برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1724 100 1
شبکه مترجمین ایران

antiquated

/ˈæntəˌkwetəd/ /ˈæntɪkweɪtɪd/

معنی: متروک، منسوخ، قدیمی، کهنه
معانی دیگر: مهجور، چیزی که دیگر به درد نمی خورد، قدیمی ماب، امل، از مد افتاده، مال عهد دقیانوس، سالخورده، کهن، منسو

واژه antiquated در جمله های نمونه

1. an antiquated tax system
نظام مالیاتی فرسوده و دیروزین

2. the clatter of the antiquated automobile
تلق‌تلق کردن اتومبیل قراضه

3. It will take many years to modernise these antiquated industries.
[ترجمه حسین درستی] سالها طول می کشد تا صنایع قدیمی مدرن شوند.
|
[ترجمه ترگمان]مدرن‌سازی این صنایع قدیمی سال‌ها طول می‌کشد
[ترجمه گوگل]چند سال است که این صنایع قدیمی تولید می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He claims that the laws are antiquated and have no contemporary relevance.
[ترجمه ترگمان]او ادعا می‌کند که قوانین قدیمی هستند و ارتباط contemporary ندارند
[ترجمه گوگل]او ادعا می کند که قوانین قدیمی هستند و ارتباط معاصر ندارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Many factories are so antiquated they are not worth saving.
[ترجمه ترگ ...

مترادف antiquated

متروک (صفت)
abandoned , obsolete , left , forlorn , desolate , derelict , lonely , antiquated , lorn
منسوخ (صفت)
obsolete , abolished , outdated , abrogated , antiquated , disused , annulled , rococo
قدیمی (صفت)
olden , outdated , antiquated , senior , past , old , ancient , age-old , archaic , bygone , time-worn , out-of-date , old-time
کهنه (صفت)
olden , obsolete , antiquated , gray , old , ancient , age-old , archaic , stale , antique , dead , bygone , trite , time-worn , behindhand , ragged , frowsty , worm-eaten , dowdy , musty , fusty , poky , obsolescent , worn-out , run-down , well-worn , tacky , weatherworn

معنی کلمه antiquated به انگلیسی

antiquated
• out-of-date, old-fashioned, outmoded, obsolete
• antiquated things seem very old or old-fashioned.

antiquated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دکتر سبحان اسماعیلی
قدیمی - منسوخ شده
ریاحی
Too old or too old fashioned to be useful
پوریا ف
از سکه افتاده
موسی
antiquated(adj) ={ کهنه شده،قدیمی،از مد افتاده،منسوخ شده،ما قبل تاریخ ،عتیقه(بسیار قدیمی ، معمولاً مربوط به یک دوره یا دوره گذشته)}،{مبتذل،کلیشه ای،نخ نما،کسل کننده(استفاده بیش از حد از چیزی تا حدی که کسل کننده شود)}،{پوسیده،فرسوده(مدت ها پیش ساخته شده باشد)}،{قرون وسطایی،عقب مانده،جاهل(مربوط به دوره از زمان فاقد هر گونه پیشرفت فکری)}،{از کار افتاده،از رواج افتاده،از دور خارج شده،منسوخ شده،از رده خارج شده(کاربرد برای قدیم و گذشته و نه در حال حاضر)}

مترادف با کلمات >>>>>> obsolete، outdated ، old-fashioned

examples:
1-This antiquated machinery breaks down too frequently.
این ماشین آلات از کار افتاده خیلی زود خراب می شوند.
2-It will take many years to modernize these antiquated industries.
سالها طول می کشد تا این صنایع از دور خارج شده مدرن شوند.
3-Compared with modern satellite dishes, ordinary TV aerials look positively antiquated.
در مقایسه با دیش های ماهواره ای مدرن ، آنتن های تلویزیونی معمولی مسلماً عتیقه(منسوخ شده) هستند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی antiquated

کلمه : antiquated
املای فارسی : انتیقواتد
اشتباه تایپی : شدفهضعشفثی
عکس antiquated : در گوگل

آیا معنی antiquated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )