برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1407 100 1

along

/əˈlɔːŋ/ /əˈlɒŋ/

معنی: جلو، پیش، موازی با طول، همراه، طول، در امتداد خط
معانی دیگر: در امتداد، سرتاسر، در کنار، در راستای، درطول، به موازات، در خط، به جلو، رو به جلو، به پیش، با، در حال ادامه، در حال اجرا، اجرا، (عامیانه) حوالی، از درازا، در یک خط

بررسی کلمه along

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: by or through the length of; next to.
مشابه: down

- We ran along the path by the river.
[ترجمه S.a.f.n] ما از کنار رودخانه گذشتیم
|
[ترجمه زهرا رحمانی] ما در امتداد مسیر کنار رودخانه دویدیم.
|
[ترجمه نمیگم] ما در طول رودخانه حرکت کردیم
|
[ترجمه ترگمان] مسیر رودخانه را طی کردیم
[ترجمه گوگل] ما در کنار رودخانه رفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They walked along the edge of the cliff.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها در کنار صخره راه می‌رفتند
[ترجمه ...

واژه along در جمله های نمونه

1. along the wall
در امتداد دیوار

2. along toward evening
حوالی غروب

3. along with millions of others, einstein fled germany
اینشتین مثل میلیون‌ها نفر دیگر،از آلمان فرار کرد.

4. along for the ride
همراه ولی نه درگیر در عمل

5. along with
به همراه،به علاوه‌ی،به اضافه‌ی،همانند

6. come along with us
همراه ما بیا.

7. hump along and finish your work!
زودباش و کارت را تمام کن‌!

8. all along
در تمام مدت،از ابتدا

9. all along the line
1- همه جا،هرجا 2- درهر مرحله (از رویدادها)

10. be along
1- (عامیانه) آمدن،رسیدن،وارد شدن

11. bring along
به همراه آوردن

12. come along
1- پدیدار شدن،آمدن،وارد شدن 2- ادامه یافتن یا دادن،پیشرفت داشتن،موفقیت آمیز بودن

13. get along
1- پیش‌رفتن 2- موفق بودن 3- جور بودن (با دیگران)،ساختن 4- (گفتاری) رفتن،دور شدن

14. get along (with)
...

مترادف along

جلو (قید)
up , afore , forward , ahead , forth , before , beforehand , along
پیش (قید)
near , beside , forward , ahead , forth , ago , past , in advance , beforehand , along , fore
موازی با طول (قید)
along
همراه (حرف اضافه)
along
طول (حرف اضافه)
along
در امتداد خط (حرف اضافه)
along

معنی عبارات مرتبط با along به فارسی

درطول، درکنار
همراه ولی نه درگیر در عمل
درنتیجه، برای
در پهلو، در کنار کشتی، پهلو به پهلوی، تا کنار
درپهلوی، دربرابر، درقبال
به همراه، به علاوه ی، به اضافه ی، همانند
در تمام مدت، از ابتدا، سراسر
1- (عامیانه) آمدن، رسیدن، وارد شدن، 2- پیشرفت کردن
به همراه آوردن
1- پدیدار شدن، آمدن، وارد شدن 2- ادامه یافتن یا دادن، پیشرفت داشتن، موفقیت آمیز بودن، پیشرفت کردن، جلو رفتن
1- پیش رفتن 2- موفق بودن 3- جور بودن (با دیگران)، ساختن 4- (گفتاری) رفتن، دور شدن، سازگاری داشتن (با)، مماشات کردن با
1- ادامه دادن 2- موافقت کردن با، همکاری کردن 3- همراه رفتن با، همراه رفتن، همراهی کردن، موافق بودن
جلوتر (یا عقب تر) رفتن، جابجا شدن
ملحق شدن (به)، همکاری کردن (با)
...

معنی along در دیکشنری تخصصی

along
[ریاضیات] در امتداد، روی، در طول
[زمین شناسی] سنجش پیش رونده نظام های سنجش از دوری که تصاویر دوبعدی از زمین را به وسیله سنجش مسیر عمود بر جهت حرکت ماهواره یا هواپیما ایجاد می کنند.این کار از طریق کاربرد یک آرایه خطی از گیرنده ها انجام می شود که هر خط سنجش را در زمان مشابهی به ثبت می رساند.این روند تحت عنوان سنجش پیش رونده(pushbroom)نیز شناخته می شود.سنجنده های نصب شده در ماهواره اسپات از این روش استفاده می کنند.
[نفت] در امتداد صفحه ی شیب
[نفت] در امتداد طبقه
[کامپیوتر] عملکرد یک برنامه طویل الاجراو قابل اطمینان .

معنی کلمه along به انگلیسی

along
• together with
• in the direction of
• if you move or look along something, you move or look towards one end of it.
• if something is situated along a road, river, or corridor, it is situated in it or beside it.
• when someone or something moves along, they keep moving steadily.
• if something is going along in a particular way, it is progressing in that way.
• if you take someone along when you go somewhere, you take them with you.
• you use all along to say that something has existed or been the case throughout a period of time.
• if you do something along with someone else, you both do it. if you take one thing along with another, you take both things.
along with
• together with
all along
• from the first, from the beginning, throughout, all the time
bring along
• take along with, carry with
come along
• forward, onward, let's go; appear, arrive, spring forth; advance, proceed, succeed
crawl along
• creep, move slowly
get along
• manage, handle, reach an agreement with someone; advance, move forward
go along
• continue, proceed; cooperate; follow, tag along
inch along
• move slowly
jog along
• move along slowly
move along
• keep going, move forward
moving along
• progress, advance, movement
plodding along
• advancing slowly, moving at a slow pace
pop along
• go away, leave
...

along را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حامد
the plates of the crust move along smoothly at the earthquake
مصطفی محمدپور
لب تراز,رفتراز
😉😉😉😉
کنار. پیش
فلورا
Proceed along یعنی ادامه دادن یا ادامه دادن به جلو پیش رفتن به جلو
فرزاد
Along درحالت چشبیده a
"مسیر.در امتداد.در طول .به موازات" باشد "ما در امتداد جاده رفتیم". "We went along that road."
یا می تواند به معنای "همراهی با یک گروه" "من درکنار شان به سواری رفتم " "I went along for the ride"

A long در حالت فاصله دار a
"طولانی" در نمایش زیادی فاصله " مسیر طولانی بود" "That was a long road"
یا می تواند زیادی زمان "زمان زیادی گذشت" "That was a long time ago."

(I walk a long road. (the road is long in distance من در مسیر طولانی جاده راه میرفتم (طول جاده مدنظر است)
(I walk along the road (near to and in the same direction as the road من در امتداد(نزدیک) جاده راه میرفتم (منظور در امتداد همان جاده ی طولانی)
Airm
End finish: تعریف
Saba
ادامه دادن
Masoud
همزمان
Artina.A
در طول / در امتداد
Night
درازا
Amiri.p
کنار آمدن
Harry and Ron dont get along
Elham
به ترتیب
Majid Hajatmand
در کنار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی along
کلمه : along
املای فارسی : الونگ
اشتباه تایپی : شمخدل
عکس along : در گوگل

آیا معنی along مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )