برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1434 100 1

angle

/ˈæŋɡl̩/ /ˈæŋɡl̩/

معنی: طرف، زاویه، گوشه، کنج، قلاب ماهی گیری، تیزی یا گوشه هر چیزی، با قلاب ماهی گرفتن، دام گستردن، دسیسه کردن
معانی دیگر: خمش، سوی، جهت، (به نوشته یا نطق و غیره) جنبه ی ویژه ای دادن، زاویه دار شدن یا کردن، خم کردن یا شدن، (عامیانه) انگیزه، تمهید، حقه، (برای به دست آوردن چیزی) حیله زدن، طرح ریختن، (با قلاب) ماهی گرفتن

بررسی کلمه angle

اسم ( noun )
(1) تعریف: the geometric figure made by two lines extending out from a single point.
مشابه: bend, convergence, corner, focus, intersection

- Every triangle has three angles.
[ترجمه ترگمان] هر مثلث سه زاویه دارد
[ترجمه گوگل] هر مثلث دارای سه زاویه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the space between the lines of such a figure as measured in degrees, the number of which reflects the amount of turning that would be required to move one of the lines so that it meets and overlaps the other.

- Each angle in a square measures 90 degrees.
[ترجمه ماه] در هر مربع یک زاویه 90 درجه است.
|
[ترجمه ترگمان] هر زاویه در یک مربع دارای ۹۰ درجه است
[ترجمه گوگل] هر زاویه در یک مربع 90 درجه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the degree ...

واژه angle در جمله های نمونه

1. angle of a circle
زاویه‌ی محاطی

2. angle of convergence
زاویه‌ی همگرایی (تقارب)،زاویه‌ی عکسبرداری

3. angle of diffraction
زاویه‌ی پراش،زاویه‌ی تفرق

4. an angle is formed by the divergence of two straight lines
در اثر واگرایی دو خط مستقیم زاویه تشکیل می‌شود.

5. critical angle
زاویه‌ی حد

6. salient angle
زاویه‌ی محدب

7. supplementary angle
زاویه‌ی مکمل

8. the angle of incidence
زاویه‌ی تابش

9. a dihedral angle
گوشه‌ی دو هامنی

10. a right angle
زاویه‌ی قائمه

11. a right angle has 90 degrees
زاویه‌ی قائمه نود درجه است.

12. a sharp angle
زاویه‌ی حاد

13. a subacute angle
زاویه‌ی نیمه حاد

14. an acute angle is less than 90 degrees
زاویه‌ی حاده کمتر از نود درجه است.

15. an obtuse angle
...

مترادف angle

طرف (اسم)
abutment , side , hand , party , direction , opponent , region , route , area , flank , angle , belt , suburb , half , opposite party
زاویه (اسم)
angle , corner , hermitage , canton
گوشه (اسم)
recess , quip , angle , corner , nook , quoin , lobe , jest , cantle
کنج (اسم)
angle , corner , quoin
قلاب ماهی گیری (اسم)
angle , fish hook
تیزی یا گوشه هر چیزی (اسم)
angle
با قلاب ماهی گرفتن (فعل)
angle
دام گستردن (فعل)
angle
دسیسه کردن (فعل)
angle , cabal , intrigue , machinate

معنی عبارات مرتبط با angle به فارسی

(معماری) آهن گوشه، آهن نبشی، اهن گوشه، اهن زاویه
(هواپیمایی) زاویه ی حاده بین جهت جریان هوا و وتر هواشکن (مقطع بال هواپیما)
زاویه ی همگرایی (تقارب)، زاویه ی عکسبرداری
زاویه ی پراش، زاویه ی تفرق
(فیزیک - زاویه ی موج الکتروماگنتیک با خطی که بر آن عمود است) زاویه ی تابش، (انگلیس) رجوع شود به: angle of attack، گوشه ورود، زاویه ورود
(زمین شناسی - مهندسی ساختمان) حداکثر میزان شیب، زاویه ی لغزش
(نورشناسی) زاویه ی دید
علوم نظامى : زاویه تى، زاویه راسى بین خط دیدبان و خط هدف
(هندسه) زاویه ی متمم
زاویه ی حد، گوشه ی سرگشتی، زاویه ی بحرانی
(هندسه) زاویه ی خارجی، گوشه ی برونی، زاویه ءخارجی کثیرالاضلاع، زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی
(زاویه ایکه ازکشیدن این دو خط ایجاد می شود: یکی از پایین بینی تا سوراخ گوش و دیگری از پایین بینی تا بالاترین ...

معنی angle در دیکشنری تخصصی

[سینما] زاویه - جهت - زاویه بصری - زاویه دوربین /زاویه دوربین نسبت به موضوع
[عمران و معماری] نبشی - زاویه - گوشه
[دندانپزشکی] زاویه، گوشه، کنج
[برق و الکترونیک] زاویه
[مهندسی گاز] زاویه
[زمین شناسی] نبشی، زاویه ، گوشه
[نساجی] زاویه- کنج- گوشه
[ریاضیات] زاویه، گوشه، نبشی، زانویی، مفصل
[کوه نوردی] میخ کوهنوردی
[آمار] زاویه
[ریاضیات] زاویه های محاطی
[ریاضیات] زاویه ی مرکزی
[نساجی] زاویه خمیدگی خار غلتکها- زاویه زانو خار
[زمین شناسی] پروفیل نبشی
[نفت] آهن نبشی
[ریاضیات] خم کردن ورق
[ریاضیات] میل یک خط نسبت به یک صفحه، میل، زاویه ی بین خط و صفحه
[ریاضیات] زاویه ی بین دو منحنی متقاطع
[ریاضیات] زاویه ی بین دو صفحه
angle bisector ...

معنی کلمه angle به انگلیسی

angle
• germanic tribe that resettled in england and formed the anglo-saxons together with the jutes and the saxons
• space between two or more lines which are joined at a common point; point of view
• bend in an angle; set at an angle; turn sharply in a different direction; move in angles; present from a prejudiced point of view; fish with hook and line
• an angle is the difference in direction between two lines or surfaces. angles are measured in degrees.
• an angle is also the shape that is created where two lines or surfaces join together.
• a particular angle is the position or direction from which you look at something.
• you can refer to a way of presenting something, for example in a newspaper, as a particular angle.
• if you angle for something, you try to make someone offer it to you without asking for it directly.
• see also angling.
angle bisection
• line which divides an angle in half
angle for
• go for; ask for; try to get
angle of attack
• direction from which an assault is made; acute angle between the direction of the wind and the chord of an airfoil, aoa
angle of departure
• angle at which something is launched
angle of friction
• angle at which friction is created
angle of incidence
• angle that a line makes with a perpendicular to that surface at the point of meeting
angle of intersection
• angle at which two things cross one another
angle of landing
• angle at which an aircraft lands
angle of sight
• perpendicular angle between one's line of vision and the ...

angle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mohamad daichi
زاویه
شمس الدین
چشم انداز، نقطه نظر، دیدگاه
فرهاد تقی پور
انگیزه‌ی یک نفر از انجام یک کار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی angle
کلمه : angle
املای فارسی : انگل
اشتباه تایپی : شدلمث
عکس angle : در گوگل

آیا معنی angle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )