برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

arrival

/əˈraɪvl̩/ /əˈraɪvl̩/

معنی: ورود، دخول، مقدم
معانی دیگر: آمدن، وارد شدن، فرارسی، تازه وارد، آمده، (خودمانی - مزاح آمیز) نوزاد

بررسی کلمه arrival

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of reaching a certain place or goal.
مترادف: achievement, advent, attainment, coming
متضاد: departure, exit
مشابه: appearance, approach, completion, consummation, forthcoming, fulfillment, landing, realization

- Crowds of people awaited the arrival of the celebrities.
[ترجمه ترگمان] جمعیت مردم منتظر ورود افراد مشهور بودند
[ترجمه گوگل] توده مردم از ورود افراد مشهور به انتظار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The arrival of their flight was delayed because of fog.
[ترجمه مهدی نعیم آبادی] به دلیل مه رسیدن پرواز به تأخیر افتاد.
|
[ترجمه بهادر] به دلیل مه پرواز اونا با تاخیر مواجه شد|
[ترجمه ترگمان] آمدن آن‌ها به خاطر مه به تاخیر افتاده بود
[ترجمه گوگل] ورود پرواز خود ...

واژه arrival در جمله های نمونه

1. an arrival and departure indicator in an airport
نشانگر ورود و خروج هواپیماها در فرودگاه

2. her arrival disturbed the poise of the meeting
ورود او آرامش جلسه را به هم زد.

3. his arrival gave fresh impetus to peace talks
وارد شدن او به مذاکرات صلح جان تازه‌ای بخشید.

4. mina's arrival was delayed two hours
ورود مینا دو ساعت به تاخیر افتاد.

5. our arrival coincided with her departure
ورود ما با عزیمت او همزمان بود.

6. the arrival and departure schedules of all airplanes
برنامه‌ی ورود و خروج کلیه‌ی هواپیماها

7. the arrival of help boosted their morale
رسیدن کمک،روحیه‌ی آنها را قوی کرد.

8. the arrival of settlers accelerated the extinction of that native tribe
ورود کوچ نشینان انقراض آن قبیله‌ی بومی را تسریع کرد.

9. the arrival of spring
آمدن بهار

10. the arrival of the police quieted the crowd
سر رسیدن پلیس جمعیت را آرام کرد.

11. the arrival of three armored divisions at the endezvous
ورود سه هنگ زرهی به میعادگاه

12. a new arrival
...

مترادف arrival

ورود (اسم)
entry , entrance , accession , arrival , importation , influx , ingress , entree , admittance , infare , ingression , inning , introgression , introit
دخول (اسم)
admission , entry , accession , arrival , inclusion , ingress , entree , admittance , infare , incoming
مقدم (اسم)
arrival , emergence , incipience , nascence

معنی arrival در دیکشنری تخصصی

arrival
[عمران و معماری] ورود
[زمین شناسی] رسید یا ورود ظهور اولیه انرژی لرزه ای بر روی یک دستگاه ثبت لرزه ای؛ افزایش دامنه نوسان و ترتیب منسجم انرژی که نشان دهنده مسیر عبور جبهه موج می باشد؛ همچنین رجوع شود به: first arrival ؛ مترادف: break ؛ onset (لرزه شناسی)؛ kick (لرزه شناسی).
[ریاضیات] وارد، ورودی
[عمران و معماری] دروازه ورودی
[عمران و معماری] میزان ورود
[کامپیوتر] نرخ ورود .
[ریاضیات] آهنگ ورود
[زمین شناسی] زمان ورود زمان ورود در لرزه شناسی زمانی که در آن یک فاز موج مشخص به نمایشگر یا آشکارساز وارد می شود و معمولا از زمان تولید یا گسیل موج اندازه گیری می شود.
[ریاضیات] ورود گروهی
[ریاضیات] تاریخ ورود
[زمین شناسی] ورودی اول ووردی نخست؛ اولین انرژی که از یک منبع لرزه ای وارد می شود. ورودی های نخست بر روی نگاشت های بازتابی برای اطلاعاتی در مورد یک لایه کم سرعت سطحی یا هوازدگی استفاده می شوند. مطالعات شکست معمولاً بر پایه ورودی های اول می باشند. مترادف: اولین شکن.
[عمران و معماری] پایانه خطی
[ریاضیات] بین دو ورود متوالی

معنی کلمه arrival به انگلیسی

arrival
• reaching, appearance, incoming
• your arrival at a place is the act of arriving there.
• if you talk about the arrival of something new, you are referring to the fact that it has begun to exist or happen.
• the arrival of a baby is its birth.
• an arrival is someone who has just arrived at a place.
arrival at a decision
• reaching a decision, decide, settling of a dispute or a question, determining the outcome
arrival by air
• arrival by airplane
estimated time of arrival
• approximate hour at which a person (or vehicle, etc.) is expected to reach a particular location, eta
non arrival
• failure to arrive
time of arrival
• period of time when something or someone arrives
upon my arrival
• when i came here, when i arrived

arrival را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ع
پروازهای ورودی
محمدرضا خسروی
حضور در خدمت
.
مقصد
Zahra. T
گردشگر ورودی (به یک کشور)
نیهول
ظهور
Adel
رسیده .موقع رسیدن به
Omid
ورودی
محدثه فرومدی
بروز، پیدایش، پیدایی، طلوع، وقوع، تجلی، جلوه
مصطفی
ظهور، پیدایش، ورود
Ali
از بخش بیرونی وارد شدن
عاطفه موسوی
ورودی. شخص وارد شونده
هستی
ورودی
Abolfazl Ehsani
new arrival: بچه نو رسیده، تازه به دنیا آمده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی arrival

کلمه : arrival
املای فارسی : ارایوال
اشتباه تایپی : شققهرشم
عکس arrival : در گوگل

آیا معنی arrival مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )