برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1575 100 1
شبکه مترجمین ایران

alone

/əˈloʊn/ /əˈləʊn/

معنی: تنها، یکتا، فقط، صرفا، یکتنه
معانی دیگر: تک، به تنهایی، دست تنها، بی مانند، یکه، محضا

بررسی کلمه alone

صفت ( adjective )
عبارات: leave alone
(1) تعریف: separate from everyone or everything else; solitary.
مترادف: apart, individual, isolated, lone, lonely, separate, single, sole, solitary
مشابه: aloof, desolate, discrete, lonesome, one, secluded, solo

- It was nice to be alone on the beach.
[ترجمه عرفان محمدی] خیلی خوبه که تو ساحل تنها باشی
|
[ترجمه Miss.Raya] این خیلی خوبه که توی ساحل تنها باشی☻
|
[ترجمه سجی] خیلی خوبه که داخل ساحل تنها باشی|
[ترجمه ترگمان] خیلی خوب بود که توی ساحل تنها باشم
[ترجمه گوگل] خوب بود که در ساحل تنها باشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه alone در جمله های نمونه

1. glue alone cannot hold these two pieces of wood bonded together
چسب به تنهایی نمی‌تواند این دو قطعه چوب را به هم متصل نگه دارد.

2. he alone is responsible
فقط او مسئول است.

3. walking alone in a cemetery at night is an eerie experience
شب هنگام تنها در گورستان قدم زدن دلهره آور است.

4. leave alone
اذیت نکردن،به‌حال خود گذاشتن،هلیدن

5. let alone
1- به حال خود گذاشتن،اذیت نکردن،مزاحم نشدن

6. let alone (or let be)
1- به‌حال خود گذاشتن،اذیت نکردن،ول کردن

7. he acted alone
او به تنهایی عمل کرد.

8. he lives alone
او تنها زندگی می‌کند.

9. leave him alone for now, he is in a very bad mood
الان سراغش نرو که خلقش خیلی تنگ است.

10. the box alone weighs ten kilograms
جعبه به تنهایی ده کیلو وزن دارد.

11. will force alone avail us?
آیا اعمال زور به تنهایی کاری برایمان صورت خواهد داد؟

12. go it alone
به تنهایی عمل کردن،تنها انجام دادن یا معتقد بودن

13. leave someone alone
...

مترادف alone

تنها (صفت)
lonely , single , solitary , alone , only , lone , sole , recluse , exclusive , unaccompanied
یکتا (صفت)
alone , unique
فقط (قید)
just , alone , only , merely , but , solely
صرفا (قید)
alone , only , downright
یکتنه (قید)
alone

معنی عبارات مرتبط با alone به فارسی

تنهانان، فقطنان، نان خالی
اذیت نکردن، به حال خود گذاشتن، هلیدن، تنها گذاردن، بحال گذاردن
مرابه حال خودبگذارید، کاری بمن نداشته باشید
به حال خود گذاشتن، به حال خود رها کردن
سری که درد نمی کند دستمال نبند
سری را که درد نمی کند دستمال مبند
1- به حال خود گذاشتن، اذیت نکردن، مزاحم نشدن، 2- چه رسد به اینکه، ول کردن، 2- چه برسدبه
(کامپیوتر) تک ایستا، خوداتکا

معنی کلمه alone به انگلیسی

alone
• only; separate, isolated; unique
• unaccompanied, by oneself
• when you are alone, you are not with any other people.
• a person who is alone is also someone who has no family or friends.
• if one person is alone with another, they are together, and nobody else is present.
• if you do something alone, you do it without help from other people.
• if you alone do something, you are the only person who does it.
• if something consists of one idea or feature alone, nothing else is involved.
all alone
• completely alone, by oneself; without any help from others, by himself
leave alone
• leave at peace, leave it/him be
leave me alone
• leave me at peace, leave me be
leave well enough alone
• don't interfere, don't get involved
left him alone
• let him be, didn't bother him
let alone
• not bother, leave be; not to mention, not to speak of
let him alone
• let him be, don't bother him, leave him by himself
let well alone
• leave things as they are, not try to change something
let well enough alone
• leave things as they are, if it isn't broken don't fix it
man cannot live on bread alone
• man has various needs beyond the essentials needed for physical survival
man shall not live on bread alone
• people need many different things in order to have a good and healthy life
stand alone
• be one of a kind; be without help
...

alone را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مرده متحرک
تنها.تک.یکتا
Ati
تنها.فقط.به تنهایی
هستی
تنها
Mamali
unique
رستگار
فقط یکی
محمد
تکو تنها
tinabailari
with no friends
مجتبی
یکه و تک
کاربر آبادیس
قید: به تنهایی
نرگس
تنها ؛تک
نرگس
تنها تک
rumi
تنهایی
آوا
(just one person)
امل ب.خ
فرق بینalone با lone هردو معنی تنها دارند بعداز alone اسم قرار نمی گیرد در اگثر وقت ها در اخر جمله
قرار می گیرد..اگر در وسط جمله قرار بگیرد بعد ازalone.در اگثر موارد حرف اضافه قرار می گیرد
........ اماloneبعد از ان اسم قرار گیرد چون صفت است
tinabailari
Friedrich played alone in a garden
فردریک به تنهایی در یک باغ بازی میکرد 📶
امیررضا زینال زاده
تنها،تک،به تنهایی،فقط.
Pm
Leave me alone
منو تنها بزار
Summer girl
تنها،کسی که دور ورش خلوته...کسیو نداره که باهاش حرف بزنه
ژ.ب
مختص
یوسف صابری
یکه و تنها
Kimia
تک
تنها
aylar
تنها. یک نفر. مفرد
آرسس صادقی
Man is a social being and cannot live alone. It is difficult to live alone

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی alone

کلمه : alone
املای فارسی : لون
اشتباه تایپی : شمخدث
عکس alone : در گوگل

آیا معنی alone مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )