برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

arranged


System.String[]

واژه arranged در جمله های نمونه

1. i arranged for the sale of the house
ترتیب فروش خانه را دادم.

2. mina arranged the pictures in three boxes
مینا عکس‌ها را در سه جعبه دسته کرد.

3. pari arranged the chairs around the table
پری صندلی‌ها را دور میز چید.

4. we arranged the books on the shelf
کتاب‌ها را روی تاقچه چیدیم.

5. a tidily arranged table
میزی که به طور مرتب چیده شده است

6. an essay arranged under three heads
مقاله‌ای که دارای سه بخش اصلی است.

7. folk songs arranged by sherry fiorendino
آوازهای محلی به اقتباس و آرایش شری فیورندینو

8. i have arranged for you to meet with the minister
ترتیبش را داده‌ام که با وزیر ملاقات کنی.

9. i have arranged with julie to go with them
با جولی قرار گذاشته‌ام که با آنها بروم.

10. items are arranged alphabetically for ease of reference
برای تسهیل پس‌گشت (رجوع) اقلام به ترتیب الفبا تنظیم شده است.

11. she had arranged on a large table the mementos of her trip to japan
او یادبودهای سفرش به ژاپن را روی میز بزرگی چیده بود.

12. the peddler ar ...

مترادف arranged

مرتب (صفت)
straight , trim , classified , put in order , arranged , ordered , regular , neat , tidy , orderly , methodic , shipshape , regulated , well-groomed
منظم (صفت)
square , arranged , ordered , regular , orderly , in good order , businesslike
سر براه (صفت)
polite , docile , obedient , arranged , tractable

معنی arranged در دیکشنری تخصصی

arranged
[ریاضیات] آراسته، مرتب شده

معنی کلمه arranged به انگلیسی

arranged
• organized, ordered
arranged for him to
• made preparations for him to
arranged marriage
• marriage where the couple to be married is chosen by others based on considerations besides the pre-existing mutual attraction of the couple
• in an arranged marriage, the parents choose the person who their son or daughter will marry.
methodically arranged
• systematically organized
neatly arranged
• carefully set in place, in order

arranged را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Dictionary
مرتب شده
مریم مرسلی
چیده شده
میلاد علی پور
برنامه ریزی شده، معین شده، تعیین شده، مهیا شده
سمانه
تصمیم گرفتن
محمد
مرتب کردن منظم شده
سوین
قراره
مجتبی
ساز و کارِ تعیین شده
Reza
مرتب شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی arranged
کلمه : arranged
املای فارسی : اررنگد
اشتباه تایپی : شققشدلثی
عکس arranged : در گوگل

آیا معنی arranged مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )