برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1570 100 1
شبکه مترجمین ایران

approximation

/əˌprɑːksəˈmeɪʃn̩/ /əˌprɒksɪˈmeɪʃn̩/

معنی: نزدیکی، تقریب، تخمین، شباهت زیاد، قریب بصحت
معانی دیگر: نزدیک بودن، مجاورت، مشابهت، تشابه

بررسی کلمه approximation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of approximating.
مشابه: approach

- The figures were attained by approximation.
[ترجمه ترگمان] آمار با تقریب بدست آمد
[ترجمه گوگل] این ارقام تقریبی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: an estimate; guess.
مشابه: idea

- Her approximation of the depth of the lake was quite close to the actual figure.
[ترجمه ترگمان] تقریب او از عمق دریاچه کاملا به پیکر واقعی نزدیک شده بود
[ترجمه گوگل] تقریبی از عمق دریاچه کاملا نزدیک به رقم واقعی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a mathematical or scientific result that is within acceptable limits of accuracy.

واژه approximation در جمله های نمونه

1. his description is only an approximation of reality
توصیف او فقط تشابهاتی با واقعیت دارد.

2. That is a fair approximation of the way in which the next boss is being chosen.
[ترجمه ترگمان]این یک تخمین منصفانه از روشی است که در آن رئیس بعدی انتخاب می‌شود
[ترجمه گوگل]این تقریبی عادلانه از نحوه برگزاری انتخاب رئیس بعدی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Could you give us a rough approximation of the likely cost?
[ترجمه ترگمان]آیا می‌توانید تقریبی از هزینه احتمالی را به ما بدهید؟
[ترجمه گوگل]می توانید تقریبی تقریبی از هزینه احتمالی را به ما بدهید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This is the nearest approximation of cost that they can give us.
[ترجمه ترگمان]این نزدیک‌ترین تقریب هزینه است که می‌توانند به ما بدهند
[ترجمه گوگل]این نزدیکترین تقریبی هزینه است که می تواند به ما بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. It was the nearest approximation to a crisis she'd ever experienced.
...

مترادف approximation

نزدیکی (اسم)
abutment , proximity , vicinity , adjacency , affinity , rapprochement , approximation , accession , adduction , imminence , verge , contiguity , going-on , imminency , propinquity , vicinage
تقریب (اسم)
approximation , access
تخمین (اسم)
approximation , estimate , guess , conjecture , surmise , assessment , estimation
شباهت زیاد (اسم)
approximation
قریب بصحت (اسم)
approximation

معنی approximation در دیکشنری تخصصی

approximation
[شیمی] تقریب
[عمران و معماری] تقریب
[کامپیوتر] تقریب ، تخمین .
[برق و الکترونیک] تقریب
[ریاضیات] تقریب
[آمار] تقریب
[ریاضیات] حساب تقریب
[ریاضیات] فرمول تقریب
[آمار] فرمول تقریب
[ریاضیات] فرمول های تقریب
[ریاضیات] تقریب نقصانی
[آمار] تقریب اضافی
[ریاضیات] تقریب نقصانی
[آمار] تقریب نقصانی
[شیمی] تابع تقریب
[ریاضیات] روش تقریبی
[ریاضیات] قضیه ی تقریب
[ریاضیات] قضیه ی تقریب وایراشتراس
[برق و الکترونیک] نظریه تقریب
[ریاضیات] نظریه ی تقریب
[آمار] نظریه تقریب
[ریاضیات] خطای مطلق یک تقریب
...

معنی کلمه approximation به انگلیسی

approximation
• approach; estimate, guess, conjecture
• an approximation is a fact, object, or description which is similar to something else but not exactly the same.
• an approximation is also a number, calculation, or position that is not exact.

approximation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پیام حسین زاده
مجانبی
Hadi
عمل هماهنگ، هم راستا
Siamak maleki
تخمین،برآورد
حمزه
متقارن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی approximation

کلمه : approximation
املای فارسی : اپپرخیمتین
اشتباه تایپی : شححقخطهئشفهخد
عکس approximation : در گوگل

آیا معنی approximation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )