برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1436 100 1

apply

/əˈplaɪ/ /əˈplaɪ/

معنی: متصل کردن، اجرا کردن، بکار بردن، اعمال کردن، درخواست دادن، بکار بستن، درخواست کردن، مورد استفاده قرار گرفته، بکار زدن، استعمال کردن، بهم بستن، شامل شدن، قابل اجرا بودن
معانی دیگر: زدن به، مالیدن به، (بر روی چیزی) پراکندن، به کار زدن، به کار بردن، پشتکار به خرج دادن، سعی و مراقبت کردن، (واژه یا عنوان و غیره) اطلاق کردن، مراجعه کردن، درخواست کردن از، درخواستنامه پر کردن، مناسب بودن، وارد بودن، مربوط بودن

بررسی کلمه apply

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: applies, applying, applied
(1) تعریف: to make use of or put to use.
مترادف: employ, exercise, use, utilize
مشابه: bestow, bring into play, ply, practice

- I had to apply every bit of my knowledge of computers to solve the problem.
[ترجمه آمل ب.خ] من مجبور بودم هر تکه ای از دانش خودم رابرای حل مسله کامپیوترها بکار ببرم
|
[ترجمه پ] با اینکه چیز زیادی از کامیپوتر نمی‌دانستم مجبور شدم مشکلش را رفع کنم
|
[ترجمه پ] مجبور شدم با آگاهی کمی که داشتم مشکل کامپیوتر را رفع کنم.
|
[ترجمه سما] من مجبور شدم تمام دانش کامپیوترم را ،تمام و کمال، برای حل مسئله بکار ببرم.
...

واژه apply در جمله های نمونه

1. to apply all one's energies
همه‌ی توانایی های خود را به کار زدن

2. to apply caution
با احتیاط عمل کردن

3. to apply oil to the skin
روغن به پوست مالیدن (زدن)

4. to apply skill in solving a problem
در حل مسئله‌ای مهارت به کار بردن

5. i had to apply the brakes abruptly
مجبور شدم غفلتا ترمز کنم.

6. one ought not apply the name of father to a person who abandons his children
به کسی که کودکان خود را رها می‌کند نباید نام پدر اطلاق کرد.

7. first cleanse the wound then apply this oil (to it)
اول زخم را پاک کن و سپس این روغن را (به آن) بمال.

8. Places are strictly limited, so you should apply as soon as possible.
[ترجمه ترگمان]مکان‌ها به شدت محدود هستند، بنابراین باید هر چه زودتر درخواست بدهید
[ترجمه گوگل]اماکن به شدت محدود هستند، بنابراین شما باید در اسرع وقت درخواست کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Only genuine refugees can apply for asylum.
[ترجمه ترگمان]تنها پناهندگان واقعی می‌توانند درخواست پناهندگی کنند
[ترجمه گوگل]فقط ...

مترادف apply

متصل کردن (فعل)
adjoin , join , connect , link , pin , colligate , apply , catenate , joggle
اجرا کردن (فعل)
enforce , perform , execute , effect , administer , apply , administrate , exert
بکار بردن (فعل)
use , exploit , handle , put , apply , exert
اعمال کردن (فعل)
apply , exert , put on
درخواست دادن (فعل)
plead , apply
بکار بستن (فعل)
apply
درخواست کردن (فعل)
plead , request , bone , apply , solicit , beg , pray , supplicate , petition , cry off
مورد استفاده قرار گرفته (فعل)
apply
بکار زدن (فعل)
apply , utilize
استعمال کردن (فعل)
use , exercise , handle , apply , employ
بهم بستن (فعل)
truss , couple , apply , fagot , faggot
شامل شدن (فعل)
apply
قابل اجرا بودن (فعل)
apply

معنی apply در دیکشنری تخصصی

[حقوق] اعمال کردن، به کار بردن، سرایت یافتن یا دادن، درخواست کردن، شامل بودن، مصداق داشتن
[ریاضیات] به کار بستن، استعمال کردن، بر هم منطبق کردن، اثر کردن، به کار بردن، وارد شدن، اعمال کردن، اجرا کردن
[نساجی] به کار بردن
[ریاضیات] اثر کردن بر، اعمال شدن بر

معنی کلمه apply به انگلیسی

apply
• make a request; implement; put to use; enforce; spread on a surface (such as paint, ointment, etc.); refer; (medicine) place, lay (e.g.: "apply the hand to the chest")
• if you apply to have something or to do something, you write asking formally to be allowed to have it or do it.
• if you apply yourself to something, you concentrate hard on it.
• if something applies to a person or a situation, it is relevant to the person or situation.
• if you apply a rule, system, or skill, you use it in a situation or activity.
• if a name or phrase is applied to someone or something, they are referred to by that name or phrase.
• if you apply something to a surface, you put it onto the surface or rub it into it; a formal use.
apply for
• make an application for; make a request for
apply for a position
• hand in a request for a job/post
apply the blind eye
• ignore, disregard
apply to
• put to practical or specific use (i.e. knowledge, laws, regulations); deal with, refer to
no irish need apply
• (u.s. history) people of irish heritage should not seek employment here (phrase used during the mid-1800s when irish immigrants were severely discriminated against in the workplace), nina

apply را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

zahra
کاربرد
ely
اجرا کردن
امیرعباس بیهقی
اعمال کردن ، وارد کردن
Setayesh-Arya
درخواست کردن
AFSH
عضو شدن
مرجان میری لواسانی
تخصیص دادن
اطلاق کردن
درخواست کردن
مشغول کردن
مناسب بودن
به کارگرفتن/ به کاربردن/ به کار زدن/ به کار گماشتن
بهره برداری کردن
برروی چیزی مالیدن ( پماد ) / بر روی چیزی پراکندن / برروی چیزی زدن
استعمال کردن
محمد ضیایی بیگدلی
به کار آمدن، ...apply to، مناسب بودن برای
الهام زکی زاده
Apply to sb or sth
مصداق چیزی یاکسی بودن
حمید پرهام
ثبت/ثبت نام کردن
کاربر آبادیس
بکار بردن، مورد استفاده قرار دادن، استعمال کردن
محسن
صدق کردن - صادق بودن
Zahra
تقاضا کردن
ahmadreza
تقاضاکردن یا درخواست کردن
ebi
اقدام ، اقدام کردن
zeynab
مصداق داشتن
Nima
درخواست دادن-در خواست کردن
میثم پیرحیاتی
کشیدن
apply the hand brake
کشیدن ترمز دستی
محدثه فرومدی
پیاده‌سازی، پیاده کردن، کاربرد داشتن
Nasim
مربوط شدن
sadat...
روی چیزی انداختن
میثم علیزاده
● درخواست کردن( معمولا به صورت رسمی و مکتوب)
● اعمال کردن، بکار بستن در مورد
sportwoman
ظاهر کردن
Mhsa
اجرا کردن
Oooo
اضافه کردن
یاسمن قدسی
به کار بردن
سهیل
گماشتن
محمد امین
A name that �is applied� to� someone or something, is used to refer to them: واژه‌ای که برای اشاره به چیزی یا کسی استفاده می‌شود و به کار می‌رود/اطلاق/نسبت دادن.
سعید جمالی کیا
به کار اومدن(مفید)
Apply to
English User
یکی از معانی این کلمه: به کار آمدن، به عمل آمدن
That part of the form is for UK citizens - it doesn't apply to you.
Those were old regulations - they don't apply any more.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی apply
کلمه : apply
املای فارسی : اپلی‌
اشتباه تایپی : شححمغ
عکس apply : در گوگل

آیا معنی apply مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )