد در دو جا باشد) با یک دست نمی توان دو هندوانه را بلند کرد
بشرط اینکه بی درنگ برود، مشروط بر اینکه فورا برود

معنی at once در دیکشنری تخصصی

at once
[ریاضیات] فورا، مستقیما

معنی کلمه at once به انگلیسی

at once
• immediately, right now; all at once, all together, at the same time
all at once
• suddenly, at one time, simultaneously

at once را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد مصلحی
به طور همزمان
ایما محسنی
یک باره
امیررضا احمدی
یکدفعه، یهویی
مسعود
ناگهان
M
بلافاصله
زامبي
suddenly
صبایی
با دو معنی
1. بلافاصله، فورا (immediately)
When I saw him I recognized him at once

2.همزمان
Don’t all talk at once
عاطفه موسوی
به طور همزمان
الان
سریع . زود
Farhood
یک مرتبه/دفعه،
با هم

1) Everyone began talking at once
2) Can you run both of these programs at once?
مطهره
Right away
جعفری
یه دفعه
بهترین ترجمش میشه بنظرم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی at once

کلمه : at once
املای فارسی : آات انس
اشتباه تایپی : شف خدزث
عکس at once : در گوگل

آیا معنی at once مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )